• مــوضــوعات
  • بایگانی سیاوشون
  • نویسندگان سیاوشون
  • » سردبیر
    » میهمان
    » خاطره آقائیان
    » تورج آقائیان
    » شهرزاد آريانا
    » لادن آرمند
    » آرمان اسدی
    » محمد اسداللهی
    » محمد حسین داوود
    » احسان نیک آئین
    » طاهره اسلامی
    » محمد رضا اسلامی
    » فریبا قربانی
    » سید مهدی حجتی
    » غلامحسین جهانگیر
    » پيمان جوادي
    » مریم جوادی
    » سارا جوادی
    » سیروس جوکار
    » مجید کریمی
    » امیر حسین کاظمی
    » سولماز کرامتی
    » راضیه خضری
    » کیوان میری
    » پوپه میثاقی
    » محمد علی مختاری
    » رضا متقی
    » احمد نامی
    » سعید نظری
    » علی نظام الملکی
    » مهدی عمرانی
    » آرش پردانی
    » علی پشوتن
    » رضا رحیم خانلی
    » حسام الدین رهنما
    » حمید روشان
    » حمید روستا
    » فرزاد صدری
    » سید بها الدین شیرازی
    » سید مهدی طاهری
    » رضا طاهری نیا
    » علی تارخ
    » شراره تهرانی
    » سارا ترابي
    » زهرا وهبی
    » مهروش ذاکری
    » فاطمه زارع مهذبیه
    » بابک ضیایی
  • پيمان جوادي
  • اين گروهِ خيلي خشن!


    آذرماه-04-1388

    وقتي پس از مدت‌ها صدر جدول سينماهاي آمريكا و جهان به فيلمي از كارگرداني معتبر اختصاص مي‌يابد، نمي‌توان شادمان نبود حتي اگر آن فيلم در اندازه  نبوغ و استعدادي كه از سازنده‌اش انتظار مي‌رود نباشد.

    در تابستاني كه انبوهي از پاپ كورني‌هاي دست چندم، فقط مي‌توانستند سليقه‌هاي نازل و مخاطبان تين ايجر را راضي كنند، اكران «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» اتفاق مهمي‌ است. البته از «سگداني» (1992) به اين سو ساخته شدند و نمايش هر فيلمي از تارانتينو اتفاق مهمي ارزيابي شده. مهمترين استعداد سينماي آمريكا در دهه90، باوجود فيلم‌هاي نااميد‌كننده‌اي كه اين سال‌ها ساخته، هنوز هم با هر فيلمش توجه هر شيفته و علاقه مند به سينما را به سوي خود جلب مي‌كند حتي فيلمي ضعيف و نا اميدكننده از او هم معمولا ارزش تماشا كردن را دارد.

    2.jpg

    تارانتينو هميشه تارانتينوست! با كوهي از انگيزه و اشتياق و قريحه‌اي سرشار، حتي اگر در اين سال‌ها استعدادي تلف شده به نظر برسد. تارانتينو در «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» مي‌كوشد تا نگاه عصيانگر و سبك قاعده گريز خود را در فيلمي جنگي حفظ كند؛ نتيجه فيلمي ا‌ست متفاوت از همه آثاري كه تاكنون درباره جنگ جهاني دوم ساخته شده است. پيداست كه براي فيلمسازي چون تارانتينو، وفاداري به واقعيت تا چه اندازه بي‌اهميت بوده و در عوض ميدان دادن به سلايق شخصي تا چه اندازه مهم! چنان كه خودش هم  «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» را يك وسترن اسپاگتي خوانده كه ماجراهايش در زمان جنگ جهاني دوم رخ مي‌دهد.

    3.jpg

    "فيلمي خوب است كه ديالوگ كم و حركت زياد داشته باشد." اين جمله جاودانه جان فورد كبير، نقض‌هاي فراواني در تاريخ سينما داشته. حتما همه ما فيلم‌هاي ديالوگ محوري را در خاطر مي‌آوريم كه آثار درخشاني بوده‌اند ولي هيچ‌كدام از اينها از اهميت سخن خالق وسترن نكاسته است. تارانتينو اما مثل هميشه نشان مي‌دهد كه هم عاشق ديالوگ است و هم شيفته اكشن.

    4.jpg

    در فيلمي از او گريزي از حرافي‌هاي تمام‌نشدني كاراكترها نيست، گاهي اين ديالوگ‌ها به ظاهر هيچ هدف خاصي را  دنبال نمي‌كنند.(مثل سكانس افتتاحيه «سگداني») و حتي پوچ به نظر مي‌رسند) مانند بسياري از ديالوگ‌هاي ساموئل ال.جكسون و جان تراولتا در «داستانهاي عامه پسند») ولي در آثار خوب تارانتينو، اين فقط ظاهر ماجراست. پشت اين ديالوگ‌ها كه خيلي وقت‌ها با لاقيدي هم ادا مي‌شود،  فلسفه‌اي عميق نهفته است. چنان‌كه منتقدي ديالوگ‌هاي آثار درخشان تارانتينو را قابل قياس با آثار ساموئل بكت دانست.

    5.jpg

    «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» به عنوان فيلمي كه به هر حال در ژانر جنگي ساخته شده، بيشتر اين گفت‌وگوها هستند كه بدنه فيلم را تشكيل داده‌اند تا سكانس‌هاي اكشن؛ چيزي كه شايد خيلي با ذات ژانر جنگي همخوان ي نداشته باشد. «لعنتي‌ها» هم از همين منطق پيروي مي‌كند. اين يك فيلم تارانتينويي تمام و كمال است با تمام ويژگي‌هايش! هرچند همچنان غيرقابل مقايسه با «سگداني» و «داستانهاي عامه پسند».

    6.jpg

    خشونت تكان‌دهنده آثار تارانتينو در اينجا هم قابل مشاهده است؛ به خصوص اينكه اين بار با يك گروه خشن سروكار داريم كه اِبايي از هيچ كاري ندارند از جمله اينكه با چوب بيس‌بال جهنم را بر سر يك افسر نازي نازل مي‌كنند.

    تارانتينو در آخرين اثرش، باز يكي از علايق ديرينه خود در داستان‌گويي را لحاظ كرده است؛ اينكه داستان‌هايي به ظاهر بي‌ربط را كنار يكديگر تعريف كند و بعد آنها را به يكديگر پيوند بزند. قاعده تارانتينويي مي‌گويد اين پيوند الزاما قرار نيست خيلي منطقي  و حساب شده باشد.

    7.jpg

    در «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» هم شاهد 2 حكايت هستيم؛   حكايت ستوان لئوتنت آلدوراين (براد پيت) و گروه سرباز‌هاي لعنتي‌اش و حكايت شوسانا دريفوس (ملاني لورانت) زن سينماداري كه مي‌خواهد انتقام بستگانش را بگيرد. ستوان آلدوراين مي‌خواهد يك گروه سرباز تشكيل دهد كه آمادگي انجام ماموريتي غيرممكن را داشته باشند؛ سربازهايي كه در كمال شقاوت و بي رحمي عمل كنند و ابايي از جان فشاني نداشته باشند. اين در حالي ست كه در فرانسه تحت اشغال آلمان، شوسانا  دريفوس كه شاهد قتل خانواده‌اش توسط افسري نازي است، به پاريس مي‌گريزد و هويتي جعلي اختيار مي‌كند. شوسانا سينمايي را اداره مي‌كند اما حس انتقام همه وجودش را به تسخير درآورده.

    8.jpg

    او انديشه‌اي جز گرفتن انتقام از كساني كه خانواده‌اش را به قتل رسانده‌اند ندارد. دست تقدير باعث مي‌شود كه ستوان آلدوراين  و جوخه‌اش سر از سينماي شوسانا  در بياورند.... 
    آلدوراين با بازي متفاوت براد پيت و با آن لهجه غليظ تگزاسي و با شتاب حرف زدنش، پرسوناي آشناي آثار تارانتينو را تداعي مي‌كند. مردي خشن كه همواره حسي از طنز را در كلماتي كه ادا مي‌كند به همراه دارد. كسي كه خيلي وقت‌ها با حرف‌هاي عجيبش مي‌خواهد طرف مقابل را مجاب كند. شوسانا هم امتداد بخش حضور شير زنان در آثار تارانتينوست؛ علاقه‌اي كه مشخصا از «بيل رابكش» نمايان شد و نسخه‌‌هاي مختلفي از آن را در آثار بعدي تارانتينو به‌بار نشست. كريستوفر والتز در نقش سرهنگ نازي درخشان است و بار ديگر تخصص كارگردان را در باورپذيركردن شخصيت‌هاي منفي نشان مي‌دهد.

    فيلم تصوير وفادارانه و اسنادي از دوران خود نمي‌دهد، دست‌كم به نظر مي‌رسد كه چنين مسئله‌اي دغدغه اصلي تارانتينو نبوده است. رگه‌هايي از واقعيت را مي‌توان در «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» مشاهده كرد اما همه سكانس‌ها گويي با اغراق‌هاي تارانتينويي رنگ‌آميزي شده‌اند. تعدد شخصيت‌ها و زيرداستان‌ها از سويي به تنوع فضاي فيلم ياري رسانده ولي به اعتقاد برخي، اين مسئله به آشفتگي اثر دامن زده است.

    9.jpg

    ردپاي علايق سينمايي تارانتينو نيز  در «لعنتي‌ها...» مشهود است. مانند علاقه‌اش به «دوازده مرد خبيث» ساخته رابرت آلدريچ كه فيلم در طرح داستاني شباهت‌هايي به آن دارد. ضمن اينكه سينمادار بودن شوسانا، محملي براي كاوشگر پرشور سينما ايجاد كرده تا عطش ديرينه‌اش را تا اندازه‌اي برطرف سازد. پرداخت سينمايي نيز همان‌طور كه تارانتينو خود نيز به آن اشاره كرده، اداي دين به وسترن اسپاگتي مشهود است. شايد اگر سرجولئونه مي‌خواست در هزاره سوم فيلمي جنگي بسازد، به چنين تركيب دلخواهي مي‌رسيد.  
    فيلم مجموعه‌اي از لحظه‌ هاي درخشان را به تماشاگرش هديه مي‌دهد ولي به عقيده برخي از منتقدان همچنان متورم، در جاهايي نامفهوم و در لحظات بسياري پرگوست.

    در ميان انبوه اظهارنظرها درباره «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» نظر آن‌تامسن منتقد ورايتي منصفانه‌تر و دقيق‌تر از بقيه به نظر مي‌رسد:" ‌ل«عنتي‌ها... »  سرگرم‌كننده، جذاب و دلنشين است اما اجازه همذات‌پنداري با كاراكترهايش را نمي‌دهد. تارانتينو مجبورتان مي‌كند مدام از دور آنها را نظاره كنيد و به همين دليل فيلم نمي‌تواند تماشاگر را از نظر احساسي با خود درگير كند."  

    گاردين:پيتر برادشاو



    ديدگاه خود را ارسال کنيد!

    برای این یادداشت 17 دیدگاه ثبت شده است.

    پدرام تجریشی گفته است :

    پیمان، من نمی تونم با تارانتینو کنار بیام. اون صحنه هایی که با چوب بیسبال می زنن کله می ترکونن خیلی خشنه. واقعا حالم به هم خورد.

    جاوید گفته است :

    من تا حالا 3 نسخه از ین فیلم رو خریدم اما همش بی کیفیت بوده. تو عجب مملکتی هستیما.

    ریحانه گفته است :

    از اینجور فیلمها متنفرم. من اصلا اعصاب ندارم.

    خسرو گفته است :

    معنی این همه خشونت رو نمی فهمم. تارانتینو مریضه به خدا!

    اهورا گفته است :

    فیلم به لحاظ تکنیکی و بازیها عالیه. اما یک فیلم تخیلیه. هیتلر رو میکشند و آلمانی ها هم برگ چغندرن. نه نمیشه فیلم رو باور کرد. فقط برا سرگی خوبه. مگه تارانتینو می تونه فیلم جدی هم بسازه؟

    نیما خیری گفته است :

    این فیلم آخر تارانتینو فیلم خیلی سرگرم کننده ای هست اما بی معنی به نظر می رسه. اگه میخواسته یک فیلم جنگی تاریخی بسازه چرا همچین وضوعی انتخاب کرده؟ اگه برای سرگرمی بوده که ایندیاناجونز و جنگهای صلیبی اسپیلبرگ بود که خیلی هم فیلم بهتریه و این همه خشونت دل به هم زن رو هم نداشت.

    نگار افروز گفته است :

    باید تیتر می زدین این گروه دیوانه و روانی!!

    Michael گفته است :

    آخ آخ عجب فیلمیه!!! مخم سوووووت کشید!

    پاییزا اسکندری گفته است :

    من نمی دونم چطور میشه همچین فیلمی رو دوست داشت. درست که تارانتینو کارگردان کاربلد و خوبیه اما مگر هرچی که بسازه باید ازیشون تعریف و تمجید کرد؟

    مجتبی خضری گفته است :

    اما بازیها همه عالی ان! مخصوصا این افسر آلمانیه و براد پیت.

    حمیدی شیرازی گفته است :

    بنظرم تارانتینو یک کارگردان مزخرف هست که الکی توی ایران مطرح شده است.
    از خشونت و جنایت به فجیع ترین شکلش لذت می برد!!!!

    به هیچ عنوان دیدن این فیلم را به دیگران توصیه نمی کنم.

    شراره گفته است :

    یک اعصاب خیلی قوی و فولادی میخواد که این همه خشونت رو در عرض کمتر از 2ساعت ببینی. تارانتینو سادیسم داره.

    میلاد گفته است :

    آخ آخ چه هیجانی داره تماشای این فیلم لعنتی.

    وحید قادری گفته است :

    سلام پیمان جان
    مطلب خیلی خوبی بود و مثل همیشه. با این‌که فیلم رو هنوز ندیدم ولی تمام و کمال خوندم. موفق باشی.

    فرهاد گفته است :

    به هر حال تارانتینو کارگردانی هست که کارش رو خوب بلده. هر کارگردانی هم سبکی و برای خودش داره.

    ستایش گفته است :

    سلام پیمان جان
    خسته نباشی
    ترجمه ات مثل همیشه عالی بود.فیلم هم که عالی ست

    شهرزاد گفته است :

    خب، چیزی که ابتدا درباره فیلمهای تارانتینو میشه گفت اینه که به هر مزاجی و هر طبعی نمی سازه. اگر اعصاب ضعیفی دارین اصلا سراغ فیلمهای این آق بخصوص همین فیلمی آخریش نرین. اما اگر دنبال هیجان و صحنه های عجیب و غریبین حتما ببینین که محشره.