• مــوضــوعات
  • بایگانی سیاوشون
  • نویسندگان سیاوشون
  • » سیامک عباسپور
    » سردبیر
    » میهمان
    » خاطره آقائیان
    » تورج آقائیان
    » شهرزاد آريانا
    » لادن آرمند
    » آرمان اسدی
    » محمد اسداللهی
    » داریوش بهمنش
    » تارا بنياد
    » محمد حسین داوود
    » احسان نیک آئین
    » طاهره اسلامی
    » محمد رضا اسلامی
    » فریبا قربانی
    » سید مهدی حجتی
    » غلامحسین جهانگیر
    » وحید جهانمیری نژاد
    » پيمان جوادي
    » مریم جوادی
    » سارا جوادی
    » سیروس جوکار
    » مجید کریمی
    » امیر حسین کاظمی
    » سولماز کرامتی
    » راضیه خضری
    » کیوان میری
    » پوپه میثاقی
    » محمد علی مختاری
    » رضا متقی
    » احمد نامی
    » سعید نظری
    » علی نظام الملکی
    » مهدی عمرانی
    » سپورا پاک نیت
    » آرش پردانی
    » علی پشوتن
    » رضا رحیم خانلی
    » حسام الدین رهنما
    » حمید روشان
    » حمید روستا
    » فرزاد صدری
    » فاطمه صالحی
    » سید بها الدین شیرازی
    » سید مهدی طاهری
    » رضا طاهری نیا
    » علی تارخ
    » شراره تهرانی
    » سارا ترابي
    » زهرا وهبی
    » مهروش ذاکری
    » فاطمه زارع مهذبیه
    » بابک ضیایی
  • پيمان جوادي
  • بخشی هایی از گفتگوی مشهور اوریانا فالاچی با محمدرضا پهلوی


    بهمنماه-09-1388

    معروف است که پهلوی دوم مدعی وجود نیرویی متافیزیکی در خود بود. البته این انگاره در شاهان ایران بی نظیر نبوده است. زیادند شاهانی که خود را صاحب فره ایزدی می دانستند و مدعی نمایندگی خداوند در زمین بودند. چرا که به این ترتیب مقام به ایشان سپرده می شد که فراتر از نقد و سئوال رعایا قرار می گرفت و آنان را فاعل مایشا می گردانید، این فره ایزدی زمینه ساز مشرعیتی بود که اگر حمایت مردمی نبود باید اقدامات سایه خدا در زمین را توجیه می کرد. به همین دلیل است که آخرین شاه ایران نیز به همین اوهام گرفتار بوده است. این مصاحبه بارها در ایران منتشر شده است. اما تا کنون به این کاملی چاپ نگردیده است. در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و برای شناخت دقیق تر مردی که به اراده ملت اش از تخت پایین کشیده شد به طور کامل باز منتشر می شود. این متن در زمان پهلوی دوم نیز در ایران اجازه چاپ نیافت چرا که تناقض های درونی آخرین جالس بر تخت طاووس در این مصاحبه عیانند.

     سردبیر


    اوريانا فالاچی : هنوز يک لبخند در صورت شما از يک شهاب در آسمان ناياب تر است. آيا شما هيچ وقت می خنديد اُعلياحضرتا؟

    محمدرضا پهلوی : فقط وقتی که موضوع خنده داری اتفاق بيفتد. اما اين موضوع بايد خيلی خنده دار باشد که غالبا اتفاق نمی افتد. نه ، من از آن آدم هايی نيستم که به هر موضوع احمقانه ای بخندم . اما شما بايد درک کنيد که زندگانی من هميشه يک زندگانی سخت و دشوار و کسالت آور بوده است . فقط دوازده سال اول سلطنت مرا تصور کنيد که مجبور بودم چکار کنم ، و تازه من به رنج های شخصی خودم کاری ندارم ، من به رنج هايم در نقش يک شاه اشاره می کنم . البته من نمی توانم خودم را از شاه جدا کنم . پيش از مثل يک  "مرد بودن" ، من يک شاهم . شاهی که سرنوشتش با اتمام رساندن ماموريتش است . بقيه ی آن اهميتی ندارد.
    فالاچی : خدای من ، اين بايد شما را بسيار آزار دهد! منظورم اينست که بودن در نقش يک شاه به جای يک انسان شما را تنها و بی یار و یاوری می کند.
    محمدرضا شاه : من اين مساله را نفی نمی کنم که کسی ندارم . يک شاه وقتی برای کارهايی که انجام می دهد و چيزهايی که می گويد مجبور است که به کسی اعتماد نکند، به ناچار تنها خواهد شد. ولی من کاملا تنها نيستم ، چون من به وسيله ی نيروی ديگری همراهی می شوم که ديگران آن را حس نمی کنند.  همان نيروی مرموز در من ، و من همچنين پيام هايی نيز دريافت می کنم . پيام های مذهبی و من خيلی خيلی مذهبی هستم و به خدا ايمان دارم و هميشه هم گفته ام که اگر خدا نبود، ما مجبور بوديم که او را خلق می کرديم ! آه من واقعا برای بيچاره هايی که به خدا ايمان ندارند ، متاسفم . شما نمی توانيد بدون خدا زندگی کنيد. من باخدا هستم از زمانی که خدا آن روياها را به من داد.
    فالاچی : رويا ؟ اُعلياحضرتا؟
    محمد رضا شاه  : آری روياها !
    فالاچی : چطور ؟ و از کجا؟
    محمد رضا شاه : از اِمامان . آه من متاسفم که شما در باره ی آن چيزی نمی دانيد. هرکس می داند که من روياهايی داشته ام . من حتی آن را در «اتوبيوگرافی» خود نوشته ام. وقتی بچه بودم دو تا رويا داشتم. ديگری زمانی که شش ساله بودم . اولين بار من اماممان حضرت مهدی را ديدم .  امام زمان که طبق مذهب ما ، غايب شد تا روزی برگردد تا دنيا را نجات دهد. يک پيش آمدی برای من اتفاق افتاد . از روی سنگی زمين خوردم و او نجاتم داد. او خودش را بين من و سنگ قرار داد. من می دانم ، برای اين که من او را ديدم . شخصی که با من بود او را نديد و هيچکس ديگر هم او را نديد به جز من ، برای اين که ... آه ، من می ترسم که شما حرف های مرا نفهميد.
    فالاچی : و حقيقتا هم نمی فهمم اُعلياحضرتا! من حرف های شما را صلا نمی فهمم . ما شروع بسيارخوبی داشتيم و حالا... اين موضوع روياها ... اين برای من روشن نيست ، همين!
    محمد رضا شاه : برای اينکه شما ايمان نداريد . شما به خدا ايمان نداريد ، شما به من هم ايمان نداريد. خيلی از مردم به آن عقيده ندارند. حتی پدرم هم آن را قبول نداشت . او هيچوقت آن را قبول نکرد. او هميشه در اين مورد می خنديد. به هر حال خيلی از مردم- اگرچه محترمانه - از من سوال می کردند که آيا مطمئن هستم که آن ها وهم وخيال نبوده است؟ جواب من خير است. خير ، برای اين که من به خدا ايمان دارم . به اين حقيقت که من به وسيله ی خدا انتخاب شده ام که يک ماموريتی را به پايان برسانم. روياهای من معجزه هايی بوده اند که کشور را نجات داده اند. دوران سلطنت من کشور را نجات بخشيده و اين به خاطر اين بوده که خداوند در کنارم بوده . مقصودم اين است که اين عادلانه نيست که اعتبار تمام کارهايی را که برای ايران کرده ام به خودم نسبت دهم. در حقيقت می توانستم اين کار را بکنم . ولی نخواستم . برای اين که می دانستم که کس ديگری پشتيبان من است و او خدا بود. و منظورم را می فهميد ؟
    فالاچی : نه اُعلي حضرتا ! زيرا ... خُب ، آيا شما اين روياها را فقط در دوران کودکی اتان داشته ايد، يا وقتی ه که بزرگ شديد ، برايتان روی داده ؟
    محمد رضا شاه : همانطور که قبلا گفتم فقط در زمان کودکی.  هرگز آن ها را در زمان ديگری نداشته ام ، فقط خواب ديده ايم . با فاصله های يک يا دو سال يا حتی هر هفت هشت سال . برای مثال من يک مرتبه در ظرف پانزده سال دو خواب ديدم.
    فالاچی: چه نوع خواب هايی ؟ اُعلياحضرتا!
    محمد رضا شاه : خواب های مذهبی. بر پايه ی تصورم. و خواب هايی که من می ديدم مربوط به اين بودکه در دو يا سه ماه آينده چه اتفاقی خواهد افتاد . من نمی توانم به شما بگويم که اين خواب ها در چه موردی بودند. آن ها لزوما چيزهايی نبودند که به شخصِ خودِ من مربوط شوند. آن ها در مورد مسايل داخلی کشورم بودند و بنابراين بايد محرمانه باقی بمانند. شايد اگر من به جای لغت  "خواب" "احساس قبل از وقوع" را به کار ببرم ، شما حرف مرا بهتر درک کنيد. من به اين نوع احساس ها عقيده دارم . من اين نوع احساس ها را مرتبا دارم ، مانند غرايزم ؛ قوی و بدون اراده . حتی روزی که به من از فاصله دومتری تيراندازی کردند، اين غريزه ام بود که نجاتم داد . برای اين که بدون اراده وقتی قاتل قصد داشت تيرش را خالی کند، من کاری کردم که در بوکس به نام "رقصِ سايه" معروف است و در کمتر از يک ثانيه قبل از اينکه او قلب مرا نشانه کند ، من جا خالی دادم و گلوله به شانه ام خورد. يک معجزه . من همچنين به معجزات دیگر نيز معتقدم . وقتی که شما فکرش را می کنيد که من پنج بار مورد اصابت گلوله واقع شده ام ؛ يک بار روی صورتم ، يک بار در شانه ام ، يک بار در سرم ، دو تا در بدنم و آخرين گلوله که به واسطه گير کردن ماشه از لوله تفنگ خارج نشد... شما بايد به معجزات ايمان داشته باشيد.  من تا به حال مقدار زيادی حوادث هوایی داشته ام و از همه ی آنها بدون صدمه ای بيرون آمده ام . شکر که معجزات خواستِ خدا و امامان است . من قيافه شمار کم باور می بينم.
    فالاچی: بيش تر از کم باوری ، قاطی کرده ام . من قاطی کرده ام ، اُعلياحضرتا برای اين که ... خُب، برای اين که من خودم را با کسی در حال صحبت می بينم که پيش بينی نمی کردم. من هيچ چيز در مورد اين معجزاتی که می گویید نمی دانستم  . اين روياها و ... من به اين قصد به اين جا آمده بودم که در باره نفت ، در باره ی ايران ، در باره ی خود شما ... حتی درباره ب ازدواج هايتان ، طلاق ها يتان و ... صحبت کنم. به هر حال ، موضوع را عوض نکنيم در مورد طلاق هايتان - آن ها می بايست خيلی دراماتيک باشند. اين طور نيست؟ اُعلياحضرتا!
    محمد رضا شاه : گفتنِ اين موضوع آسان نيست ، برای اين که زندگاني ام به طرف سرنوشت پيش می رود و وقتی که احساس های شخصیِ خودم بايد که رنج می کشيدند، من خودم را با اين خيال آرام کرده ام که اين دردها دست تقدير و سرنوشت بوده است . شما نمی توانيد در مقابل سرنوشت بشوريد، وقتی که شما ماموريتی را برای تمام کردن داريد برای يک شاه احساس های خصوصی به حسا ب نمی آيد . يک شاه هيچوقت برای خودش گريه نمی کند. او اين حق را ندارد . يک شاه اول از همه يعنی باید وظيفه شناس باشد و من هميشه اين حس وظيفه شناسی را قويا در خود داشته ام. برای مثال وقتی پدرم به من گفت : "تو بايد با پرنس فوزيه ی مصر ازدواج کنی" من حتی فکر اين را هم که اعتراض کنم ، در سر نداشتم و يا بگويم من احساسی را نمی شناسم و چنین اخلاقی نداشته ام.  من سریع موافقت کردم ، چون که وظيفه ام اين بود که سریعا موافقت کنم . يک نفر يا پادشاه هست يا نيست . اگر شخصی پادشاه باشد ، بايد کليه ی مسئوليت ها و وظايف يک پادشاه را تحمل کند و آن را در مقابل سختی هایِ عادی ترک نکند.
    فالاچی: اجازه دهيد موردِ پرنس فوزيه را رها کنيم و به سراغ پرنس ثريا برويم . شما خودتان او را به عنوان همسر انتخاب کرديد، بنابراين آيا طلاق وی شما را ناراحت نکرد؟
    محود رضا شاه : خُب .. . بله ... برای مدتی بله . من واقعا می توانم بگويم که برای مدتی از دوران عمرم اين حادثه بسيار غمناک و نارحت کننده بود . اما دليل اين طلاق به زودی بر اين ناراحتی چيره شد و من از خودم اين سوال را کردم که : "من برای کشورم چکار بايد بکنم ؟" جواب يافتن همسری بود که بتوانم با او سر نوشتم را شریک باشم و از او در مورد وارث تارج و تخت نظر بخواهم . به عبارت ديگر ، احساسات من هر گز روی موضوعات خصوصی متمرکز نمی شوند، بلکه روی وظيفه های سلطنتی . من هميشه خودم را جوری بار آورده ام که با خودم و مسايل خودم مشغول و مربوط نشوم ، بلکه با کشورم و تخت و تاجم مربوط باشم . اما اجازه دهيد در مورد اين جور چيزها از قبيل طلاق ها هايم و از اين قبيل صحبت نکنيم. من بالاتر و خيلی بالاتر از اين مسايل هستم.
    فالاچی: طبيعتا اُعلياحضرتا! اما يک چيز هست که بايد سوال کنم تا درمورد روشن شدن مساله کمکم کند. اُعلياحضرتا ! آيا اين صحيح است که شما يک زنِ ديگر گرفته ايد؟ از موقعی که مطبوعات آلمانی اخبار ...
    محمد رضا شاه : تهمت و اِفتراست خانم ، نه اخبار . زيرا که اين خبر به وسيله ی خبرگزاری فرانسه بعد از آن که در روزنامه فلسطينی «المهار» برای دلايل واضح و روشنی انتشار يافت ، شايع شد. يک تهمتِ احمقانه ، پست و نفرت انگيز ! فقط به شما بگويم که عکس زنی که به عنوان زن چهارم من فرض شده است ، عکسی است از خواهرزاده ی من ، دختر خواهر دوقلوی من. خواهر زاده ی من که در ضمن ازدواج هم کرده و يک بچه هم دارد. بله ، بعضی از مطبوعات برای بی اعتبار کردن من خيلی کارها می کنند . اين ها به وسيله آدم های بی دقت و بد اخلاق اداره می شود. اما آنها چگونه می توانند بگويند که من - من که خواستار قانونی هستم که بيش از يک زن داشتن را ممنوع می کند- دوباره ازدواج کرده و آن هم پنهانی ؟ اين غير قابل تصور است . اين غير قاب تحمل است ، اين شرم آور است !
    فالاچی: اُعلياحضرتا ! اما شما يک مسلمان هستيد . مذهب شما اين اجازه را به شما می دهد که بدون طلاق دادن فرح ديبا می توانيد زن ديگری اختيار کنيد.
    محمد رضا شاه: بله البته . من بنا بر مذهبم می توانم چنين کاری کنم ،تا وقتی که ملکه اجازه دهد. در حقيقت حالت هايی هست که کسی مجبور است رضايت دهد... مثلا حالتی که يک زن مريض باشد يا اينکه وظايف زنانه اش را به خوبی انجام ندهد، بدين وسيله برای شوهرش نارضايتی به وجود آورد... روی هم رفته شما بايد خيلی ساده باشيد اگر فکر کنيد که يک شوهر يک چنين چيزی را تحمل کند.
    فالاچی: در جامعه شما اگر يک چنين حالتی پيش آید ، آيا مرد يک زن ديگر نمی گيرد يا بيش از يکی ؟
    محمد رضا شاه : خوب در جامعه ی ما يک مرد می تواند يک زن ديگر اختيار کند، تا آن جا که زن اول موافقت کند و دادگاه هم تصويب کند. به غير از اين دو شرط که من قانون کشور را بر اساس آن گذاشته ام ، ازدواج جديد ممکن نخواهد بود.  بنابراين من ، خود من ، با محرمانه ازدواج کردن بايد قانون را شکسته باشم !  و با چه کسی ؟ با خواهر زاده ام ، دختر خواهرم . گوش کن . من نمی خواهم در مورد چيزی اين چنين پست و بی ارزش بحث بيشتری بکنم من حتی صحبت در باره آن را برای يک دقيقه ديگر هم تحمل نمی کنم.
    فالاچی: بسيار خُب . اجازه دهيد در مورد آن بيشتر صحبت نکنيم . اجازه دهيد بگوييم شما منکر همه چيز می شويد اُعلياحضرتا ! و ...
    محمد رضا شاه : من هيچ چيز ی را انکار نمی کنم . من حتی زحمت انکار آن را به خودم نمی دهم . حتی نمی خواهم انکاری بنويسم .
     
    فالاچی: چگونه می شود؟ اگر شما آن را رد نکنيد ، مردم خواهند گفت که ازدواج صورت گرفته است.
    محمد رضا شاه : ما در حال حاضر به سفارت خانه هايم گفته ايم که انکارنامه ای پخش کنند!
    فالاچی: و هيچکس آن را باور نکرد. انکارنامه بايد از طرف خود شما باشد اُعلياحضرتا!
    محمد رضا شاه : اما عملِ انکار کردن مرا پست و کم ارزش می کند، مرا می رنجاند ، برای اين که موضوع هيچ اهميتی برای من ندارد. آيا به نظر شما درست است که پادشاهی مثل من، پادشاهی با مشکلاتِ من، خودش را با رد کردن ازدواج با خواهر زاده اش کم ارزش کند؟ نفرت انگيز است . نفرت انگيز است ! آيا به نظر شما درست می آيد که يک پادشاه ، امپراتور ايران ، وقت خودش را با صحبت کردن در باره ی اين مسايل به هدر دهد؟ صحبت کردن راجع به همسرها ، راجع به زنان ؟
    -
    فالاچی: خيلی عجيب است ، اُعلياحضرتا ! اگر تا به حال پادشاهی بوده که صحبت هايش راجع به زنان بوده ، شما بوده ايد . و هم اکنون من در اين ترديد می کنم که حتی زن در زندگی شما به حساب آمده باشد!

    محمد رضا شاه : اين جا متاسفانه بايد عرض کنم که شما يک برداشت کاملا صحيح داشته ايد . زيرا چيزهايی که در زندگی من به حساب می آيند، چيزهايی که در زندگی من نقش داشته اند ، چيزهايی کاملا متفاوتی بوده اند . مطمئنا اين ها ازدواج های من نبوده اند . زن ها ، می دانيد ... ببينيد ! اجازه دهيد آن را به اين گونه بيان کنيم . من آن ها را ناچيز نمی شمارم . آن ها بيش از هر کس ديگر از انقلابِ من بهره برده اند. من مصرانه جنگيده ام تا آن ها حقوق و مسئوليت های مساوی داشته باشند. من حتی آن ها را در سپاه دانش و ارتش و نیروهای نظامی هم گذاشته ام. جايی که آنها برای شش ماه آموزش نظامی می بينند و سپس برای مبارزه با بی سوادی به روستاها فرستاده می شوند و در ضمن فراموش نکنيم که من پسرِ پدری هستم که کشف حجاب کرد. اما اگر بگويم به وسيله ی يکی از آن ها تحت تاثير واقع شده باشم صادق نبوده ام. هيچکس نمی تواند در من اثر کند، هیچ کس. زنان فقط زيبايی شان و جذابيتشان و نگاهداشتن زنانگی شان در زندگی مرد مهم هستند... اين موضوع "فمينيسم" برای مثال ، اين فمينيست ها چه می خواهند ؟ شماها چه می خواهيد؟ شما ها می گوييد برابری ؟ آ ه البته من نمی خواهم گستاخ به نظر بيايم ، اما ببخشيد از اينکه اين حرف را می زنم - اما نه از لحاظ لياقت و توانايی .
    فالاچی: اين طور نيست اُعلياحضرتا؟
    محمد رضا شاه : نه ، شما هر گز يک ميکل آنژ يا يک باخ نداشته ايد. شما حتی يک سرآشپز معروف هم نداشته ايد و اما اگر شما در مورد موقعيت با من صحبت کنيد ، تمام چيزی که من می توانم بگويم اين است که ک آيا شوخی تان گرفته ؟ آيا شما تا به حال کمبود موقعيت داشته ايد که به تاريخ يک آشپز ماهر و مشهور تحويل دهيد؟ شما تا به حال هيچ چيز بزرگ و جالب نيافريده ايد ، هيچ چيز! به من بگوييد شما در حين مصاحبه يتان به چند زن که قادر به حکومت باشند برخورده ايد؟
    فالاچی: حداقل دومورد اُعلياحضرتا ! گلدا مايِر و اينديرا گاندی .
    محمد رضا شاه : چه کسی می داند؟ تمام چيزی که می توانم بگويم اينست که زنان وقتی حکومت می کنند، از مردان بسيار خشن تر و سخت گيرترند و بسيار بی رحم تر . بسيار از مردان تشنه ی خون هستند. من حقيقت ها را ذکر می کنم ، نه عقايد خودم را . شماها وقتی که قدرت داريد بدون وجدان هستيد. کارتين دومديسيز را به خاطر بياوريد، کاترين روسيه ، اليزابت اول انگلستان را ، لازم به يادر آوری لوکرس بوژيای شما نيست . با آن زندان ها و عشق های پنهانی اش ، شما ها دسيسه کاريد ، شماها شروريد ، همه ی شما.
    فالاچی: من متعجب شدم ، اُعلياحضرتا ! برای اين که شماييد که می گوييد قبل از اين که وليعهد به سن قانونی برسد ، ملکه فرح ديبا بايد نيابت سلطنت را قبول کند.
    محمد رضا شاه : هوم ... خُب ... بله ، اگر پسر من قبل از رسيدن به سن قانونی شاه شود، ملکه فرح ديبا نايب السلطنه می شود. اما در ضمن در يک چنين موقعيتی هيات مشاورانی خواهد بود که ملکه بايد با آنها مشورت کند. در حالی که من الزامی ندارم که با کسی مشورت کنم و با کسی هم مشورت نمی کنم . تفاوت را حس می کنيد؟
    فالاچی: آن را حس می کنم ، اما در حقيقت به اين صورت باقی می ماند که همسر شما نايب السلطنه است و اگر شما اين تصميم را بگيريد ، اين بدان معنی است که شما قدرت حکومت را در وی می بينيد.
    محمد رضا شاه : هوم ... در هر حال ، اين چيزی است که من در موقع تصميم گيری فکر می کردم ، و ... ما در اين جا برای صحبت کردن راجع به اين موضوع ننشسته ايم ، اين طور نيست ؟
    فالاچی: مسلما خير!


    ديدگاه خود را ارسال کنيد!

    برای این یادداشت 55 دیدگاه ثبت شده است.

    هانیه گفته است :

    برام خیلی جالب بود. تا حالا این مصاحبه رو نخونده بودم.

    نگار گفته است :

    ما نفهمیدیم این مصاحبه کار سردبیر سایته یا پیمان جوادی؟

    پانته آ گفته است :

    من چیز بدی توی این مصاحبه نمی بینم. مگه الان از این حرفها نیست؟ به نظرم شاه صادقانه نظرات و عقاید خودش رو بیان کرده!

    سالار گفته است :

    ای ول! درووود! خیلی دلم میخواست این مصاحبه شاه با فالاچی رو بخونم. ممنون.

    مهاجر گفته است :

    بله ، همیشه قدرتمندان در ایران چنین می اندشیده اند و همچنان این قصه سر دراز دارد.

    نازنین گفته است :

    وااااای! عجب کاری کردین شماها!!! خیلی جالب بود. خوندن یک مصاحبه از شاه واقعا هیجان انگیز بود برام. مرسی.

    کیوان امیری گفته است :

    مگه الان اینطور نیست؟ چرا از هرچیزی به نفع خودتون و اهدافتون استفاده می کنید؟ این یعنی واروونه جلوه دادن تاریخ!

    سارا خرم گفته است :

    اصلا به شاه نمی اومده که این حرفها رو زده باشه. من که باور نمی کنم. نمی تونم بفهمم که پیمان چرا باید این مصاحبه رو کار کنه. خیلی برام عجیبه.

    سیاووش پسندیده گفته است :

    محمد رضا شاه هم مثل بقیه ایرانی ها. خطاهایی کرده اما چرا بعد گذشت 30 سال دست از سرش بر نمی دارین؟ این همه هم سیاه نبینین اون دوره رو. واللا خوبیت نداره. کسی دیگه باورش نمیشه.

    مسعود بخشی زادگان گفته است :

    خیلی خیلی جالب بود. دمتون گرم. اینجوری فهمیدم که اینگونه مسایل مال الان نیست و ربطی به این چندسال بعد از انقلاب نداره. ریشه در همان دوره پیش از انقلاب داره.

    اِویتسا افشارطوس گفته است :

    ای بابا ما ایرانی ها هممون دچار توهم بودیم و همین حالاش هم خوب که نشدیم هیچ، که بدتر هم شدیم. فقط خدا خودش درست کنه همه چیزو.

    سوزان امیری گفته است :

    حالا این فالاچی کی بوده که خواسته از شاه ایران مچگیری کنه؟ مثلا میخواسته حالشو بگیره؟

    فریبرز گفته است :

    شاهکار کردین بچه های سیاوشون.

    دایی جان ناپلون گفته است :

    همش کار این انگلیسی های نامرده. شاه حق داشته از اینگلیسی ها بترسه و بلرزه و این حرفها رو به خورده مردم بده! مگه الا چیکار می کنن؟

    بیژن - ک گفته است :

    آقای نیک آئین یعنی الان بعضی ها هچین ادعایی ندارند؟ فقط پهلوی دوم چین ادعایی داشته؟ یا فقط شاهان و پادشاهان همچین ادعاهایی داشته اند؟ با این مقدمه ات ، شاید
    می خواسته ای بگویی که هیچکس نمی فهمد و همه مشتی گاگولند! شاید....!

    باربد گفته است :

    شاه مملکت بوده زورش می رسیده، دلش میخواسته این حرفا رو می زده. مگه الان نمی گن و نمی کنن؟

    سعید مروت گفته است :

    خوندن یک مصاحبه از شاه برای من هم هیجان انگیز بود. دستتون درد نکنه.

    صالح گفته است :

    بعضیها الان هم دچار اینگونه توهمات می شوند وهاله های نور را می بینند

    فریدون گفته است :

    آقای صالح چطوری می تونی شاه رو اون بعضی ها مقایسه کنی؟ کجای این دونفر قابل مقایسه ست؟

    شهلا زرینه چی گفته است :

    هرکی هرچی که میخواد بگه. من و خانواده ام برای ایشون احترام زیادی قایل هستیم. معتقدیم که نباید به هیچ شکلی نباید به بزرگان و رجال مملکتمون بی احترامی کنیم. به یاد هم ندارم که خانواده ام به امام خمینی یا یکی از بزرگان ایران در سالهای اخیر بی احترامی کرده باشند. بی احترامی ، بی احترامی و توهین می آورد.

    مرتضی جهان زاده گفته است :

    مصاحبه بسیار جذابی بود. دست همه دست اندرکاران سیاوشون درد نکند.

    عاطفه و علیرضا گفته است :

    عاااااااللللی بود. و در عین حاااال جذاب و خواندنی.

    فرانک فراهانی گفته است :

    به نظر من اعتقداتش همین بوده. دروغی توی اونا نمی بینم. هرچی باشه بهتر از دوز و کلک و حقه بازیه.

    جاوید گفته است :

    ای بابا عجب گیری دادین به این پهلوی ها! اونا 30ساله که رفتن. الان چیکار کردن و چیکار می کنن؟ از الان بگین. اون دوره با تمام خوبی ها و بذی هاش گذشت و تموم شد.

    ستوده گفته است :

    سلام من همیشه دوست داشتم جای اوریانا بودم به راستی که در امر مصاحبه توانا بوده!

    امید گفته است :

    به نظرم پهلوی دوم مصاحبه های جنجالی بهتری هم داره که اگر با انصاف بهش بپردازید جای خجالت برای بعضیها داره! نه؟

    عالی مقام گفته است :

    این یاددشت سردبیر خیلی مغرضانه ست. از یک زاویه کینه و نفرتی به آخرین پادشاه ایران نگریسته که باعث تاسف هر آدم منصفی میشه. کمی انصاف داشته باش سردبیر جان.

    فریدون گفته است :

    امید خان، خجالت برای کی؟ شاه مصاحبه های زیادی داره. با گاردین، تایم، نیوزویک و خیلی از نشریات و رسانه های بزرگ آنروز دنیا. جالب اینکه رو در رو و به زبان فرانسه یا انگلیسی مصاحبه می کرده. نه اینکه بیان براش ترجمه کنن و هرکجاش رو دوست داشت جواب بده و هرکجاش رو دوست نداشت جواب نده. کلی هم مصاحبه تصویری داره. بی بی سی و خیلی از شبکه های تلویزیونی دنیا.

    شاهپور پارسی پور گفته است :

    شاه تا زمانی که پول نفت به سوی ایران سرازیر نشده بود همچین آدمی نبود. حرف های فلسفی می زد و ...! کلا اهل گفت و گو وصحبت کردن بود اما وقتی قدرت و ثروت رژیمش سر به آسمان زد تغییر اخلاق داد و شد آدم دیگه ای. این حرف ها مال اون زمانه. بلندپروازی شاه و عجله و شتاب او برای ساختن ایرانی نوین بدون در نظر گرفتن بافت سنتی و مذهبی جامعه ایران برایش دردسرساز شد. تغییراتی که ایشان به دنبالش بود در 15-20سال اتفاق نمی افتاد نیاز به زمان زیادتری بود.

    ساسان ستوده نیا گفته است :

    من مصاحبه های تصویری خیلی خوبی از شاهنشاه دیدم. توی این مصاحبه ها حرفای خیلی خوبی می زنه. خیلی هم به زبان انگلیسی و فرانسوی مسلطه. اما اینجا اوریانا خانم خواسته زرنگ بازی دربیاره.

    سید رسول ضیایی گفته است :

    وقتی نهار و شام اعلیاحضرت شاهنشاه هروز تازه و گرم از بهترین رستورانهای پاریس سرو می شده و با هواپیمای اختصاصی به حضور ایشون می بردن تا میل بفرمایند، چه انتظار دیگری دارین؟ باید هم به این شکل حرف می زدن!

    پوپه میثاقی گفته است :

    پیمان جان ، همین مصاحبه رو رفتم با اون لینکی برام گذاشته بودی اصلش رو خوندم. خیلی بیشتر بود . چرا همش رو کار نکردی؟ کمی گیج شدم. نخواستی ، یا نتونستی؟ به نظرم موردی هم نداشت. شاه حرفهای خیلی خوبی هم زده در کنار برخی از نظرات عجیب و غریبش. (البته محدویت های توی ایران رو هم می دونم)

    همیشه گفته است :

    من کلا از این جور مطلبا خیلی خوشم میاد. خیلی لذت بردم. ضمنا دیگه زیاد پشت سر کسی که مرده حرف نززنید.

    پروانه گفته است :

    من خیلی اون زمانها و آدمهای اون زمان رو دوست دارم. این مصاحبه هم برام خیلی جالب بود. تا حالا یک مصاحبه واقعی از شاه نخونده بودم. ممنون.

    رعد گفته است :

    برای نشان دادن آزادی و حقوق بشر این نظر را سانسور یا حذف نفرمائید:

    می خواستم بگویم دنبال این مصاحبه بودم و الاه خواندمش باید بگم اگر این مصاحبه بدون سانسور باشد نشان دهنده اوج حماقت اعلی حضرت است گرچه برخی دوستان خیلی اصرار داشتند در نظرشان جای واژه صداقت را با حماقت عوض کنند. باور کنید من تا حالا نمی دونستم شاهی که سال های سال بر این مملکت حکومت میکرده حتی در ظاهر به نام مذهب وامام ها هم پایبند باشم . من بعنوان یک جوان ایرانی فکر می کردم شاه ایران شجاعت این را داشته بوده که برای توجیه فساد واشتباهاتش پای دین را دیگر وسط نکشد ! اما حالا نظرم برگشت فهمیدم با تحقیق که او یک فرد ریاکار پست بوده ! مثلا تو همین مصاحبه یک جایی دم از امام زمان می زنه بعد جای دیگر میگه اصلا یک زنه موفق نداشته ایم اگر واقعآ معتقد بود چرا نامی از حضرت زهرا نبرد ؟ اگر واقعآ اعتقاد داشت چرا زن ها را در پائینترین سطح ( ارضای مردها) قبول داشت؟ یا این شاه آدم معتقد و مسلمانی بوده و این مصاحبه دروغه! یا او یک آدم پست ریاکار فاسدی بوده و این مصاحبه کاملا درست است؟ در هر حال فکر میکنم همان بهتر که از سایه خدا بر زمین محروم شدیم!!!!!!!!!! منتظر پاسخ منطقی دوستداران اعلیحضرت خواهم بود !

    فرانک فراهانی گفته است :

    در جواب رعد باید بگم که این اصلا درست نیست که کسانی که شخصی یا کسی رو دوست دارند و بر خلاف شما فکر می کنند با این الفظ زشت و بی ادبانه خطاب قرار بدهید. باعث تاسف همه آدمهای بافهم و باشعوره! واقعا متاسفم.

    یک ایرانی گفته است :

    منم با این نظر بالایی موافقم .اما درباره بخش آخرش مدیران سایت خوب سیاوشون باید روشن سازی کنند وجواب سوال ایشونو بدهند که آیا این مصاحبه که منتشر نمودید دست کاری شده یا خیر؟

    Luck گفته است :

    آهای رعد یا هرچی! خیال کردی چون اسمت رو گذاشتی رعد برق و اینجور چیزا می تونی هرچی که دلت خواست بگی؟ این کامنت احتمالا کار عوامل سردبیر سایته. چون خود ایشون هم مقدمه بدی روی این مصاحبه نوشتن. خب اگه مخالفی با اینجو مطالب چرا تاییدشون می کنی، کارشون میکنی؟ بعدش کامنتی رو تایید می کنی که هرچی به دهنش اومده گفته! اینجا من کسی رو ندیدم که خدای نکرده به کسی توهین کرده باشه، الا همین عمو رعد.

    کیان گفته است :

    رعد، به جان جان هرکی که دوست داری و به هرچی می پرستی و اعتقاد داری قمت میدم خودت رو به اون راه نزن و انقدر شعار نده!

    ریحان گفته است :

    منم با نظر رعد موافقم مدیران سایت باید پاسخگوی اتهامات مطرح شده در این نظر به خودشان باشند

    ایمان گفته است :

    نمی دونم بعضی ها از چی اینقدر می ترسند؟ مصاحبه سی و چند سال پیش شاه که این همه عصبانیت نداره جانم! خودشون که که در قید حیات نیستن. پس خیالتون راحت. 8)

    احسان حقدل (اراک) گفته است :

    این مصاحبه موردی نداره. خیلی لذت بردم که بازم یک مصاحبه ای رو از شاهنشاه خوندم. اما مصاحبه اگر کامل کار میشد این همه حرف و حدیث پیش نمی آورد. در اون مصاحبه حرفهای خوبی هم زده که این رعدِ بی نام و نشان مطمئنا خیلی چیزها دستگیرش می شد و این همه قیل و قال راه نمی انداخت. اما این دوست آخری چه اتهامی رو به سردبیر یا مدیران سایت وارد می دونن؟ بندگان خدا مکصاحبه بارها خونده شده ای رو از شاهنشاه کار کردن. تلویزیون هم به مناسبت های مختلف تمختلفی از ایشون پخش می کنه. چه اشکال داره؟ کمی انصاف داشته باشین.

    رعد گفته است :

    بازم خواهشمندم جهت تنویر افکار عمومی تایید نمائید :

    خوب استفاده کردم از جوابای منطقی دوستداران اعلی حضرت که هر کدام از اون یکی منطقی تر بود!! باشه به گوشه جمال شهنشاه که الان در گور تنش از طرفدارای فحاشش به لرزه آمده. چون جواب منطقی ندیدم پس جوابی لزوما نباید بدم .فقط یکی دو تا نکته جهت رفع ابهام برای برخی خواننده ها شاید وجدانشان کمی بیدار شود وبرای بقیه خواننده های محترم : 1. از مدیران محترم مخصوصا بخش سیاسی ممنونم که با تایید نظرم بر رعایت آزادی وحقوق بشر در سیاوشون تاکید کردند واین معنای واقعی " به عمل کار برآید به سخنرانی نیست" می باشد . وعجیب است که برخی نظر اولیم را کار عوامل سردبیر می نامند .در حالیکه من نه او را دیده ام ونه هنوز اسمش را می دانم ومطمئن باشید اگر بیم آنرا نداشتم که برخی از متعصبین بیایند وسایتم را هک کنند نشانی آنرا می گذاشتم تا بیائید وببینید که من نه عرب هستم و نه بیگانه و سینه چاک متعصب این نظام یا آن نظام!برادر من سعی کن تهمت کم بزنی چون گفتنش راحت اما اثباتش مشکل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    2. جالبه یک شخصی با ذهن بیمارش در یک مصاحبه جملات کاملا متناقض بگه وشعار بده بعد من به شعار دادن متم بشم / دوستان اینجانب سعی می کنم در زندگی زیر علم هیچ نامردی سینه نزنم چه کافر و چه مسلمان! چه برسه به اعلیحضرت شما که جوانان این مرزوبوم را برای حفظ چند روز بیشتر قدرت خودش به کام مرگ فرستاد بعد در آخر سر بی سروصدا با اقدامی عوامفریبانه( اشک ریختن لحظه خروج) وبا چمدانهای پر از سرمایه این مملکت فرار کرد ومملکت غارت شده و بی دانش و عقب مانده ایران را به حال خودش رها کرد . اگر اعلیحضرت شما مرد بود تا نفس آخر باید در ایران می ماند حتی به قیمت مرگش باید می ماند ومثل کوروش وداریوش ایران را آبادتر می کرد. اینارو نگفتم که بدانید عاقبت خائنین مملکت چنین است حتی اگر امروز در اوج قدرت باشند از پس امروز فردایی هست و سزای خیانتشان را با سرافکندگی وحقارت خواهن داد یا با مجازات ! در پایان خواهش می کنم دوستداران اعلیحضرت اگر خواستند امر به معروف کنند و خودشان عملا منطقی جواب بدهند مثلآ آهای رعد و یا باعٍ تاسف آدمای باشعوره ! خودش عین بی ادبی است واز منطق دور است .فقط استدلال بیاورید ( چون جمله ای از یک بزرگای دین اسلام خواندم که : خدا لعنت کند کسی را که نهی از منکر کند وخودش آنرا انجام دهد)
    سبز بمانید

    کیخسرو گفته است :

    اصولا به آدم بی نزاکتی مثل رعد چه جوابی میشه داد؟

    سوزی گفته است :

    مصاحبه خوبی بود. دربارش شنیده بودم اما نخونده بودمش. اما ای کاش کاملش رو کار می کردن. اما بازم ممنون.

    مظاهری گفته است :

    حالا شماها چرا این رعد رو اینقدر جدی گرفتینش؟ بابا بی خیالش. بذارین هرچی دلش میخواد بگه. بذارین این بنده خدا هم دلش خوش باشه. مگه چه اشکالی داره؟ من عاشق اینجور مطالب و مصاحبه ها هستم ایشون نیست.

    فرزاد نظری گفته است :

    وقتی همچین مطلب هایی باعث میشه که یک نفر به جمع زیادی توهین کنه، خواهشا کار نکنید. الانه این آقا یا شایدم خانم توی دو تا کامنت طولانی هرچی دلش خواسته بقیه ای که نظرشون رو اعلام کردن گفته. به نظرم که مدیریت سیاوشون فقط دنبال شلوغ کردن سایت هستن، حالا به هر شکلی فرق نمی کنه. سیاوشون سایته خوبیه منتهی...!

    داریوش گفته است :

    نمی دانم چرا برخی افراد اینقدر از آزادی نظرات وحشت دارند .این بابا که حرف بدی نزده خودشم تازه جزئ سبزاست به آخر نظرش دقت کنید .لب کلامش این باشه که زیر تسلط هیچ نامردی آدم نباید بره .پس باید به امثال کیخسرو گفت اگر نمی توان جوابی داد سکوت کنیم ولاقل بی ادبانه بهش توهین نکنیم .چرا که نظر هر کسی محترمه

    نادر باغی گفته است :

    اگه این رعد نظرش رو گفته از قبلش که خیلی های دیگه هم نظرشون رو گفتن. اول ایشون اومده به بقیه توهین کرده که چرا این نظر رو دادین؟ بعدشم که حسابی همه رو گرفته زیر بدترین توهین ها. اما منم موافقم با داریوش و ... که نباید به هم توهین کنیم.

    بردیا شایگان گفته است :

    با خوندن این مصاحبه خیلی چیزها دستگیرم شد. حقیقت حال حاضر جامعه ایران رو خیلی بهتر متوجه میشم. دستتون درد نکنه. در ضمن به بعضی از دوستان می کنم که از فحش و ب و بیراه گفتن به گذشته دست بردارین. هیچی نصیبمون نمیشه مگر اینه به ادبیاتی عادت می کنیم - که کردیم- که در شان ایرانی واقعی نیست. بدرود.

    لیلا فروزانفر گفته است :

    کاشکی متن کامل این مصاحبه رو کار می کردین تا دوزاری بعضی از دوستان منفی نگر، کم اطلاع و متعصب بهتر بیافته. من هم با آقای شایگان موافقم. چرا اینقدر به گذشته گیر میدیم و فحش بد و بیراه نثار گذشگانمان می کنیم؟ آخر چه فایده؟ کمی مطالعه کنیم و از بزرگترها بپرسیم که چه بود و چه گذشت؟ آنوقت به قضاوت بنشینیم.

    شانی گفته است :

    اصلا کاشکی این مصاحبه رو اصلا کار نمی کردین تا بعدش به هیچکسی توهین نمیشد.

    سوسن سوسن آبادی گفته است :

    کاش که برای حفظ ظاهر هم که شده به نظرات هم احترام میگذاشتیم .خیرسرمان ایرانی هستیم واز نسل آریا. حالا یکی اومده به یک نفری که در قید حیات نیست توهین کرده دلیل نمیشه خودشو بکوبیم .آخه پاسخ توهین که با توهین بیشتر نیست باید بیائیم بهش جواب منطقی بدیم .در پایان هم کاش این مصاحبه کامل کار می شد آقای سردبیر

    نگار گفته است :

    من اصلا دلیل این بداخلاقی آقای رعد رو نفهمیدم. یک سری هموطن اومدن و نظرشون رو بدون بی احترامی به گروهی یا شخصی نوشتن. این کارا یعنی چی؟ بیاین به نظرات همدیگه احترام بزاریم. حالا هرچی میخواد باشه.

    فرزاد کمالی وند گفته است :

    فالاچی در همان کتاب معروفش -یا شایدم کتاب دیگرش- از این همه سازمان ها و دستگاه های عریض و طویل در ایران -وبخصوص رژیم شاه- ابراز تعجب کرده بود. زمانی که در طی مصاحبه ای با یکی از شبکه های تلویزیونی ایتالیا از درباره ناآرامی هایی که در سال 1978-79 در ایران در جریان بود سئوال کردند بازهم ابراز تعجب کرد و در جواب گفت که از آنچه که در خیابانهای تهران و دیگر شهرهای ایران می گذرد گیج و حیران است. و زمانی انقلاب شد در مصاحبه ای دیگر این اتفاق را یک شگفتی بزرگ نامید و گفت که نمی داند واقعا چه اتفاقی رُخ داده. او می گفت نمی دانم چطور می شود که چهارمین ارتش قدرتمند دنیا و یک ارتش تا دندان مسلح که به پیشرفته ترین سلاح ها مجهز است و همینطور یکی از قدرتمندترین و رعب آورترین سازمان های اطلاعاتی - امنیتی دنیا (همان اواک) به این آسانی به زانو درآید؟ او همچنین گفت که با چشم خودش در طی بارهایی که به ایران رفته بوده است ساز و کار پیچده و بی نهایت عریض و طویل ارتش ایران و سواواک را دیده و نمی داند چگونه امکان دارد مردمی از کوچه و بازار بتوانند به این راحتی بر چکمه پوشان و نظامیان شاه که تعدادشان هم کم نبوده چیره شوند؟ او سپس به همین مصاحبه اش با شاه ایران هم اشاره کرده و گفته بود که ایرانی ها را درک نمی کند همانگونه که شاه ایران را درک نکرده بود.