• مــوضــوعات
  • بایگانی سیاوشون
  • نویسندگان سیاوشون
  • » سردبیر
    » میهمان
    » خاطره آقائیان
    » تورج آقائیان
    » شهرزاد آريانا
    » لادن آرمند
    » آرمان اسدی
    » محمد اسداللهی
    » محمد حسین داوود
    » احسان نیک آئین
    » طاهره اسلامی
    » محمد رضا اسلامی
    » فریبا قربانی
    » سید مهدی حجتی
    » پيمان جوادي
    » سارا جوادی
    » سیروس جوکار
    » مجید کریمی
    » امیر حسین کاظمی
    » راضیه خضری
    » کیوان میری
    » پوپه میثاقی
    » محمد علی مختاری
    » رضا متقی
    » احمد نامی
    » سعید نظری
    » علی نظام الملکی
    » مهدی عمرانی
    » آرش پردانی
    » علی پشوتن
    » رضا رحیم خانلی
    » حسام الدین رهنما
    » حمید روشان
    » حمید روستا
    » فرزاد صدری
    » سید بها الدین شیرازی
    » سید مهدی طاهری
    » رضا طاهری نیا
    » علی تارخ
    » سارا ترابي
    » زهرا وهبی
    » مهروش ذاکری
    » فاطمه زارع مهذبیه
    » بابک ضیایی
  • تورج آقائیان
  • هم اكنوني و عكس لحظه اي


    تیرماه-12-1388

    عنوان سر مقاله مدتها است موضوع و محل بحث و انديشه ي من بوده است، اين كه چگونه مي شود كه لحظه اي، لحظه ي قطعي باشد و لحظات پس و پيشش نباشند . به راستي كدامين لحظه، قطعي ترين است؟ و اگر عكاسي وجود نمي داشت، آيا باز هم لحظات قطعي و غير قطعي مي شدند؟ و اين كه آيا اصلأ عكاسي "وجود" دارد؟ يعني موجودي است داراي درك و تعقل، يا فرايندي است كه نامش بر واقعيت هايش سنگيني مي كند؟ 

     


    image.php.jpg   تا به اين زمان كه اين متن نگاشته مي شود بسياري از عكس هاي  شهير ترين عكاسان طبق اين مفهوم گرفته شده اند، حال مي خواهد قبل از نظريه ي "لحظه ي قطعي" هنري كارتيه برسون باشد يا بعد از آن  . ا ما همان لحظه ي قطعي هم بدون داشتن هويتي يا ريشه اي بر محور موضوع، نمي تواند كاري از پيش ببرد . مثلأ وقتي دوروتيا لانگ در خيابان ها و شهرهاي آمريكا راه مي رفت و عكاسي مي كرد، اگر جرياني به نام جنگ داخلي آمريكا وجود نداشت، او هر چه سعي مي كرد قطعي ترين لحظه را انتخاب كند، هر چه زده بود به در بسته زده بود؛ گفتگويي بوجود نمي آمد و ديگر دوروتيا لانگ وجود نداشت . 

     


    74679d95dc098672d33095a77b8f1f22.jpg     اما چه شد كه عكاسي و فرزند خوانده اش، سينما، كمترين تأثير را بر هنر داشته اند؟ علت گره خوردگي ذاتي آنها با واقعيت بود البته تا موقعي كه كاشف به عمل آمد كه حتي همين ها نيز، رابطه اي با واقعيت ندارند چرا كه تكه اي كاغذ در عكاسي و صفحه اي نوراني در سينما، واقعيت پنداشته مي شده اند حال آنكه عضوي از واقعيتي ديگرند . 

     


    Photography_Is_Hard_Work_(4).jpg    اما برگرديم به لحظه و لحظه ي قطعي كه به نظر نگارنده مفهومي عبث و بيهوده دارند . چرا؟ چون در فرايندي غير واقعي، به نام عكاسي تعريف شده اند كه واقعي ترين قسمت هاي آن، يعني لحظه ي عكاسي و ظهور چاپش از آن به اصطلاح مخاطبان دريغ شده و كار نهايي، يعني يك تكه كاغذ به چشم و ذهن آنها تزريق مي شود، آن هم نه به واسطه ي خود تصوير كه با استفاده از گفتار و نوشتار. استيگليتز مي گويد:« "هم ارز" هاي من، هم ارز احساساتم هستند.» حال آنكه تنها چيزي كه اين بنده ي خاص در عكس هاي هم ارزي او ديده ام، تكه ابر هايي هستند؛ بدون كوچك ترين ذره اي، ويژگي احساسي انسان چرا كه احساس از اينجا شروع  مي شود و تا همين جا ادامه مي يابد . تكه ابر هايي كه تصوري از آن عكس ها ايجاد نمي كنند چرا كه نگارنده مي داند؛ در چاپ ترفند هايي وجود دارند و همچنين در  نور دهي و ظهور فيلم، كه عكس را نا واقعي جلوه دهند و اصلأ سياه و سفيد بودن عكس ها، خود با واقعت منافات دارند . تنها پيامي كه منتقل مي شود اين است كه آنجا و در آن لحظه اي كه عکاس عكس را گرفته بالاي سرش ابر بوده . همين و بس . و اين را مي شود به 90 در صد جريان عكاسي بسط و گسترش داد . 

     


    05aebc02bb3e9dbdc6882af32dae7c68.jpg    همان طور كه گفته شد لحظه ي قطعي وجود ندارد و اگر حقيقتي در جريان باشد ديگر نمي شود مهارش كرد، مثلأ همين زمانِ خودمان كه عكاسي سعي و تلاش بيهوده اي معطوف  متوقف كردن آن كرده است و رولان بارت، بزرگترين فيلسوف عكاسي!، قصد دارد با گزاره ها و تعابير شاعرانه و احساساتي گفته هاي خود را فلسفه جا بزند و به من و تو بقبولاند كه؛ واي! اين عكاسي عجب پديده ايست . 

     


    777f2636beb32d7722300991876ee907.jpg     انسان هميشه در آني ترين لحظه به سر مي برد و يك آن است كه بسط و گسترش يافته و در اين هر آنيتش كش مي آيد چرا كه حافظه و خاطره دارد؛ روزمرگي امور، حافظه ي آينده را هم برايش فراهم آورده و با اين دو قطب حافظه، در يك نقطه ي بي پس و پيش در حال نگريستن به جريان سيال وقايع است . حال آنكه عكاسي و هر مشغله ي ديگري همان جريان سيال وقايع اند. 

     


    b9yzrfr8wpf8zy8gnrai.jpg     لحظه ي قطعي، همين لحظه است؛ يعني همين لحظه كه من اين متن را مي نويسم و اين لحظه كه تو اين متن را باز خواني مي كني، همين لحظه كه در هم اكنوني ما؛ در جريان سيال خود، ما را به هم پيوند مي دهد و براستي همين هم اكنوني است كه معناي هستي شناسانه ي زمان را بازگو مي كند . آنيت بر دهانه ي تمام افراد انساني افسار بسته است و آنها را مي راند و مي راند و فقط كيفيتش را در من هاي انساني به گونه هاي متفاوت عرضه مي كند

     

    ديدگاه خود را ارسال کنيد!

    برای این یادداشت 5 دیدگاه ثبت شده است.

    لی لی ناز گفته است :

    خوب بود. منهی خیلی کامل تر میشه به این موضوع پرداخت.

    مریلا گفته است :

    مطلب خوبی هست. وجه آموزشی خیلی خوبی داره.

    غضنفر گفته است :

    مقاله خوبی بود. باز هم از اینجور مطالب کار کنید. مرسی.

    کیانوش-الف گفته است :

    بی دلیل نیست که از عکاسی خبری به عنوان سخت ترین و مشکل ترین نوع عکاسی اسم برده میشه.

    مارشال گفته است :

    چیزای خوبی از این مقاله یاد گرفتم. ممنون تورج خان.