آذرماه-04-1387
زندگی وکارها
میشل فوکو در سال 1926در پواتیه به دنیا آمد . در 25سالگی لیسانس فلسفه از دانشگاه سوربن ودر 26سالگی مدرک روانشناسی گرفت .در 1949به راهنمایی ژان هوپولیت رساله ی مطالعات عالی فلسفه خود را درباره هگل به نگارش درآورد .در اوت 1951در آزمون گزینش استادیاری فلسفه پذیرفته می شود با موضوع جنسیت از نظر ژرژکان گیلم فیلسوف فرانسوی.درمارس 1953شب و روز را به مطالعه کتب مربوط به روانکاوی می گذراند از برخی یادداشت برمی دارد برخی دیگر را ترجمه میکند .در اکتبر 1953در دانشگاه لیل درباره شناخت آدمی واندیشه متعالی ونیز فلسفه نیچه درس میدهد .به تدریس آرای فروید وانسان شناسی کانت می پردازد 1 در دهه 1950دریک بیمارستان روانی کارکرد ودر 1955در دانشگاه اوپسالای سوئد درس خواند . نخستین کتاب مهم او دیوانگی وبی عقلی:تارخ دیوانگی در دوران کلاسیک ؛پس از ارایه به عنوان رساله دکتری دولتی به راهنمایی ژرژکان گیلم در1959،در سال 1961منتشر می شود فوکو درسال 1984در اثر ابتلای به نوعی بیماری ایدز درگذشت . 2فوکو تحت تاثیر شدید نیچه بود ه است .موریس مرلوپونتی ؛ژان هیپولیت؛لویی آلتوسر از استادان فوکو بوده اند . 3
آثار
تاریخ دیوانگی (1961)؛ نظم اشیا (1966)؛انظباط ومجازات پیدایش (1975)،تاریخ جنسیت(1980)،دیرینه شناسی دانش (1969)،تمدن ودیوانگی (1973)،زایش درمانگاه 01963)بیماری روانی وروانشناسی ؛اراده معطوف به دانستن (1976)؛این یک چپق نیست (1968).......... وسخنرانی های متعدد ومختلف.
باورها
میشل فوکو از روایای مختلفی می تواند مورد بحث قرار بگیرد . روانشناسی ؛فلسفه ؛علوم سیاسی نکات برجسته ای از اندیشه فوکو را در بر می گیرد .
پیدایش تکنولوژی های نوین قدرت ؛روشنفکر مشخص؛رابطه دانش وقدرت ؛رهانیدن حقیقت ار اسارت نظام های ریاست طلب ایدیولوژیک ؛اراده به دانستن ؛آرمانهای چپ گرایانه ؛حقوق هم جنس بازان ؛انسان شناسی فلسفی ؛قیام دانش ها در تبار شناسی علم ؛نقد وآفرینش پیوسته خودمان ؛فناوری سیاسی بدن ؛درمانتگاه وزندان ؛انکار سوژه (انسان)؛گسست شناخت شناسانه رویکردهای فوکو به مدرنیته و..... همگی موضوعات مورد علاقه وی می باشد که هر یک به تنهایی گرایش های متعدد وی را در بر دارد .
نظریات ودیدگاههای گاها منحصر به فرد فوکو می تواند کمک زیادی به شناخت ما نسبت به جایگاه انسان کنونی در جامعه وحکومت بکند .
فوکو در جایی گفته است :انسان ابداع دوران اخیر است ؛ابداعی که چه بسا به پایان خود نزدیک است .4این نشان دهنده اوج بحران انسانی وبشری قرن حاضر است وخواهد بود . ان نوع سلطه ای که فوکو معتقد است بر انسان حاکمیت دارد به نظر می رسد از ذات نوع بشر ساطع شده باشد و چرا که با بررسی که فوکو از تاریخ درمانگاه وتیمارستان به دست میدهد این نکته به ذهن می اید که انسان بر انسان سلطه یافته است ؛به گونه ای که همان بشر سلطه گر در قرن 16و17اینک خود به مکانیزم خطرناکتر به نام تکنولوژیتبدیل شده است . وهمه چیز حتی خودش را هم خوتخد بلعید .
جنون ؛زندان ؛تیمارستان ؛جنسیت ؛فضاهای تحت سیطره قدرت؛واژهای عمیقی در تفکر فوکو بوده اند . وتقابل انها با دانش ،خرد وتکنولوژی . فوکو بدون شک خود را مدیون نگاه نیچه می داند .وی در نظم اشیاء در این مورد می گوید :نیچه مشخص کننده آستانه ای است که در فراسوی ان فلسفه کنونی می تواند دوباره اندیشیدن آغاز کند ؛نیچه بی تردید مدتها فلسفه را تحت سلطه خود خواهد داشت .5 یا اینکه :تنها پیش کش درخوری که به تفکراتی از قبیل نیچه می توان ارزانی داشت در واقع استفاده از ان و ایجاد دگرگونی در ان وتفویض وجهه اعتراض آمیز به آن است وانتقاد یا عدم اعتقاد مفسران در این مورد وجهی نخواهد داشت .6
چارلز بریسلر در کتاب نقادی ادبی Literary Criticismدر بررسی آرا فوکو وتاثیرگذاری آن روی ادبیات پسامدرن می گوید :فوکو اعلام کرده است که تاریخ خطی نیست (نه آغاز ،نه میان ؛ونه پایانی دارد )ونه نیازمند الهیاتی . به علاوه نمی تواند به عنوان مجموعه ای از علل تبیین شود ونیز کنترل نمی شود از طریق برخی شئون وقدرت های همه جانبه راز آمیز . در باور فوکو تاریخ مجموعه ای ازروابط پیچیده ی گفتمان های متنوع محسوب می شود ؛شیوه های متنوعی - بازیگری ،اجتماعی سیاسی وهرانچه که انسان ها در باره جهان شان می اندیشند وبیان می کنند . فوکو از این مجموعه متنوع تحت نام نظام دانایی Epistemeیاد می کند که از میان زبان واندیشه در هر عصری توسعه می یابد 7
در باور فوکو تاریخ شکلی از قدرت است . گری راونسلی استاد علوم سیاسی دانشگاه ناتینگهام در کتاب روابط سیاسی و دمکراسی (2005)در مورد پست مدرن هایی نظیر فوکو می گوید :آنها به ما می گویند که حقایق مطلق وجود ندارد . ماباید به دانش مان از حقیقت مطلق پاسخ دهیم . حقیقت ودانش .8
فیودور داستویوفسکی ادیب ومتفکر روسی تقریبا بر همه متفکران قرن 20ر21تاثیر گذاشته است. به نظر می رسد دیدگاه او روی فوکو نیز بوده است . ویلیام هابن در کتاب چهار سوار سرنوشت در مورد داستایوفسکی می گوید :هیچ یک از قصه های او مرد وزنی را که زناشویی شادمانه وهماهنگ دارند را تصویر نمی کند . 9 در هر حال داستایوفسکی را برخی پدر روانشناسی جدید نامیده اند .
نیچه نیز بر فوکو تاثیر گذار بوده است .نیچه می گفت :چگونه می توان با چکش فلسفه نوشت . ... حمله های خردمندانه من قدرت آتش توپخانه را داراست . 10 نظرگاه نیچه نسبت به انسان قابل تامل است : انسان حیوامی است سنگدل و دلیر وخودبین ،بوزینه خداست که آفریدگار برای سرگرمی خود در ابدیت های طولانی اش آفرید . 11
می گویند دوکتابی را که هزارانسرباز آلمانی به هنگام جنگ جهانی اول به همراه داشتند ؛عهد جدید بود .چنین گفت زرتشت .
زرتشت در پایان بخش اول کتاب به شاگردان اش می گوید :اکنون شما را می فرمایم که مرا گم کنید وخود را بیابید وتنها انگاه که همگان مرا انکار کردید ؛نزد شما باز خواهم آمد .12
زرتشت سرخوش نیامد تا سرخوش راهی شود خود اندوهگین پای به میدان نهاده واین راه ؛سرافرازی او را در میان نخواهد داشت تنهایی او همه چیز را واژگونه خواهد کرد و این تنها سرنوشت وی نخواهد بود . بگریز دوست من به تنهایی ات بگریز ! تو را از مگسان زهرآگین ؛زخمگین می بینم ،بگریز بدانجا که باد تند وخنک وزان است .13
زرتشت به یاران اش گفت :از من بزرگتر بر روی زمین هیچ نتیست ؛منم انگشت سامان بخش خدا 14 واین چنین زرتشت راه خویش را می پیماید وآنها راه - شاید بیراهه را با ظاهر همراهانش گوش زد می کند .
در ادامه میگوید : در کوهستان کوتاهترین راه از چکاد است به چکاد . اما بهر آن تو را پاهای بلند باید . گزین گویه ها میباید چکاد ها باشند وآنان که روی سخن به جانشان است تنومند وبلند بالا .15
نیچه فوکو را قادر ساخت که درباره قدرت وخرد به روش های دیگری بیاندیشد که در فلسفه سیاسی جدید بود . نیچه بحث از رابطه قدرت ودانش را در دیدگاههای خود را نهفته داشت . به نظر فوکو قدرت فاقد هرگونه جوهر است وبه اشکال مختلف ظهور می کند . بعضی از گروهها بعضی از انواع قدرت را در انحصار خویش دارند وبرخی نیز فاقد قدرتند ولی قدرت چیزی نیست که صرفا در اختیاردولت باشد یعنی چیزی که بتوان آن را تصرف نمود پس از نظر فوکو جامعه زندانی است که در ان همه کس همیشه تحت کنترل اند .16
واکنش فوکو به به هر شکل از اقتدار وبه سرکوبگری وزور به ویژه آنجا که به یاری دانش مدرن توجیه میشود پیش از آنکه منش روانی و زندگی خصوصی او باشد نتیجه مستقیم مطالعه آثار نیچه وهایدگر است .17 فوکو در مقاله بازی حقیقت در موردحقیقت می گوید :تاریخ انتقادی اندیشه نه تاریخ تملک حقیقت است و نه تاریخ پنهان کردن ان ؛بلکه تاریخ پیدایی بازی های حقیقت است 18 این در واقع
نشان دهنده تنوع برداشتها از حقیقت است و حاکمیت نسبی نگری در فلسفه وعلوم .فوکو در مورد رابطه حقیقت وقدرت می گوید: حقیقت خارج از قدرت وجود ندارد وفاقد قدرت نیز نیست حقیقت چیزی است متعلق به این جهان وفقط بر پایه شکل های متفاوت الزام ایجاد می شود وموجب تاثیرهای مداومی از قدرت می شود . 19 فوکو می گوید :مفهوم سرشت انسان که ما امروز به کار می بریم محصول یک وضعیت تاریخی خاص است محصول یک تغیر قوائد اساسی دانش که در زمان روشنگری پیش آمد .20
اریک ماتیوز در کتاب خود می گوید مجموعه خاص قواعد ناآگاهانه ای که توجه فوکو را بیش از همه به خود جلب می کرد مجموعه ای بود که عمل گفتمانی جامعه مدرن با جامعه پس از جنبش روشنگری ؛جامعه علم ؛جامعه عقل ؛ وجامعه انسان گرایی را تشکیل می دهد .21
خلاصه انکه پس از جنبش روشنگری این اندیشه پا گرفته است که انسانها در رفتار بیرونی خود صرفا نباید از قانون پیروی کنند بلکه باید افرادی به هنجار ؛تندرست ومتعادل باشند .
نیچه در جایی افسوس و آه خود را از انسان وانسانیت ابراز می کند انسانی که همعصر اوست وهمانطور که در چنین گفن زرتشت می گوید :انسان موجودی است که باید براو چیره شد .
او در دجال می گوید :روزهایی است که احساسی تارتر از سیاهترین افسردگی ها وجودم را میدان تاخت وتاز خویش می سازد وآن احساس تحقیر انسان است ؛برای اینکه تردیدی نماند که من چه چیزی را خوار می شمارم . میگویم ؛من انسان را ؛انسان امروز را ؛که به حکم سرنوشت همعصر هستم تحقیر میکنم من از دم پلید او خفه می شوم .22
ودر ادامه آورده ست :من از دیوانه خانه هزار ساله جهان هرچند نام اش مسیحیت وایمان مسیحی وکلیسای مسیحی است با احتیاطی آمیخته به افسردگی عبور می کنم - می کوشم بشر را مسئول دیوانگی هایش نشمارم .23
تبار شناسی وفوکو
محمد تقی قزلسفلی در کتاب بازخوانی اندیشه 68در فصل پست مدرنیسم به اشاره به اینکه اساسا موضوع تبارشنا سی فوکو تحلیل شرایط تاریخی پیدایش واستمرار علوم انسانی ؛روابط انها با تکنولوژی های قدرت آثار سوژه ساز وابژ ساز آنهاست ادعاهای فوکو را در سه گزاره خلاصه می کند که جالب توجه است :
1- در نزد فوکو کالبد دانش همواره در پیوند به قدرت نظام های کنترل اجتماعی است
2- تمدن غربی هیچ گاه هویتی به خوبی تعریف شده وهمگن نساخته است
3- با اعمال خشونت - بازداشتن ؛بد فهمی ، دورکردن نسبت به غیر ؛ما در واقع به احساس خودمان از هویت خویش آسیب می رسانیم .24
در هرصورت این نظریات فوکو است که در تبیین و تقویت جنبش های اقلیتی - نژادی ؛مذهبی و جنسی تاثیر گذاشته است .
یورگن هابر ماس از منتقدان فوکو می باشد . اوفوکو ودریدا را به عنوان نمایندگان محافظه کاران جوان وضد عقلانیت روشنگری و.مدرنیته می داند .
فوکو می گوید: چیز ها هیچ معنای ذاتی ندارند - هیچ گونه سوژه ذاتی در پس عمل وجود ندارد ؛تاریخ نیز هیچ گونه نظم ذاتی ندارد .
تبارشناسی - معرفت شناسی - حال حاضر - ناپیوستگی - تکنولوژی پنج اصطلاح کلیدی فوکو هستند25
تبارشناسی تاریخی است که در پرتوی علایق فعلی نوشته شده باشد پس بنابر این چارچوب های دانش وشیوه های فهمیدن نیز همیشه در حال تغییر اند 26
دیرینه شناسی (متفتوت بت تبارشناسی ) علوم انسانی از دیگر بررسی های فوک است که مدعی عرضه نظریاتی درباره جامعه ؛افراد وزبان بوده اند . پیش زمینه این بررسی توسط فوکو رویگردانی از مطالعه نهادهای اجتماعی بوده است وبر گفتمان واستقلال وتحولات گسیخته ان متمرکر است . فوکو همواره علاقه داشت شیوه فهم انسان ها نسبت به خودشان را در فرهنگ رایج بررسی کند .27
فوکو در اجرای این طرح مفهوم مشهور خود نظام دانایی Epistemeراوارد کرد . فوکو در کتاب دیرینه شناسی دانش می گوید :منظور ما از نظام دانایی کل روابطی است که در یک عصر خاص وحدت بخش کردار های گفتمانی ای هستند که اشکال معرفت شناسانه ؛علم واحتمالا نظام های صوری را پدید می آورند .... نظام دانایی مجموعه روابطی است که در یک عص رخاص می توان میان علوم یافت ؛به شزط آنکه این علوم را در سطح قاعده بندی های گفتمانی تحلیل کنیم .28
فوکو به یاری روش بیطرفانه وفاصله جویانه دیرینه شناسی ؛تجدد را بهعنوان عصر انسان توصیف می کند و نشان می دهد که انسان نوع خاصی از فاعل کلی Total subjectوموضوع کلی Total objectشناخت خویش است وهمین خود به علوم انسانی ساختاری کج وکعوج ونهایتا گیج کننده می دهد .29
وشاید در مورد عصر حاضر این باور بودریار صدق کند که : دیگر هیچ لذتی ؛هیچ علاقه ای وجود ندارد آنچه هست نوعی گیجی است .30
ناگهان در پایان قرن 18 یکی از آن تحولات معرفت شناسانه بسیار مهیج رخ داد که فوکو با روش دیرینه شناسی خود به اکتشاف آنها پرداخته است ؛انقلابی دیرینه شناسانه رخ داد که حکایت از پایان از عصر کلاسیک داشت وظهور انسانی را مکمل می ساخت .
فوکو در دیرینه شناسی علوم انسانی می گوید : در چاچوب کلی نظام دانایی کلاسیک ؛طبیعت سرشت انسان وروابط آنها دقایق کارکردی چیش بینی ومشخصی هستند وانسان به عنوان واقعیتی اولیه به سرنوشت خاص خویش به عنوان موضوع دشوار شناسایی و فاعل حاکم کل معرفت ممکن در ان جایی ندارد .31
فوکو در تولد درمانگاه برای توضیح اینکه انسان در قرن 18 سراسر گرفتار اشیاء و موضوعاتی شده که در پی شناخت انهاست وفهم او به واسطه همان موضوعات دچار ابهام شده است می گوید : در پایان قرن هجدهم دیدن عبارت است از وانهادن عظیم تر ین ابهام وتیرگی مادی تجربه به خود تجربه؛ فعلیت ؛ابهام وغاظت اشیاء فروبسته در خود ؛قدرت هایی برای حقیقت گویی دارند که آن را ودیون روشنایی نیستند .32
فوکو در پایان زندگی اش نشان داد که اساسا درست نیست مدرنیته را در دوره های تاریخی بجوییم بل باید آن را بیش از هر چیز یک رویکرد بدانیم ؛رویکردی که همواره امکان پذیر بود وهست اما در دو.سده ی آخر تبدیل به جریان مسلط اجتماعی وفکری شده است 33
فوکو در مورد واژه تاریخ به معنای سنتی آن سخت حساس بود و از به کار گیری آن تا حد ممکن اجتناب می کرد . در عوض واژه دیرینه شناسی ARCHEOLOGYرا مناسب میشمرد .34
نگاهی به دیوانگی وتمدن (تاریخ دیوانگی در عصر کلاسیک)همانطور که همانطور که گفته شد تاریخ دیوانگی رساله ی دکتری فوکو بوده است که مدال مرکز ملی پژوهش های علمی را از آن خود کرده است . محمد ضیمران در کتاب دانش وقدرت موضوع اصلی کتاب تاریخ دیوانگی را رابطه دیالکتیکی میان علم وروانشناسی وقدرت می داند .
در کنار هم قرار دادن استمرار وگسست یا قدرت وگفتمان دو پدیده متوازی به آشکار ترن شیوه در کتاب دیوانگی وتمدن صورت گرفته است .35
بابک احمدی در کتاب مدرنیته واندیشه انتقادی تاریخ دیوانگی را کتابی پر حجم که بخش اصلی آن در تبعید خود خواسته نویسنده در سوئد نوشته شده توصیف می کند وآن کتاب را در کنار کتاب گرمسیریان اندوهگین کلود لوی استروس در حکم گسست کامل از ادراک سنتی از سوژه فلسفی می داند - لوی استروس نشان داد که جامعه های ابتدایی در بنیان خود همانند جامعه مدرن هستند .... استروس معتقد بود که الگوی مقدس مدرنیته نمونه عالی ونهایی کارکرد ذهن آدمی را با خود به همراه نیاورده است 36
به همین ترتیب بنیان نقد فوکو نیز پژوهش درباره مفهوم سوژه یمتعالی وفلسفه استعلایی است . موریس بلانشو نیز در ستایش از کتاب فوکو نشان داد که این کتاب د رباره پدیداری است که یکسر بیرون نوشتار قرا ر می گیرد ؛کتابی ستزنده آن فضای ادبی که نوشتار در حد ؛دانسته می شود 37=
ژاک دریدا می نویسد فوکو تاریخ تمایز جنون وخرد را بر اسا زبان خرد باوران نوشته است .
38
دریدا از منتقدان فوکو محسوب می شود . فوکو در کتاب بیمار روانی وروانشناسی پرسیده :چگونه فرهنگ ما به بیماری ؛معنای امروزی اش را بخشید بیمار ا منزوی کرد ؟اما در تاریخ دیوانگی این پرسش عمیق تر شد :چگونه می توان صدای بیمار منزوی را پژواک داد ؟
ديدگاه خود را ارسال کنيد!
برای این یادداشت 0 دیدگاه ثبت شده است.