• مــوضــوعات
  • بایگانی سیاوشون
  • نویسندگان سیاوشون
  • » سردبیر
    » میهمان
    » خاطره آقائیان
    » تورج آقائیان
    » شهرزاد آريانا
    » لادن آرمند
    » آرمان اسدی
    » محمد اسداللهی
    » محمد حسین داوود
    » احسان نیک آئین
    » طاهره اسلامی
    » محمد رضا اسلامی
    » فریبا قربانی
    » سید مهدی حجتی
    » پيمان جوادي
    » سارا جوادی
    » سیروس جوکار
    » مجید کریمی
    » امیر حسین کاظمی
    » راضیه خضری
    » کیوان میری
    » پوپه میثاقی
    » محمد علی مختاری
    » رضا متقی
    » احمد نامی
    » سعید نظری
    » علی نظام الملکی
    » مهدی عمرانی
    » آرش پردانی
    » علی پشوتن
    » رضا رحیم خانلی
    » حسام الدین رهنما
    » حمید روشان
    » حمید روستا
    » فرزاد صدری
    » سید بها الدین شیرازی
    » سید مهدی طاهری
    » رضا طاهری نیا
    » علی تارخ
    » سارا ترابي
    » زهرا وهبی
    » مهروش ذاکری
    » فاطمه زارع مهذبیه
    » بابک ضیایی
  • علی پشوتن
  • همه تناقض های یک شهر


    شهریورماه-10-1388

    این بار با احتیاط اول ابتدا و انتهای خیابان را نگاه کردم، بعد بی آنکه صدای درب اتومبیل بلند شود، آنرا روی هم گذاشتم و پاورچین، پاورچین به سمت صندوق صدقه رفتم ، بعد از انداختن صدقه با سرعت به سمت ماشین آمدم و از مهلکه گریختم! در حالیکه هنوز ساعت 6 و 45 دقیقه صبح را نشان می داد.
    این پارکبانان هم شده اند بلای جان رانندگان ، نگاهبانان دلخوش خیابان های شیراز و حافظان حقوق شهرداری و شورای شهر.
    براساس این گزارش در شیراز در طول و عرض هر خیابان صد متری حداقل چهار نفر با ژیله هایی نه چندان خوش فرم و رنگ کمین کرده و با خودکار و قبض آماده شکار رانندگانی هستند که لحظه ای غفلت کرده و قصد توقفی در حد انداختن سکه درصندق صدقات دارند.
    شهر شیراز علاوه بر گل و بلبل در کنار خیابان های خود تابلوهایی را دارد که بر روی آن شکل اتومبیلی که جرثقیل آن را حمل می کند کشیده اند و تابلوهایی که روی آن نوشته کارت پارک و زیر آن ساعت هایی را که رانندگان نمی توانند در این محل بدون کارت پارک بایستند درج کرده اند، ساعتی که چندان مورد توجه قرار نمی گیرد و قبل و بعد از ابتدا و انتهای آن باید به ازای هر ساعت 200 تا 250 تومان پول پرداخت کنید.
    فلسفه و زیرساخت اندیشه استفاده از حاشیه خیابان ها برای کسب درآمد از مردم اول اضافه شدن خودرو و ترافیک به دلیل عدم وجود زیرساخت های شهری مناسب و معابر عمومی کافی، دوم کمبود شدید نیروی پلیس راهنمایی و رانندگی برای نظم بخشیدن به ترددها، سوم بیکاری افسارگسیخته در اجتماع و پنجم تامین پارکینگ مورد نیاز و جایگزین کردن آن به جای پارکینگ هایی که شهرداری موظف به احداث آن در قبال هر واحد مسکونی براساس قانون است، بود.
    این طرح که به عنوان الگو نظر بسیاری از صاحب نظران را به خود جلب کرده، به تدریج گسترش یافته و امروز در تمامی معابر شهر شیراز اعم از اصلی و فرعی اجرایی شده است، به شکلی که هر اتومبیلی در هر نقطه از این شهر برای هر مدت زمانی که قصد توقف داشته باشد، باید ابتدا سبیل پارکبان را چرب کند!
    حمید یکی از این پارکبانان است که در یکی از شاخه های فرعی هدایت به اردیبهشت در شیراز حضوری فعال دارد.
    او که با لهجه ای که بیشتر به وطن دوستان افغانی شبیه است سخن می گوید در حال مباحثه برسر دریافت حق پارک از یک راننده است و می گوید: به خدا ما به شهرداری اجاره می دهیم، باید برای خودمان هم داشته باشد. و راننده در حالی که با زحمت از ماشین شاسی بلندش پایین می آید هیکل گرد خود را جمع می کند و می گوید: من اینجا( وبا دست با یک ساختمان اشاره می کند) شرکت دارم، هر روز بخوام ساعتی دویست تومن به شما بدم که نمی شود!
    ساختمان به ظاهر نوساز است اما نشانی از پارکینگ نمی بینی، مرد بی آنکه به عجز و لابه پارکبان توجه کند، اتومبیلش را قفل کرده می رود.
    پارکبان جوان در حالیکه بغض کرده می گوید: خدایا این رسمش است، من با دیپلم باید به همچی آدمی برای دویست تومن التماس کنم!
    او ادامه می دهد:نمی دانم این هم سرنوشت ما است، در این کشور یا باید پولدار باشی یا مدرکی بالا داشته باشی که آنهم پول می خواهد.
    در حالیکه سعی می کند بغضش نترکد، می گوید: می دانم این پولی که مردم به من و امثال من می دهند با میل و رغبت نیست، خیلی ها را دیده ام که دور سر خودشان و زن و بچه شان می چرخانند، خیلی ها مثل این مرد با این دک و پز برای دویست تومان همه چیز نثار ما می کنند، البته هستند کسانی که راحت با میل و رضایت پول می دهند اما زیاد نیستند.
    می گوید: مگر چقدر ماشین در این خیابان در این قسمت که دست من است پارک می کند، در روز چقدر درآمد داریم، والله به روزی پنج هزار تومان هم نمی رسد.
    پارکبان جوان دور می شود در حالیکه با انگشتانش سرآستینش را بر گونه هایش می کشد.
    آنطرف خیابان بین دو پارکبان جدل افتاده، نزدیک می شوم، دعوا سر متر متر خیابان است و اینکه ماشینی که اینجا پارک کرده باید به چه کسی پول بدهد، این درحالی است که اتومبیل مدتها است پارک شده، کاپوت و موتور سرد سرد است.
    هیچ یک حاضر به حرف زدن نیستند اما سبب خیر می شوم چون از یکدیگر جدا شده و هر کدام به راه خود می رود. 
    اجاره دادن حاشیه خیابان ها در بسیاری از شهرها و جوامع امری اجتناب ناپذیر بوده و اجرا می شود، اما معمولا شهرداری ها در شهرهایی که رشدی تصاعدی را در عصر حاضر طی می کنند، نیازهای شهروندان را بر اساس برنامه های چندین ساله پیش بینی کرده و گامی جلوتر از نیاز حال حرکت می کنند.
    اما در شیراز هم اینک که در خیابان های اصلی و پر ترافیکی مانند، ملاصدرا، زند بزرگ، عفیف آباد، مشیرفاطمی، پانزده خرداد و قصردشت تعداد پارکینگ هایی که وجود دارد در مقابل نیاز عددی بسیار کوچک است.
    اگرچه این مشکل انباشته ای از کم توجهی مسئولان شهرداری در سال های گذشته است اما امروز هم وقتی به ساختمان های عظیمی که در خیابان های مورد اشاره در حال احداث می باشد، نگاه می کنیم، تعداد پارکینگ های این ساختمان های جدید حتی کفاف واحدهای ساخته شده در آن نیست.
    حال آنکه تمام این ساختمان ها قرار است به مجموعه تجاری شهر در قالب مغازه و آپارتمان های تجاری افزوده شود.
    مسئولان سازمان ترافیک شهرداری شیراز پیش از این با قبول مشکلات بی پارکینگی، مدعی شده بودند به زودی کارت پارک های الکترونیکی در شهر مستقر می شود، اگر چه این اقدام هم نمی تواند مشکل را مرتفع کند، اما بی کاری پارکبان های فعلی و حل مشکل متر کردن خیابان بین آنان از جمله عواید این طرح خواهد بود. 
    اگر هم اینک به پارکینگ های موجود در سطح شهر هم سرکشی کنیم متوحه خواهیم شد که بخشی از اغلب این فضاها به توقف گاه موتور سیکلت و اتومبیل های اسقاطی، توقیف شده و کشف شده اختصاص داده شده و پارکینگ داران نیز مجبور هستند برای پاسخگویی به تقاضاهای بی شمار ناز کرده و اتومبیل ها را به هم بچسبانند تا شاید خداوند و شهروندان از آنان راضی شوند!
    وقتی به اتومبیلم رسیدم پارکبان در حال نوشتن سومین برگه توقف بود و روی آخرین برگه نوشته بود، "دادن این پول به گردن شما است، اگر پرداخت نکنید هم شماره ماشین را به پلیس می دهم هم اینکه آن دنیا جلوی شما را خواهم گرفت"!
    وقتی مرا دید برگه را مچاله کرد و تنها با اصرار من اجازه داد آن را بخوانم.
    داود، خودش را داود معرفی کرد، بیست و سه ساله است و یک دختر سه سال و شش ماهه دارد، به خاطر پرت شدن از داربست نمی تواند کار بنایی انجام بدهد و سه ماه است که توانسته برای کار کردن بیرون بیاید.
    داود می گوید: کار سنگین و سخت نمی توانم انجام دهم، موتور هم نمی توانم سوار شوم، همه فکر می کنند معتادم اما به خدا سیگار هم نمی کشم، مردم نمی دانند خیلی ها از نداری و سوء تغذیه ضعیف و زرد هستند.
    او ادامه می دهد: خدا یار پولدارها است آقا، معتادشان را هم مردم روی سر می گذارند، چون پول دارد، من هم مثل بقیه و با اصرار هفتصد تومان دیگر از من می گیرد، سه ساعت و نیم اتومبیلم را در محلی که او پارکبانش بود پارک کرده بودم.
    در شهر اگر خوب بنگریم چه بسیار هستند داودها و چه بسیارند شاسی بلند سواری هایی که هیچ وقت پیاده ها را به چشم نمی آورند.
    اگر خوب بنگریم امروز داودها مدام هزینه آن دیگران را می پردازند تا ساختمان هایشان را بدون پارکینگ بسازند و بی آنکه کارشناسی شده باشد مدام بر تعداد واحدهای تجاری شهر اضافه کنند، شاید ستاره ای دیگر در این گوشه شهر بر آسمان ندارها بدرخشد و چشم هایشان را پر از آدم هایی که برای سایه هایشان هم ادا می آیند، کند.
    ستاره ای که فسق و فجور بفروشد و ناز بخرد، ستاره ای که عایدیش برای داودها شاید دست فروشی در حاشیه خیابانش باشد یا پارکبانی اتومبیل هایش، تا بلکه دخترش روزگار بهتر از خانه پدر را در سایه نان حلالی که می خورد را به چشم ببیند.

     

    ديدگاه خود را ارسال کنيد!

    برای این یادداشت 0 دیدگاه ثبت شده است.