شهریورماه-30-1387
اگر چه مبحث چپ جوان را از زوایای زیادی می شود بررسی کرد اما من ترجیح می دهم ار دیدگاه سیاست خارجی آن را تعریف و بررسی کنم. بدن شک هیچ راهی ندارم جز این که این کار را از نقد چپ اسلامی در ایران شروع کنم.
چپ مسلمان در ایران که از ایده های شریعتی خون تازه ای در رگ های جریان گرفت و توانست یکی از مدعیان تسلط بر فضای سیاسی روشنفکری ایران شود به مدد نزدیکی با بنیان گذار انقلاب اسلامی، حضرت امام (ره) به موقعیت ویژه ای در فضای سیاسی بعد از انقلاب دست یافت. ایده های بازخوانی شده مارکسیستی که از میان آموزه های تشیع بازنویسی شده بود آن چنان به فضای سیاسی آن روز ایران نزدیک بود که تنها مخالفان جدی آن آموزه ها را روحانیون باسواد حوزه تشکیل می دادند. این التقاط در روش اندیشیدن و عدم توجه به نظریه همیشه گریبان مدل سازی چپ مسلمان در ایران راگرفته است. امام برخلاف چپ مسلمان دارای اندیشه ای بسیار روشن در فهم اسلام و ایرانیت داشت و این فهم درخشان امام از او چنان چهره فرهمندی آفرید که دشمنانش نیز جز تحسین در او ننگریستند و همگی در صحنه های مهم تاریخ انقلاب از جمله دوازده بهمن آمال خود را در این چهره فرهمند جستجو می کردند. او یک انقلابی بی مثال و یک عالم بی مانند بود. بر خلاف امام چپ مسلمان هر چند که گمان می کرد در آن واحد هم مارکسیسم را می فهمد و هم اسلام را هیچ یک را به درستی نفهمیده بود. تسخیر لانه جاسوسی از این دیدگاه قابل درک است.
به وضوح می تواند انزجار ایرانیان را از دولتی که در کشورشان کودتا کرده است و دولت مردمی را سرنگون ساخته است دریافت. این انزجار همان نیرویی بود که تومار سلطنت پهلوی را در نوردید و به حکومت نوکرمابانه محمدرضا پهلوی بر ایران پایان بخشید. زیرا شاه در ایران نماد قدرت و عظمت کشور است و نمی توانست نماد نوکری قدرت دیگری باشد. بنابراین در روز تسخیر لانه جاسوسی نیز این احساس عمومی دستخوش تحریک افراط شد و این جز بخاطر عدم فهم لزوم استقرار نظام و به پایان رسیدن انقلاب در نگاه چپ مسلمان نبود. چرا که در آموزه های مارکسیستی باید به دنبال انقلاب مداوم بود. و انقلاب دوم از همین منظر شکل گرفت.
روابط خارجی ایران در این دوران تحت تاثیر این تندروی های با بحرانی مواجه شد که هنوز نیز درگیر آن است. این افراط در دوران بعدی به قدرت رسیدن چپ های مسلمان با عنوان جدید روشنفکران مسلمان شکل جدیدی یافت و این بار به تفریط در حوزه سیاست خارجی ایران کشیده شد. این افراط به نقد خود در زمینه تسخیر لانه جاسوسی رسید. گفتمان "گفتگوی تمدن ها" ی محمد خاتمی هم پشتوانه نظری نداشت و از شناخت ایرانی بودن و تشیع علوی برنیامده بنابراین بسیار زود و حتا قبل از پایان دولت خود پرونده اش بسته شد و حتا موسسات ایجاد شده توسط دولت نیز به همان وضعیت دچار شدند. با همه این دیدگاه روشنفکران دینی در سیاست خارجی این دوران نیز تاثیر برجا نگذاشتند.
با زدوده شدن تاثیر تاریخی استعمار در ایران به خصوص پس از انقلاب، تمایل به غرب و به خصوص امریکا در ایران رواج جدی یافته است که محل تامل جدی است. یکی از دلایلی که نگارنده برای آن قایل است عملکرد بد رسانه ای و توجه بیش از اندازه سیاست مداران و رسانه های به کشوری چون امریکاست. طبق تحقیقات صورت گرفته مخاطبان رسانه ای به کشوری که بیشترین پوشش رسانه ای را داشته باشند توجه بیشتری می کنند و از نظر آن این کشور در سیاست خارجی کشورشان نقش مهمی را ایفا می کند. یعنی در صورتی که به امریکا در رسانه های ما و در کلام مردان متنفذ سیاست توجه بیشتری می شود در نظر مردم نیز از جایگاه بخصوصی برخوردار می گردد. در حوزه سیاست خارجی این مشکلی است که در نظریه پردازی برای چپ مسلمان جوان خودنمایی می کند.
پاسخ من به این مشکل قاعدتا هنجاری است چرا که در تبیین جنبه های آن به تنهایی دچار دشواری هستم. با نگاه به تاریخ ایران و زمینه های شکل گیری شیعه باید به نکاتی چند توجه اساسی کرد. از آن جا که نمی توان و شاید هم که ممکن نباشد که به بررسی همه جانبه این هر دو پرداخت باید جایگزین مناسبی برای تحلیل همزمان این دو پیدا کرد. که من زبان فارسی را برای بررسی پیشنهاد می کنم.
زبان فارسی دارای ویژگی بخصوصی است که آن هم ایجاد یک مرز هویتی بسیار قوی برای ایرانیان در قیاس با همسایگان مسلمانش است.ایران اگرچه مسلمان است اما عرب نیست و اگرچه مسلمان است ولی سنی نیست. این مرز هویتی که به مدد زبان فارسی بوجود آمده است باید با توجه جدی به سیاست خارجی کشور حفظ و نگهداری شود. سیاست خارجی چپ جوان باید بر مدار هویت ایرانی شکل بگیرد. در ایرانی بودن توسعه طلب بودن و آرزوی های بزرگ داشتن یک اصل است که در سیاست خارجی باید لحاظ گردد. به این ترتیب اگرچه داشتن روابط حسنه با جهانیان مطلوب است اما داشتن روابط با نیروهای خارجی تحدید کننده قدرت ایرانی پسندیده نیست.
ديدگاه خود را ارسال کنيد!
برای این یادداشت 0 دیدگاه ثبت شده است.