• مــوضــوعات
  • بایگانی سیاوشون
  • نویسندگان سیاوشون
  • » سردبیر
    » میهمان
    » خاطره آقائیان
    » تورج آقائیان
    » شهرزاد آريانا
    » لادن آرمند
    » آرمان اسدی
    » محمد اسداللهی
    » محمد حسین داوود
    » احسان نیک آئین
    » طاهره اسلامی
    » محمد رضا اسلامی
    » فریبا قربانی
    » سید مهدی حجتی
    » غلامحسین جهانگیر
    » پيمان جوادي
    » مریم جوادی
    » سارا جوادی
    » سیروس جوکار
    » مجید کریمی
    » امیر حسین کاظمی
    » سولماز کرامتی
    » راضیه خضری
    » کیوان میری
    » پوپه میثاقی
    » محمد علی مختاری
    » رضا متقی
    » احمد نامی
    » سعید نظری
    » علی نظام الملکی
    » مهدی عمرانی
    » آرش پردانی
    » علی پشوتن
    » رضا رحیم خانلی
    » حسام الدین رهنما
    » حمید روشان
    » حمید روستا
    » فرزاد صدری
    » سید بها الدین شیرازی
    » سید مهدی طاهری
    » رضا طاهری نیا
    » علی تارخ
    » شراره تهرانی
    » سارا ترابي
    » زهرا وهبی
    » مهروش ذاکری
    » فاطمه زارع مهذبیه
    » بابک ضیایی
  • حمید روستا
  • خودکشی مجدد


    دیماه-08-1388

    علی دایی، یک جمله معروف دارد که تاکنون بارها در ایام بحرانی زندگی اش آن را تکرار کرده است؛ او هر وقت که مورد انتقادهای شدید قرار می گیرد با تیکهای عصبی منحصر به فردش به خبرنگاران می گوید: شما که بیشتر از من علی دایی را دوست ندارید. من خودم می دانم چه تصمیمی را بگیرم بهتر است!

    * * *

    علی دایی در بدترین دوران تاریخ ورزش ایران، خود را قربانی کرد و مسئولیت هدایت تیم ملی را برعهده گرفت. دایی در حالی چنین تصمیمی را گرفت که بسیاری از کارشناسان و صاحب نظران فوتبال، این انتخاب را اشتباه می دانستند؛ آنها عقیده داشتند کاپیتان سابق تیم ملی یک سرمایه ارزشمند است که نباید به این زودی هزینه شود. البته این اظهارنظرها نه از سوی مدیران ورزش کشور و نه از سوی علی دایی جدی گرفته نشد تا پس از شکست مفتضحانه تیم ملی در مقابل عربستان در ورزشگاه آزادی، مدیران ورزش خود را پشت سر دایی پنهان کنند و گلزن ترین بازیکن تاریخ فوتبال جهان را به سادگیِ هرچه تمامتر اخراج کنند.

    دایی پس از این فریب بزرگ، از فوتبال کنار کشید و همچون سیاسیون خانه نشین روزه سکوت گرفت. تمام شایعه هایی که در این مدت از دایی منتشر می شد نیز یکی پس از دیگری توسط نزدیکانش تکذیب می شد؛ از خرید امتیاز تیم شموشک تبریز گرفته تا قرارداد یک میلیارد دلاری با مس کرمان.

    در اوج این بی خبری از شهریار، ناگهان خبر رسید که حبیب کاشانی، کاری کرده کارستان و علی دایی را به فوتبال برگردانده است. کاشانی که یکی از نزدیکان احمدی نژاد و از اعضای اصولگرای شورای شهر تهران است، دایی را به عنوان سرمربی جدید پرسپولیس روی نیمکت قرمزها نشاند. انتشار این خبر در رسانه ها از دو بابت تعجب اهالی فوتبال را در پی داشت؛ اول از این بابت که دایی پس از حدود 9 ماه به فوتبال برگشته است و دوم هم به این خاطر که دایی چگونه حاضر شده است برای دومین بار پیاپی از یک دروازه سیاسی وارد مستطیل سبز شود.

    حضور او در تیم ملی نیز بیش از آنکه حاصل یک کنش ورزشی باشد، نتیجه یک تصمیم سیاسی بود. او در آن برهه زمانی به مردانی اعتماد کرد که به دولت نزدیک بودند و با استفاده از کانالهای سیاسی، وی را به فدراسیون تحمیل کردند. پیامد چنین ورودی نیز همانطور که در تاریخ ثبت شد، چنان اخراجی بود که باعث سرافکندگی دایی و تیم ملی ایران شد. حال دایی باز هم دست در دست یکی از مردانی گذاشته که با سابقه و اعتبار سیاسی شان به ورزش آمده اند و تنها توانایی شان لابی بازی است.

    * * *

    آنچه در فوتبال امروز ایران کمتر جدی گرفته می شود، ارتباط تنگاتنگ میان "شرایط اجتماعی" و "موفقیت های ورزشی تیمهای پرطرفدار" است. در روزهایی که بازی تیم ملی با حضور کمتر از 1000 تماشاگر برگزار می شود و فوتبالدوستانش از باخت تیم ملی شان در مقابل اردن و قطر تعجب نمی کنند، بازگشت دوباره علی دایی به فوتبالی که صد درصد دولتی و سیاسی است، یک خودکشی مجدد است.

    ناکامی های این روزهای تیم ملی و پرسپولیس و استقلال را نباید در معادلات ورزشی جست چراکه عوامل ورزشی در تصمیم گیریهای این تیمها کمترین تاثیر را دارد. دایی که همیشه ادعا می کند، بیشتر از هر شخص دیگری، نگران خودش است، با قبول مسئولیت هدایت پرسپولیس بار دیگر ثابت کرد که خودش را دوست ندارد. همانطور که در دوران بازیگری اش، به زور از تیم ملی کنار گذاشته شد و همانطور که در دوران مربیگری اش با بی آبرویی از تیم ملی برکنار شد. 

    دیر نیست، روزی که سکوها بار دیگر نام پرآوازۀ علی دایی را دستمایه عصبانیت خود قرار دهند و مدیرانِ سیاسی این فوتبالِ دولتی پشت سر شهریار پنهان شوند و ... او دوباره مجبور به گوشه گیری از فوتبال شود.

    متاسفانه شمارش معکوس برای دایی از همین امروز دوباره آغاز شد چراکه او باز هم نتوانست بهترین زمان آمدن و رفتن را تشخیص دهد.



    ديدگاه خود را ارسال کنيد!

    برای این یادداشت 2 دیدگاه ثبت شده است.

    hossein گفته است :

    zadi to khal

    فرزاد صدری گفته است :

    باید خود را جای دایی بگذاریم شخصیتی اسطوره ای که نمی تواند گرفتار وسوسه فریبنده ای چون سرمربی گری در پرسپولیس نشود او بخشی از تاریخ این باشگاه پر افتخار است مثل من و شما هم سیاسی نیست که البته در انتخابات از سبزها حمایت کرد از طرفی آرزوی موفقیت او را دارم و از طرف دیگر حالم از کاشانی و تیم سیاسی او و اطرافیانش به هم می خورد همچنان که از نوشته های اخیر برخی دوستان/اگر کودتا چی ها شبانه روز دروغ می گفتند و شکنجه می کردند این قدر مرا آزار نمی داد که نوشته برخی دوستان!