دیماه-13-1388
همه ما در بسياري از مواقع دروغ مي گوييم و با تغيير شکل دادن واقعيت مي کوشيم دروغ هايمان را توجيه کنيم، ولي وقتي يکي از کودکانمان دروغ کوچـکي مي گويـد، بسـيار عصـباني و برآشـفته مي شـويم. فهـم تفـاوت ميان واقعـيت و دروغ مشـکل اسـت و شکل گيري اين فهم در کودک، به زمان نياز دارد.
دکتر ژان پياژه روانشناس تکاملي معروف کشف کرد که کودکان تا حدود 4 سالگي بر اساس خشنودي والدينشـان رفـتار مي کننـد. بدين معـنا که: «هر چيز مامان و بابا رو خوشحال کنه خوبه و هر چيز باعث بشه عصباني بشن بده» اگر دختر کوچکي به مادرش بگويد که گلدان مورد علاقه او را شکسته است، مادرش خيلي عصباني مي شود. از آنجا که عصباني کردن مادر بد است! راه حل واضح و روشن کودک اين است که بگويد گلدان را نشکسته. و به همين ترتيب، کاملاً طبيعي و عادي است که کودکي در حالي که دور لب و دهانش آغشته به مربا است، مستقيم به چشمان مادرش نگاه کند و بگويد که اصلاً روحش از وجود مربا خبر نداشته است!
گرچه ممکن است دانستن اين واقعيت عصباني کننده باشد؛ ولي ياد گرفتن تفاوت بين حقيقت و دروغ و افسانه نياز به زمان دارد. حتي کودکان کلاس اول هم ممکن است به خوبي اين تفاوت را درک نکرده باشند.
در تحقيقي با هشتاد و هشت کودک 6 تا 9 ساله مشخص شد فقط 18 درصد از شش ساله ها اين تفاوت را فهميده اند ولي تا حدود 9 سالگي تقريباً همه کودکان مي فهمند که داستان ها واقعي نيستند و حدود 90 درصد آن ها اطمينان دارند که «سيندرلا» شخصيتي تخيلي است و ديو و جن و پري هم وجود ندارند.
زماني که کودک به تشخيص ميان واقعيت و رويا مي پردازد، همچنين ياد مي گيرد که دروغ، دروغ است حتي اگر مصلحتي باشد. در حدود 7 سالگي، کودک نسبت به دروغ گفتن احساس بدي پيدا مي کند، حتي اگر کسي متوجه دروغ گويي او نشده باشد. کودک در اين سن، مفهوم کار بد، مجازات و جنايت را درک مي کند و شايد مي ترسد که حتي اگر والدينش براي دروغ گويي او را تنبيه نکنند، خدا او را مجازات کند.
کودک در حدود 11 يا 12 سالگي به ارزيابي واقعيت ها مي پردازد که طبق نظريه دکتر پياژه، نشانگر بلوغ و تجربه کودک است. در اين سن، کودک اين موضوع را درک مي کند که جامعه بر مبناي اعتماد بنا شده است و اگر نتواند اعتماد مردم را جلب کند، شکست خواهد خورد. آرمانگراهاي فردا، همين جاست که شکل گيري شخصيت خود را آغاز مي کنند.
بنابراين، دروغ گويي و راست گويي در سنين مختلف، تعابير مختلفي دارد. وقتي کودکتان دروغ مي گويد آن را يک مشکل شخصيتي نپنداريد، بلکه از راه حل هايي که در پي آمده اند استفاده کنيد تا کودک، برحسب سطح فهم و درکش بتواند راستگو باشد.
الف) مفهوم حقيقت را به کودک بياموزيد:
1. از مواقع بازي استفاده کنيد. در هنگام بازي، موقعيت هاي فراواني وجود دارد که با کودک، تفاوت بين واقعيت و رويا را تمرين کنيد. مثلاً فرض کنيد که پدر کودک، براي او شکلک در مي آورد و وانمود مي کند که هيولاست و کودک، حتي اگر پدرش ماسک به چهره نداشته باشد، باز هم مي ترسد. شما به عنوان مادر، مي توانيد با کودک صحبت کنيد و به او بگوئيد: آيا بابا واقعاً يک هيولاست؟ آيا اصلاً مي شود بابا هيولا باشد؟ اصلاً مگر هيولا وجود دارد؟ براي او توضيح دهيد که ديو و هيولا و به قول بچه ها «لولو» واقعيت ندارند و «خيالي» هستند و نبايد آنها را باور کند.
اتفاقات و مواردي که پيش مي آيند، مي توانند عامل شروع کننده بحث در اين موارد باشند. براي کودک توضيح دهيد که وقتي به او مي گوييد: «واي چقدر بچه شيريني؛ الان مي آم مي خورمت» شوخي مي کنيد و نمي خواهيد او را بخوريد. گرچه، ممکن است او را گاز بگيريد و دردش بيايد! از برنامه هاي تلويزيون، فيلم ها و کتاب ها بهره بگيريد تا در مورد تفاوت افسانه و واقعيت با کودکتان سخن بگوئيد. وقتي کودک در حال تماشاي تلويـزيون، به ويـژه برنامـه هاي کارتوني يا فيلم هاي پرتحـرک اسـت، درباره اينکه آيا امکان وقوع چنين چيزهايي ممکن است يا نه، صحبت کنيد. توضيح دهيد که چرا بله و چرا نه! آيا انسان مي تواند پرواز کند؟ آيا سوپرمن وجود دارد؟ آيا يک گربه مي تواند يک دنياميت قورت دهد، و منفجر شود و بعـد پـا به فرار بگذارد؟ آيا اگر يک سـگ، زير غلطک آسـفالت برود، مثل کاغـذ پهن مي شـود و بعد به حـالت اول بر مي گردد. حين داسـتان خـواندن هم مي توانيد توضيح دهيد.
2. به کودکتان کمک کنيد تفاوت ميان رويا و واقعيت را دريابد و بداند که هرچه ما در روياي خود داريم و آرزوي آن را داشته باشيم، واقعيت نمي يابد.
علي کوچولو به دوستش مي گفت که يک اسب دارد و در حال توصيف اسب سفيد و زيبايش بود. در حاليکه او اصلاً اسب نداشت. مادرش به او گفت که درسـت اسـت که او گاهي سوار اسـب پلاستيکي اش مي شـود و سـواري مي کند و صـداي اسـب از خـودش در مي آورد؛ ولي هـنوز يک اسـب واقعي ندارد.
ب) الگوي رفتاري خوبي براي کودکتان باشيد.
کودکان همچون دوربين فيلم برداري هستند. هر چه را که مي بينند يا مي شنوند، ضبط مي کنند و بعداً آنرا عيناً اجرا مي کنند؛ به ويژه اگر فيلم را از اعمال کساني که دوستشان دارند ضبط کرده باشند. روشن است که والدين، نخستين کساني هستند که کودک از آنها تقليد مي کند، بنابراين بکوشيد تا الگوي راستگويي براي کودکانتان باشيد.
اگر در مکاني که بايد بليط بخريد، سن کودک را دروغ بگوئيد تا پول بليط ندهيد، بي ترديد، کودک به اين موضوع توجه خواهد کرد. حتي ممکن است او با گفتن اين جمله : «من که 3 سالم نيست، 4 سالمه!» شما را شرمسار کند.
وقتي پليس راهنمائي شما را به دليل رد شدن از چراغ قرمز، متوقف مي کند و شما براي اينکه جريمه نشويد، دروغ هاي بزرگ مي گوئيد، کودک گيج مي شود که چگونه شما مي توانيد داستان ببافيد، ولي او نمي تواند.
بعضي دروغ ها نه تنها به کسي ضرري نمي رساند يا مسأله اي را زير سؤال نمي برد، بلکه باعث مي شود که خيري به کسي برسد و خلاصه اينکه آن دروغ، کوچک و بي ضرر و مصلحتي باشد. تفهيم اين مطلب به کودک، بسيار دشوار است؛ ولي به مرور زمان، او تفاوت هاي ميان دروغ هاي زشت و رفتار درست اجتماعي را خواهد آموخت. از همين حالا بکوشيد تا با رفتار درست خودتان، الگوي خوبي براي کودک باشيد.
ج) باعث دروغگوئي کودک نشويد.
اغلب، والدين به نحوي درباره اعمال ناشايست کودک توضيح مي خواهند که باعث دروغگوئي او مي شوند. محسن کوچولو در آشپزخانه در حاليکه شيشه مـربا شکسـته و روي زمين در اطراف او پخش شده، ايستاده است. مادر محسن سراسيمه به آشپزخانه مي دود و مي پرسد: «محسن، تو از کمک بالا رفتي و شيشه مربا را انداختي زمين؟!» و محسن با نگاه معصومانه اي مي گويد: «نه...» حالا محسن به دردسر افتاده است، چون هم دروغ گفته و هم شيشه مربا را انداخته. در چنين شرايطي، حتي راستگوترين کودکان نيز دروغ مي گويند.
* سؤال نکنيد. به جاي سؤال کردن، به صورت جمله خبري به کودک بگوئيد که چه کاري انجام داده است. بهتر بود مادر محسن چنين مي گفت: «واقعاً از دستت عصباني ام، چون از کمک بالا رفتي و شيشه مربا رو شکستي»!
ديدگاه خود را ارسال کنيد!
برای این یادداشت 0 دیدگاه ثبت شده است.