• مــوضــوعات
  • بایگانی سیاوشون
  • نویسندگان سیاوشون
  • » سیامک عباسپور
    » سردبیر
    » میهمان
    » خاطره آقائیان
    » تورج آقائیان
    » شهرزاد آريانا
    » لادن آرمند
    » آرمان اسدی
    » محمد اسداللهی
    » محمد حسین داوود
    » احسان نیک آئین
    » طاهره اسلامی
    » محمد رضا اسلامی
    » فریبا قربانی
    » سید مهدی حجتی
    » غلامحسین جهانگیر
    » وحید جهانمیری نژاد
    » پيمان جوادي
    » مریم جوادی
    » سارا جوادی
    » سیروس جوکار
    » مجید کریمی
    » امیر حسین کاظمی
    » سولماز کرامتی
    » راضیه خضری
    » کیوان میری
    » پوپه میثاقی
    » محمد علی مختاری
    » رضا متقی
    » احمد نامی
    » سعید نظری
    » علی نظام الملکی
    » مهدی عمرانی
    » سپورا پاک نیت
    » آرش پردانی
    » علی پشوتن
    » رضا رحیم خانلی
    » حسام الدین رهنما
    » حمید روشان
    » حمید روستا
    » فرزاد صدری
    » فاطمه صالحی
    » سید بها الدین شیرازی
    » سید مهدی طاهری
    » رضا طاهری نیا
    » علی تارخ
    » شراره تهرانی
    » سارا ترابي
    » زهرا وهبی
    » مهروش ذاکری
    » فاطمه زارع مهذبیه
    » بابک ضیایی
  • شهرزاد آريانا
  • اوریانا فالاچی و ما ایرانی ها: از قهرمانی تا ضد قهرمانی


    بهمنماه-11-1388


    اوريانا فالاچی، روزنامه نگار ايتاليايی که روز جمعه 15سپتامبر سال 2006 در فلورانس، بعد از چند سال مبارزه با سرطان از پای در آمد، سال های دراز در ايران از معتبرترين و جذاب ترين روزنامه نگارها و خبرنگارها بود. وی در روزگاری که چپ انديشی، وجه غالب روشنفکری در ايران بود، يکی از پرجاذبه ترين نمونه ها، برای جوانان ايران محسوب می شد.
    آوازه اوريانا فالاچی در اواخر دهه چهل خورشیدی [دهه شصت ميلادی] با رسيدن ترجمه نوشته های وی عليه جنگ ويتنام و حکومت های ديکتاتوری باقی مانده در اروپا [يونان، اسپانيا و پرتغال] به ايران رسيد.
    اولين نوشته های وی جسته و گريخته در مجلات فارسی چاپ و کتاب هايش بدون مجوز تکثير شد و وقتی هم سرانجام «زندگی، جنگ و ديگر هيچ» اجازه نشر گرفت همزمان با سفر ريچارد نيکسون رييس جمهور وقت آمريکا به تهران [مه ۱۹۷۲] ماموران امنيتی کتاب وی را از کتابفروشی ها جمع آوری کردند و نام او در فهرست سياه ساواک جا گرفت، گرچه در بين توده کتابخوان ايرانی بلند آوازه بود.
    کتاب «زندگی، جنگ و ديگر هيچ» که گزارشی جذاب از حضور وی در صحنه های جنگ ويتنام است در سال ۱۹۷۰ جايزه معتبر "بانکارلا" را برد و او را جهانی کرد، اين کتاب در ايران با ترجمه ليلی گلستان منتشر شد. ( انتشارات اميرکبير- فروردين ۵۳، بها ۱۸۵ ريال).
    اما مصاحبه  اوريانا فالاچی با محمد رضا شاه پهلوی جنجالی به پا کرد و نزديک بود روابط ايران و ايتاليا را تحت تاثير خود قرار دهد، مصاحبه ای که انتشارش به زبان فارسی ممکن نشد و باقی ماند تا روزهای نزديک به انقلاب که باز در چندين چاپ جلد سفيد [ بعضی نادرست و با اضافاتی] دست به دست شده بود.
    مشهورترين مصاحبه های فالاچی با هايله سیلاسی، امپراتور حبشه [اتيوپی]، ياسر عرفات (رهبر سابق فلسطينی ها)، معمر قذافی (رهبر ليبی)، گلداماير (نخست وزير اسبق اسرائيل) و اينديرا گاندی (نخست وزير اسبق هند)، ذوالفقار علی بوتو و مجيب الرحمن (رهبران پاکستان و بنگلادش (لِخ والِسا، (رهبر جنبش کارگری لهستان)، هِنری کيسينجر (وزير خارجه وقت آمريکا) و محمد رضا شاه پهلوی بودند که هيچيک از گزند سئوالات تند وی در امان نماندند، به ويژه کسانی که به ديکتاتوری و يا راستگرايی شهرت داشتند.
    مصاحبه با شاه
    اکتبر سال ۱۹۷۳ سرانجام دربار ايران با مصاحبه وی با شاه موافقت کرد و حاصل آن يکی از جنجالی ترين کارهای روزنامه نگاری فالاچی بود. در آن مصاحبه چنان که فالاچی بعدها نوشت: "موفق شدم شاه را چنان عصبانی کنم که سخنانی بگويد که معمولا نمی گفت. از همين رو، روز بعد از جانب دربار از من خواسته شد مصاحبه ام را تجديد کنم اما امن توانسته بودم نسخه ای از مصاحبه را در همان ساعت های اول از دسترس ماموران ساواک که در غياب من در اتاق محل اقامتم به جستجوی آن برآمده بودند، دور نگاه دارم."
         
        
    چنين بود که چند مقاله عليه وی به سفارش دربار در روزنامه های ایران چاپ شد و باز برای چند سال انتشار ترجمه فارسی کتاب هايش دچار دست انداز شد. وی به همين مناسبت چند مقاله عليه رژيم ايران و سياست های شاه نوشت و در آنها اتهام های تازه ای متوجه مرد قدرتمند ايران کرد.
    همه ی اینها  باعث شد که در روزهای انقلاب تنها کتاب وی که يک شخصيت سياسی در آن مدح شده بود، «يک مرد» که بازگويی سه سال زندگی مشترک وی با الکساندر پاناگوليس، از مخالفان حکومت سرهنگ های يونان، بود که سرانجام در يک سانحه عمدی رانندگی کشته شد، و هم کتاب «نامه به کودکی که زاده نشد»، روايت يک تجربه شخصی درباره سقط جنين، که اوج جسارت وی به عنوان يک نويسنده بود، بارها در تهران چاپ شود، همچنان که بخش هایی از مصاحبه جنجالی اش با شاه.
    در آن مصاحبه، فالاچی از زبان شاه نوشت: "من پيام هايی دريافت می کنم، از عالم غيب الهام هايی به من می شود" و وقتی ناباورانه از وی پرسيد "الهام اُعلياحضرت؟" پاسخ مفصلی شنيد درباره مواردی که بر اثر اين الهام ها از مرگ نجات يافته و اين که از عالم بالا وی را از آينده با خبر می کنند.
    در همين بخش شاهِ ايران به او گفت: "شما حرف مرا باور نخواهيد کرد چون به خدا ايمان نداريد. پدرم هم باور نداشت و همواره به ريشخند می گرفت، حال آن که معتقدم خدا مرا برای انجام ماموريتی برگزيده است. الهام های من معجزه هايی بودند که کشور را نجات دادند. سلطنت من کشور را نجات داده، چون به خدا نزديک بوده ام".
    باز هم ايران
    هفت سال بعد از اين مصاحبه پرماجرا، بار ديگر گُذرِ اوريانا فالاچی به ايران افتاد. اين بار حکومت پادشاهی ساقط شده و جمهوری اسلامی به جايش نشسته بود، انقلابی که خانم فالاچی دو چند مقاله در تائيد آن در روزنامه های ايتاليايی و آمريکايی نوشت. اين بار وی با اصرار خود موفق به دريافت رواديد سفر به تهران شد و چنان که خود می خواست به يکی از آرزوهايش رسيد که مصاحبه با آيت الله خمينی بود.
    در اين سفر که در آخر تابستان سال ۱۳۵۸ صورت گرفت، وی با روسری در قم به ديدار آيت الله خمينی رفت، در حالی که اعضای خانواده بنيانگذار جمهوری اسلامی از پشت پرده برای ديدن وی سرک می کشيدند و دختران آيت الله همه کتاب های وی را خوانده بودند. با اين همه اين مصاحبه هم جنجالی در پی آورد.
    بر اساس نوشته اش، اوريانا فالاچی در همان لحظه اول مصاحبه دانست فضا چنان نيست که می پندارد، برخلاف مصاحبه شوندگان ديگر که با وی خوش و بشی داشتند، اين بار خبرنگار باتجربه ی ايتاليايی که به شدت تحت تاثير فضای ساده خانه ای در يک کوچه خاکی در قم قرار گرفته بود سعی کرد با تسليت درگذشت آيت الله طالقانی [ که همان روزها اتفاق افتاده بود] فضا را از خشکی به در آورد. اما پاسخ کوتاهی شنيد و آنگاه ابوالحسن بنی صدر که نقش مترجم را به عهده داشت برايش ترجمه کرد آيت الله می گويد: "بگوئيد اگر سئوال ها بخواهد زياد باشد من وقت ندارم و محدود باشد. چند سئوالی باشد عيبی ندارد. سئوال ها را انتخاب کنيد و سئوالی را که مهم است بکنيد برای اين که زياد طول نکشد."
    در اين مصاحبه آيت الله خمينی، نه بستن روزنامه آيندگان را تکذيب کرد، نه اعدام ها را، نه محدوديت فضای حرکت کمونيست ها و سرانجام وقتی که به سئوالی تند درباره حجاب اجباری زنان در ايران رسيد، پاسخ تندی داد که فالاچی انتظارش را نداشت و از آن پس وی چنان که بعد ها نوشت در همان وضعيتی قرار گرفته بود که ساليان دراز مصاحبه شنوندگانش را قرار می داد، عصبی بود. به خصوص که نتوانست بر طول مصاحبه بيفزايد و آيت الله چنان که گفته بود ناگهان برخاست و حتی آن قدر نماند که آخرين جمله اش برای وی ترجمه شود. "پرده را بالا زد و به اندرونی رفت."
         
        
    ضد مسلمانی
    اين خبرنگار بلند آوازه ايتاليايی که از نوجوانی به جنبش ضد فاشيسم ايتاليا پيوست و بعد از جنگ جهانی دوم هم به عنوان خبرنگار جنگی در گوشه و کنار جهان در صحنه های خبر حضور داشت و قلم تيز، و در عين حال انساندوست وی، حمايتش از قهرمانان ضد امپرياليستی زمان وی را در زمره گران ترين خبرنگاران جهان قرار داد، از جنگ ويتنام اوج گرفت. خانم فالاچی از حدود سی سال قبل بيشتر در آمريکا اقامت داشت و به نوشتن کتاب مشغول بود.
    آنچه در سال های پايانی عمر بار ديگر نام وی را بر سر زبان ها انداخت، کتاب ها و مقالات جنجالی اش عليه مسلمانان و دين اسلام بود. چندان که اوريانا فالاچی که زمانی محبوب جوانان لبنانی و فلسطينی و اصولا نسلی بخشِ جوامع تحت ستم و فقير جهان بود، بعد از انتشار کتاب «انشاء الله» (روايت هايی از جنگ ۱۹۸۰ لبنان) با موجی از مخالفت ها و اعتراض ها در ميان مسلمانان روبرو شد.
    چهره ضد اسلامی وی بعد از واقعه يازده سپتامبر 2001 شدتی باور نکردنی گرفت. معتقد به لزوم بيرون راندن اجباری مسلمانان از آمريکا و اروپا شد، از به کار بردن القاب تند و توهين آميز درباره مسلمانان و اعتقاداتشان ابایی نداشت تا آنجا که بعد از حوادث تروريستی اسپانيا در سال ۲۰۰۵ در مقاله ای نوشت که اگر ماده انفجاری در اختيار داشت با آن مساجد را منفجر می کرد.
    آخرين بار در سال ۱۳۸۳ گزيده ای از مصاحبه های اوريانا فالاچی توسط غلامرضا امامی در ايران ترجمه و منتشر شد که در آن گفتگوهای او با آيت الله خمينی، مهندس بازرگان، سرهنگ معمرقذافی، آريل شارون، لِخ والِسا، و محمدرضا شاه پهلوی گردآوری شده بود.
    با اين همه به خاطر نقش وی در خاطر نسلی از ايراني ها، بيشتر روزنامه های تهران، خبر درگذشت وی را در ۷۷ سالگی به دليل ابتلا به بيماری سرطان در زادگاهش فلورانس با عکس هايی از دوران جوانی وی در صفحات اول خود منعکس کردند.

    گردآوری و ترجمه از شهرزاد آریانا

    ديدگاه خود را ارسال کنيد!

    برای این یادداشت 10 دیدگاه ثبت شده است.

    فریبرز گفته است :

    جالب بود. دمتون گرم.

    سوزان امیری گفته است :

    بایدم آدم پدر سوخته ای بوده باشه اینجور شاه رو تونسته سئوال پیچ کنه. منظورم از پدرسوخته معنای بدش نیست.

    باربد گفته است :

    جالب بود.

    باقر خان گفته است :

    خیلی جالب بود. پس این خانم خانما از خیلی ها مچگیری کرده و حال خیلی ها رو گرفته. خدا بیامرزتش.

    شهلا زرینه چی گفته است :

    این خانم هم به هرحال خیلی زرنگ بودن. دلشون به حال که نسوخته بوده.

    مهاجر گفته است :

    درود بر اوریانا فالاچی

    مهسا محق گفته است :

    اصولا برای این مدل متن ها نمیشه کامنت نوشت مگر اینکه مثلا کتابهای این خانوم رو خونده باشید که بحث پیش بیاد، راستش من کم کم دارم به این نتیجه می رسم که هیچ کس کتابایی که من خوندم رو نخونده!

    میلاد گفته است :

    متاسفانه بعضی کتباش اصلا تو بازار نیست مثل خشم وغرور/پنه لوپه…/اگرخورشید بمیرد/۷گناه هالیوود.در ضمن باید از اقای یغما گلرویی که با ترجمه روان بعضی از کتابهای فالاچی لذت خوندنشون رو به ما هدیه کردن تشکر کنم ومنتظر ترجمه بقیه اثار این روزنامه نگار شجاع باشیم

    افسانه گفته است :

    به نظر من چیزی که باعث موفقیت اون شد صداقت و شجاعت بینظیرش بود/فالاجی روزنامه نگار بر جسته ای بود که شگرد خاصی تو مصاحبه داشت.ولی ضد اسلام بودن اون بعد از ۱۱ سپتامبر معلوم شد که گفته بود کاش من یه بمب داشتم تا همه مسلمونارو منفجر کنم!!!!!

    پوپه گفته است :

    شهرزاد جان، چیکارا می کنی؟ یک چند وقتیه ازیت خبری ندارما! این مطلب فالاچی که هم خیلی خوب بود و هم ترجمه خیلی خوبی داشت. دستت درد نکنه.