آذرماه-14-1388
شیراز برای همه شهر عزیزی است چه آن ها که آبا و اجدادشان در این دیار زندگی می کرده اند که چه آن ها که بعدتر آمدند و هوای این دیار آن ها را پایبند کرده است. زیادند کسانی که از نقاط دیگر کشور آمده اند انتقادهای زیادی از این خطه از کشور می کنند اما حاضر هم نیستند که شیراز را بگذارند و بگذرند.
بهانه نوشتن این نوشته اعلام شهر اصفهان به عنوان پایتخت فرهنگ و تمدن اسلامی است که به موقع دیدم تا در این روزها گلایه های همیشگی را به شکل تازه طرح کنم. البته نباید پنهان کنم که حقیر هم مانند خواجه شیراز و بسیاری دیگر از شیرازیان از اصفهان دل خوشی ندارم و آن دیار را هم پای معدن لب لعل و کان حسن خودمان نمی شمرم.
اما به هر صورت باید دریافت که اصفهانی ها با پشتکار بیشتری به آبادی دیارشان می پردازند و ما همت کمتری داریم. چه مسئولان شهر و استان و چه مردم که مطالبات شان را به جدیت پی گیری نمی کنند. از همین جمله است انتخاب نمایندگان شورای شهرمان که از روی ظاهر عکس صورت می گیرد یا از روی اولویت های قومی و قبیله ای. بعد می بینیم که شورای شهر این چنینی شهردار آن چنینی خواهد داشت.
به هر رو در دوران نظام ستم شاهی کارخانه فولاد که نمادی از نمادهای توسعه یافتگی بود ازآن اصفهان شد و دانشگاه پهلوی به مرکز فرهنگی ایران رسید. در تمام این سال ها کارخانه فولاد موتور توسعه یافتگی اصفهان بوده است اما آیا دانشگاه شیراز وافعا به تحقق پایتخت فرهنگی ایران منجر شد یا خیر؟ آیا اساتید آن به این امر همت داشته اند یا اصلا برای آن مهم بوده است؟ قرار بود صنایع الکترونیک، فارس را به مرکز الکترونیک ایران تبدیل کند اما به بلای جان شیرازی ها مبدل شد که اکنون کارکنان مخابرات راه دور هر روز برای شندره غاز مواجب شان باید هر روز در خیابان ها و جلوی مراکز قدرت در استان سرگردان باشند.
در دوران نظان جمهوری اسلامی نیز مدیران اصفهانی در دولت و شهرداران آن سامان با جدیت بسیار به آبادانی و صنعتی کردن شهرشان کوشیدند اما متاسفانه در شیراز با ایجاد طرح های چون فلاحت در فراغت و ایجاد باغ شهرها، چرخه اقتصادی شهر و استان را در چنین روزهایی که بحران زمین و مسکن فراگیر شده است دچار رکود شدید کرده اند. پولهای ریز و سرگردان مردم در بخش هایی از اقتصاد سرمایه گذاری شده اند که از دسترس خارج و در زمین ها چال شده اند. این همه به مشکلات بی کاری و البته امنیتی دامن می زند. اگر نرخ بیکاری استان کمتر از این ها که هست می بود البته که معضل امنیتی و انتظامی این استان به این شدت نبود.
در این میان باید بگویم که هیچ کدام از ما بی تفصیر نیستیم فقط عده ای از عده دیگر مقصر تریم. آیا در یک دهه اخیر ما (مدیران، نویسندگان، نخبگان و مردم) از هر طرز فکری واقعا آن قدر به فرهنگ این استان خدمت کرده ایم که مدعی پایتخت فرهنگی باشیم؟ البته باید خاطر نشان کنم که در هر صورت اصفهان را مرکز فرهنگی و حتا تمدنی ایران نمی دانم. چرا که فرهنگ اصولا یک مقوله سخت افزاری نیست که به پشتوانه داشتم نمادهایی مدعی داشتن فرهنگ شد. فرهنگ یک مقوله نرم افزاری است که در میان مردم جاری و ساری است و البته شیراز در برابر اصفهان از این سمت بسیار برتر است. این را هم باید خاطر نشان کرد که به صرف اطلاق سیاست مداران مسیر فرهنگ یک سرزمین تغییر نخواهد کرد. اما به نظرم نگرش موجود باز هم کاسبکارانه است چرا که از مسیر این عنوان بودجه و امکانات بیشتری به اصفهان خواهد رسید.
با این همه سئوال من این است که آیا آن ها محق اند در جمیع جهات برای این عنوان یا نیستند؟ ما واقعا و الحق برای شهرمان در این مسیر چه کرده ایم؟ تنها نوشتن این خطوط برای چنین ادعایی کافی است؟ آیا به طور مثال ما به عنوان یک رسانه هر چند کوچک و محدود به مدیران استانی عرصه را تنگ کرده ایم که آن ها برای مسئولیت شان دل بسوزانند؟ آیا در زمان انتخابات شورای شهر در حد وسع مان برای انتخاب افرادی واجد شرایط کوشش کرده ایم؟ نمی دانم. فقط می دانم حق این شهر بیشتر از آنی است که ما برای انجام داده ایم. حیف ..
.
ديدگاه خود را ارسال کنيد!
احسان عزیز - بگذار اعتراف کنم که تحلیل زیبای شما من را بر آن داشت که باز هم برای سیاوشون کامنت بگذارم و نظرم را بگویم- بگویم که چه زیبا نوشته ای و چه خوب گفته ای/بگذار بگویم الحق و انصاف که نمایندگان خود را در شورای شهر با وعده چلوکباب و ...انتخاب کردیم،هرکه پولش بیشتر رایش افزونتر!بعضی وقت ها شک می کنم به اینکه اگر ما پایتخت فرهنگی بودیم چرا باید به چلوکباب رای بدهیم؟اگر پایتخت فرهنگی بودیم چرا استاندار جوانمان به جای مشورت و نشست با اهالی فرهنگ و ادب و رسانه تصمیم می گیرد خود شخصا برود و کرکره مغازه را پائین آورد؟چرا به جای انتخاب یک مشاور خوب فرهنگی به دور از مباحث سیاسی تصمیم انقلابی ممنوعیت خوردن میوه در اداره ها را می گیرد؟
نه نمی توانم شیراز را پایتخت فرهنگی ندانم وقتی که ملاصدرا را دارد/ غیاثالدین دشتکی شیرازی،و سلمان فارسی را،حافظ و سعدی و سیمین دانشور و میرزا صالح شیرازی و شهریار مندنی پور و ابوتراب خسروی و بیضاوی و هزاران شاعر و نویسنده و روزنامه نگار و نمایشنامه نویس و بازیگر و خطاط و نقاش و ...و درکنار آنه البته مکاتب مهم فلسفی و ادبی را دارد.
احسان جان وقتی برای حائری شیرازی و امثال او زدن برجک انصاری لاری و تیم وی مهمتر از شیراز است انتظاری هم جز این نمی رفت،من اما بر خلاف وعده ام عمل کرد تا هم از تحلیل درست شما تشکر کرده باشم و هم شیراز را مهمتر از خودم دانسته باشم،حالا اگر برای شیراز فحش هم بخورم نوش جانم!
آیا مدیران فرهنگی استان از پس مسئولیت خود در قبال حفظ و ارتقای فرهنگ این شهر بر آمده اند؟ نمونه اش برگزاری بزرگداشت یاد روز حافظ و سعدی است؟آیا هر سال مراسم درخور و شایسته ای برای این روزها برگزار می شود؟ آیا مثلا بنیاد فارس شناسی آنچنان که باید و شاید در حیطه و گستره فعالیت خود برای شناسایی و معرفی فرهنگ شیراز کوشیده است؟حتی مجموعه شهرداری و شورای شهر هم شور بختانه گرفتار مدیران و اعضای نالایقی است .آیا اصلا فارس وشیراز دغدغه مدیران فرهنگی و بعضا غیر فرهنگی استان بوده اند؟
این سوالها و سوالاتی از این قبیل برای مردم شیراز بی پاسخ مانده اند و متاسفانه باید گفت اکثر مردم این شهر نیز نگرانی خاصی بابت پاسخ این سوالات ندارند؟اما آنچنان که شنیده ام مردم اصفهان و مدیرا ن این شهر نسبت به شهر خود احساس دلبستگیو مسئولیت بیشتری دارند.
بله ،حقیقت این است که مدیران شهر شیراز نتواستند به خوبی از ظرفیتهای فرهنگی وهویت تاریخی و فرهنگی این شهر استفاده کنند .به نظر می رسد در شیراز هیچ کدام از بخشها ازجمله شهرداری ،شورای شهر،استانداری وحتی بخش هایی که عنوان فرهنگی یدک می کشند، وقت زیادی برای پرداختن به مسئله فرهنگ نگذاشته اند، و هنوز هم تنها به نام سعدی و حافظ اکتفا می کنند و از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کنند. و دقیقا شاهد حضور کمرنگ و حتی عدم حضور مسئولین استان در حوزه فرهنگ هستیم. و متاسفانه باز هم بعد از انتخاب نشدن شیراز به عنوان شهر ادبی جهان باید شاهد انتخاب اصفهان به عنوان پایتخت فرهنگی باشیم !
سلام! مطلب مطلب خوبی بود من هم چون نویسنده از اصفهونی جماعت خوشم نمیاد من بر خلاف نویسنده که خود را شیرازی معرفی کرده شیرازی نیستم اما شیرازیم یعنی از جای دیگری آمده ام اما به این شهر عشق می ورزم. درست که وجود سعدی و حافظ برای فرهنگی بودن ممکن است کفایت کند(سعدی وحفظ و خواجوی ادیب صد یک از فخر و سجایاست که اینجا دارد) اما آقایان به اصطلاح شیرازی از حق نگذرید و به اصفهان هم نظری بیفکنید:
جلیل شهناز
حسن کسائی
جلالالدین تاج اصفهانی
منوچهر غیوری
ساسان سپنتا
غلامرضا دادبه
ادیب خوانساری
علی اصغر شاهزیدی
حسام الدین سراج
ایرج
علیرضا افتخاری.
محمد اصفهانی
شیخ بهایی
عبدالعلی ادیب برومند
هاتف اصفهانی
صائب تبریزی
داراب افسربختياري
حکیم شفایی
عاشق اصفهانی
وحید دستگردی
اوحدی مراغی اصفهانی
حمید مصدق
محمد حقوقی
فراز اصفهانی
سروش اصفهانی
صغیر اصفهانی
سرداراسعدبختياري
محمدعلی جمالزاده
هوشنگ گلشیری
رضا قاسمی
محمد رحیم اخوت
احمد اخوت
سیامک گلشیری
بهرام صادقی
احمد گلشیری
احمد میرعلایی
هرمز شهدادی
حسن محمودی
لطف اله هنرفر
پرویز دبیری
محمد مهریار
شاهین سپنتا
محمود رضا شایسته
محمد علی موسوی فریدنی
محمد علی دادخواه
منصور کوشان
مجید پویامهر(فراز اصفهانی)
محمد جواد شریعت
میرداماد
سید حسن مدرس
آیت الله عظماحسینعلی منتظری
آیت الله سید ابوالحسن شمسآبادی
علامه مجلسی
شیخ بهایی
استاد محمود فرشچیان
ابوالقاسم میرفندرسکی
حاج محمدابراهیم کلباسی
رشيدالدين وطواط
اديب خوانساری
فاضل هندي و حتی سلمان فارسی به تعبیری از تاریخ بخشی از مفاخر گذشته و حال اصفهان محسوب می شوند بنا بر این اصفهانی ها هم مانند خیلی از شهرهای ایران دارای مفاخرند از گذشته زندیه و دورتر در ایران باستان جز افتخار چیزی باقی نمانده است. سردمداران فرهنگی فارس را هم می خواهید مرور می کنیم از گروه راست نمی گویم که چیزی برای گفتن در این حوزه ندارند از رییس انجمن حافظی که شعر حافظ از رو به غلط می خواند و از ریس سعدی که به بهانه ادبیات و شیراز برج می سازد. مدیران فرهنگی البته به جز همافر کدامشان معنای فرهنگ و ادب می دانند این آقای لاری که این آقا فرزاد صدری که مشتاقم از نزدیک ببینمش چه گلی به سر فرهنگ و ادب این مملت زده اند
لحظه به بیندیشید که در وضع فعلی(پس از انقلاب) سعدی و حافظ در شیراز نبودند طرح نام شیراز در مقابل اصفهان چه معنی داشت
آقای غریب آشنا و نه قریب!بنده در ایسنا هستم و می می توانی مرا ببینی/من حوصله ندارم وگرنه تا دلت بخواهد اسم ردیف می کردم از صورتگر نقاش و فریدون توللی و میرزای شیرازی گرفته تا منصور اوجی و برادران فقیری و جمیله و محسن کدیور و غیره تازه فقط این نیست به این قسمت از متنی که در گزارشم برای ایسنا آورده ام نگاه کن/
قرار گرفتن شیراز در مسیر جادهی شاهی در دوران تمدن هخامنشی و ساسانی، وجود مکتب ادبی شیراز به رهبری سعدی شیرازی و ادامهی آن توسط دیگر شاعر نامدار ایرانزمین مانند حافظ شیرازی، وجود مکتب فلسفی شیراز در قرن هفتم تا دهم با وجود فلاسفهای چون قطبالدین شیرازی، سیدشریف جرجانی و... و نیز مکتب عرفانی شیراز و وجود عرفایی چون محمد بن حفیف شیرازی (شیخ کبیر)، ابومحمد روزبهان بقلی، شاه داعی و... و همچنین بهوجود آمدن مکتب هنری شیراز با محوریت نقاشی، خوشنویسی و معماری، وجود باغها، مساجد تاریخی و خانههای قدیمی که نشان از هنر معماران شیرازی دارند، داشتن قرآننگاران برجستهای چون میرزا کوچک وصال شیرازی، نصیر شیرازی، محمد کاتب شیرازی و... و البته وجود بقاع متبرکهای مانند بقعهی احمد بن موسی (شاهچراغ) و... و نیز علمای بزرگی چون شیخ مفید، ابوحیان توحیدی شیرازی، شیخ کبیر آیتالله میرزای شیرازی، آیتالله بهاءالدین محلاتی، آیتالله سیدنورالدین حسینی هاشمی و آیتالله شهید دستغیب، شاید از جمله دلایلی بودند كه سبب شدند، مدیران وقت فرهنگی استان فارس عنوان پایتخت فرهنگی كشور را به شیراز دهند.
و یا صحبت های فرهیخته گرامی جناب آقای کمالی که به دغدغه شما نیز پرداخته:
جشنوارهی فیلم فجر برای نخستینبار پس از تهران در شیراز برگزار شد. جشنوارهی بینالمللی آسیا پاسفیك در این زمان برپا شد. نهادهایی مانند مركز حافظ شناسی و سعدیشناسی و برگزاری هفتههای فرهنگ بینالمللی، حضور استادان بزرگ موسیقی ایران چون استاد شجریان، شهرام ناظری، حسامالدین سراج، اركستر سمفونیك ایران، برگزاری بیش از ده برنامهی فرهنگی با همكاری سازمان یونسكو، حضور شاعران، فیلسوفان و هنرمندان جهانی در این شهر مانند هابر ماس و آدونیس، حضور شاعران، نویسندگان و پژوهشگران برجستهی ایران به مناسبتهای مختلف، برگزاری جشن قرآن، برپایی نمایشگاههای قرآن، خوشنویسی و نقاشی ملی و منطقهیی، برگزاری سوگوارهی تعزیه در سهسال پیاپی، برگزاری جشنوارهی زنان هنرمند فارس و بسیاری برنامههای دیگر در كنار توسعهی موزهها و فضاهای فرهنگی و تاریخی در آن و نیز حضور هنرمندان، شاعران و اندیشمندان شیرازی در كشورهای دیگر، چهرهای نسبتا درخور گذشتهی این شهر از شیراز ارایه دادهاند. اگرچه بسیاری كارهای دیگر نیز میتوانستند سامان یابند و راههای نرفتهی بسیاری باقی ماندهاند؛ ولی طبیعی است، اگر ما فقط بنشینیم و گذر عمر را ببینیم، گرهی از كار فروبستهی ما گشوده نخواهد شد.
وی با تاكید بر اینكه برای همهی شهرهای فرهنگی ـ مذهبی ایران احترام قایل هستیم، ادامه می دهد: ما به همهی شهرهای تاریخی ایران افتخار میكنیم و آنها را جزو جدانشدنی فرهنگ ملی و دینی خود میدانیم. در این نام گذاری نیز قصد تقسیم كار و تعامل با همهی شهرها و ایرانیان را داشتهایم. مگر از نقش مشهد و خراسان در زمینهی ادبیات فارسی با حضور شاعران بزرگی چون فردوسی، عطار و خیام میتوان چشم پوشید. بیتردید همهی ما سفرهخوار عرفان و ادب آن دیاریم؛ ولی این شهر اكنون به پاس حضور حضرت امام رضا (ع)، شهر مقدس ماست و حضور حضرتاش چنان گسترده و درخشان است كه جز شهر مقدس نامی دیگر بر آن نمیتوان نهاد.
او در پایان گفت: شهر قم بهگونهای پایتخت معنوی جهان تشییع است و اصفهان در معماری، هنر و مكتب فلسفی سرآمد شهرهای ایران بهشمار میرود. همچنین همدان، كرمان، تبریز، شوش و... هریك به ویژگیها و هنرهایی آراستهاند؛ اما بهنظر میآید كه شهر شیراز اگرچه ممكن است، در برخی از مقایسههای موردی، داشتههایش از دیگر شهرهای ایرانزمین كمتر باشد، كه هست، اما در جمع داشتهها، در حوزهای كه فعلا آنرا با تسامح حوزهی فرهنگی مینامیم، دارای مزیتهای گستردهتر، متنوعتر و مؤثرتر بوده است.
به نظرم توضیح کافی باشد اگرچه من نیز چون شما فراتر از شیراز و اصفهان و یزد و همدان و کرمان و تمدن دیرینه کاشان یا حتی خوزستان ایران را می خواهم که همه جای ایران سرای من است/
پیروز باشی برادر
تیترتان خیلی بد بود خیلی !
متاسفم که مشکلات شهرمان را فقط در طرح فلاحت در فراغت می بینید و بس
مگر هشت سال اصلاحات حاکم نبود؟ چه کرد؟
یک خط هم از نکرده های آنها می نوشتید!
سیاسی بودن حدی دارد عزیز دل برادر
آقا/خانم نسل سومی گرامی
پیشنهاد می کنم مطلب "حیف که من شیرازیم" را دوباره و با دقت بیشتری بخوانید ! مشکلا ت شهر شیراز همان طور که در این مطلب به آن اشاره شده ، شامل مشکلات اقتصادی،شغلی ،امنیتی ،انتظامی ، فرهنگی و. .. هست.من فکر می کنم در حال حاضر،در ارتباط با این موضوع؛ هشت سال اصلاحات یا هیچ هشت سال و چهار سال دیگه ای چندان مطرح نیست ، مسئله مهم پتانسیل ها ، ظرفیتها ، تاریخ و مشاهیر ادب و هنر و علم شهر شیرازهست که به راحتی توسط مدیرانش نادیده گرفته شده ، و در تمام زمینه ها دچار پسرفت شده . همان طور که آقای نیک آیین در مطلبشا ن نوشتند :"آیا در یک دهه اخیر ما (مدیران، نویسندگان، نخبگان و مردم) از هر طرز فکری واقعا آن قدر به فرهنگ این استان خدمت کر ده ایم که مدعی پایتخت فرهنگی باشیم؟ ".
و البته به نظر می رسه که شما با دید سیاسی به هر موضوعی نگاه می کنید ...!؟
متاسفم که داریم در یک کشور و تحت عنوان ایرانی زندگی می کنیم و اینگونه بی مسئولانه و بدون خردورزی و اندکی تامل در حرفها و گفته هایمان اینگونه به هموطن های خودمان بی احترامی می کنیم (اگر بی احترامی نکرده باشیم، باید بگویم مسخره می کنیم). ما شیرازی ها هنوز درگیر همین ذهنیت ها هستیم که 30سال از انقلاب گذشت و شیرازمان بی این حال و روز افتاد. مگر اصفهانی ها چه هیزم تری به ما شیرازی ها فروخته اند؟ وضعیت فعلی شیرازی ها فقط تقصیر خود ماست و بس. چه ربطی دارد به اصفهانی ها؟ اینگونه سخن گفتن در شان شیرازی و شهری مثل شیراز نیست. اتفاقا اصفهانی ها انسان هایی بسیار کوشا و جدی و بافرهنگ هستد (دوستان اصفهانی که دارم چنینند). ما فقط دنبال مسخره کردن و دست انداختن دیگران هستیم. دنبال این هستیم که برای دیگران جوک بسازیم و غافل مانده ایم شهر سابقا زیبایمان. هرچه خواستند سر شهرمان آوردند و دم نزدیم. شهرمان شد یکی از مهاجرپذیرترین شهرهای ایران جیکمان در نیامد. شما الان در شیراز ، شیرازی می بینی؟ همه اش مال شهرستان های دیگر هستند. در اصفهان چنین وضعیتی وجود دارد؟ ما فرهنگ اعتراض نداریم. اصفهانی ها دارند. خلاصه من هم شیراز را دوست دارم و هم اصفهان. بروید به جای این حرفها و تقصیرات به گردن این و آن انداختن کمی به رفتار و کردار خود فکر کنیم.
فکر نان کنیم، که خربزه آب است!
شماها شیرازی نیستین. شیرازی ا اینقدر حسود نیستند که!
خوبه که همون دانشگاه هم ساخته شده همون زمان، وگرنه همین دانشگاه هم نداشتیم. هروقت بیکاریم و چیزی نداریم بگیم گذشتگان رو به باد ناسزا میگیریم. شیراز توی این بیست - سی سال هست که به این حال و روز افتاده؟ چرا نمی خواین متوجه شین؟ شیرازی ها دلشون برای شهرشون نسوخته چه ربطی داره به اصفهانی ها؟ چه ربطی داره به گذشته ها؟ بی منطقی عجب دردیه!
من هم با پیمان و این چندتا دوست آخری موافقم. این مطرح کردن بحث های قومیتی کار ناشایست و زشتیه. شیرازی ها و اصفهانی ها همگی ایرانی های با فرهنگ و وطن پرست و اصیلی هستند.
من هم فکر می کنم همه اش زیر سر این فرزاد صدریه که اصلا هم شیرازی نیست!اما خودمونیم نه در مقاله جناب نیک آئین و نه در گزارش این پسره که شیرازی هم نیست کسی از اصفهان بد نگفته اصفهان شهر فرهنگی و صنعتی است اما شیراز فقط فرهنگی است این حرف که بد اصفهان نیست/کامنت صدریه غیر شیرازی هم احترام به همه شهرها بود اما آتیش از گور اون بلند شد!
منظور من مطلب موسیو نیک آیین و جناب صدری نیست. بعضی از کامنتهاست.
کاملا با پیمان، پوریا، شهرزاد و پری ناز خانم موافقم. برین زندگی خودتون کنید چیکار اصفهانی ها دارین؟
خوشحالم که به عنوان یک غیر شیرازی برای شهری که در آن زندگی می کنم دل می سوزانم و بر آن تعصب دارم شاید اگر نیمی از تعصب من را شیرازی ها داشتند وضعش بهتر از این بود!شیراز هم اکنون شهر من است و من شهروند آن/شیراز شهری است که من در آن رشد کردم و بالنده شدم/برای شیراز هم جان بدهم کم است که او همه امکاناتش را بی دریغ در اختیارم گذاشت
اخیرا نمایندگان شیراز مدعی شده اند احمدی نژاد شیراز را پایتخت فرهنگی دانسته و اگر این اتفاق بیفتد باید بگویم گزارش من غیر شیرازی در این تصمیم موثر بوده که این گزارش موج رسانه ای ایجاد کرد و همه مدیران را به واکنش واداشت/من البته هیچگاه برای شیراز کم نگذاشته ام که او نیز
آقای صدری خیلی تعریف خودت می کنی و خودت رو تحویل می گیری! ای ول!
هانیه خانم از خودم تعریف نکردم از شیراز دفاع کردم چند جا از بومی نبودنم انتقاد شد گفتم بله بومی نیستم اما شیراز را دوست دارم و اگر در فضای رسانه کسی مرا می شناسد شهر شما این موقعیت را برایم ایجاد کرده اما اگر همه این بحث ها معنایش تعریف از خود است از شما و دیگر کاربران عذر خواهی می کنم به هر حال نظر شما باعث می شود از عادت زشت تعریف از خود پرهیز کنم از تذکرتان متشکرم
این صدری چقد انرژی داره ما شالله حیف که همشو هدر میده