<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>سیاوشون :: یادداشت ها</title>
        <link>http://siavashon.ir/</link>
        <description></description>
        <language>en</language>
        <copyright>Copyright 2010</copyright>
        <lastBuildDate>1 &#1740;&#1705;&#1588;&#1606;&#1576;&#1607;, 18 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 20:58:04 +0330</lastBuildDate>
        <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
        <docs>http://www.rssboard.org/rss-specification</docs>
        
        <item>
            <title>جشنواره فیلم فجر: کیفر</title>
            <description><![CDATA[<span class="Apple-style-span" style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: 'Times New Roman'; font-size: medium; "><p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">نوشتار زیر نگاهی&nbsp; است گذرا به فیلم «کیفر»ساختۀ "حسن فتحی" که در بیست و هشتمین جشنوارۀ فیلم فجر به نمایش درآمده است:</font></p><p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">- حسن فتحی فیلم‌های سینمایی، "پستچی سه بار در نمی‌زند"، "ازدواج به سبک ایرانی" و مجموعه‌های "شب دهم"، "پهلوانان نمی‌میرند" و "اشک‌ها و لبخندها" را کارگردانی کرده است. مریلا زارعی، مصطفی زمانی، امیر جعفری، هانیه توسلی، انوشیروان ارجمند و ... در کنار جمشید هاشم‌پور در این فیلم بازی می‌کنند. این فیلم نخستین تجربه همکاری حسن فتحی و جمشید هاشم‌پور است.همچنین دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول زن به "مریلا زارعی" برای فیلم «کیفر» اهدا شد.</font></p><p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">1- فیلم به نحو بارزی وامدار فیلم نوآر(سیاه) است. از شمایل آدمها گرفته( به یاد بیاورید بین ابی بن بست با یاکوزه ها ارتباطی بوده و ....) تا وجود شخصیت زن اغواگر(مهسا) و از همه مهمتر پلشتی و زشتی آدمهای شهر نشین که عامل پیش برنده بخش مهمی از کنش های داستانی است.</font></p><p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">2-از سویی دیگر عامل اصلی پیش برنده طرح و توطئه فیلم، معما و گره افکنی و سپس گشودن این کره ها است.( فیلمهای کارگاه خصوصی بخشی از دنیای نوار است). در اینگونه فیلمها به رغم پیچیدگیشان موضوع خیلی ساده است. فقط کافی است محدوده اطلاعات بینندگان محدود شود و سپس آرام آرام اطلاعات بیشتر به بیننده داده شود. تا اینجای قضیه با یک فیلم کلاسیک روبرو هستیم. اما موضوع مهم در اینگونه فیلمها که نقش محوری را دارد شخصیت قهرمان است.بار اصلی فیلم بر پایه شکل بازی اوست.( بیاد بیاورید بازی همفری بوگارت در نقش کارگاه مارلو) اما بازی قهرمان فیلم ضربات جدی به فیلم زده است. این موصوع زمانی بیشتر به چشم می آید که قرار است مقابل بازیگران خوب بازی کند.(نگاه کنید به شکل بازی مریلا زارعی که تقریبا در تمامی صحنه ها بازی او را تحت تاثیر قرار داده است)</font></p><p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">3-سرنوشت آدمهای فیلم به نحو عجیبی با گذشته اشان پیوند خورده است. در واقع این آدمها توانایی فرار از گذشته خود را ندارند. از کیفر اعمال قبلی گریزی نیست.</font></p><p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">4-ریاکاری در تار و پور جامعه ای که فیلم ترسیم می کند پیچیده شده است. همه به نوعی سعی دارند تصویری غیر از آنچه دارند به دیگران نشان دهند از پدر برزو گرفته که حاضر نیست خانه را برای نجات جان فرزندش بفروشد تا زن برزو که حاضر به مرگ اوست مهسا شخصیت غیر از آنچه هست را معرفی می کند ابی بن بست خود را به شمایل جمال در آورد و... براستی در این جامعه چگونه می توان خوبی را از بدی تشخیص داد.به همین دلیل است که جشن بالماسکه شرقی با درونمایه داستان در هم آمیخته و معنای دیگری می بابد.&nbsp;</font></p><p align="justify"><font size="2" face="Tahoma"><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="keyfar2.jpg" src="http://siavashon.ir/pic/keyfar/keyfar2.jpg" width="550" height="383" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" /></span></font></p><p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">5-در فیلم شخصیت های سرگردان و رها شده زیاد داریم.از مشایخ گرفته تا مهسا.منطق روایتی حضور اینان ضعیف و شکننده است.</font></p><p align="justify"><font size="2" face="Tahoma">6-باز هم پایان بندی عجیب. شایدعلاقه عجیب فتحی به مثلث عشقی باعث گردیده تا شاهد آن پایان بندی باشیم. اما به نظرم با سه پایان بندی مختلف روبرو است که به فیلم ضربه زده است. پایان اول مرگ ابی بن بست است که گویی فیلمنامه نویس آن را برای درس گرفتن تماشاگر خود کافی نمی داند بنابراین صحنه فرودگاه را خلق می کند تا بر قربانی بودن شخصیت هر دو زن تاکید کند حتی به این پایان بندی نیز راضی نیست پایان نهایی باید با نکاههای قهرمان داستان با مهسا باشد. کویی برای این مثلثهای عشقی پایانی متصور نیست</font></p></span>]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/abaspoor/8083.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/abaspoor/8083.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگ و اندیشه</category>
            
            
            <pubDate>1 &#1740;&#1705;&#1588;&#1606;&#1576;&#1607;, 18 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 20:58:04 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>اصلاح طلبان در انتخابات آینده چه می کنند؟</title>
            <description><![CDATA[شاید در وضعیت فعلی ، سخن گفتن درباره نحوه حضور اصلاح طلبان در انتخابات آتی خیلی 
زود باشد ، اما با توجه به شرایط بسیار ویژه ای که نیروهای سیاسی اصلاح طلب با آن 
مواجه هستند ، بررسی این موضوع از هم اکنون می تواند در اتاق های فکر جریان اصلاح 
طلب آغاز شود.<br /><br />به طور کلی جریان اصلاح طلب که متشکل از ده ها احزاب و گروه 
مختلف است ، در جریان وقایع روی داده پس از انتخابات ریاست جمهوری به دلیل مشکلاتی 
که از سوی اصولگرایان حاکم بر آنها وارد شده ، برغم اختلاف نظرهای درونی ، منسجم تر 
شده اند و این امر فی نفسه می تواند پتانسیلی برای آینده گروه های اصلاح طلب فراهم 
آورد .<br /><br />اما این ، مزیت نسبی اصلی اصلاح طلبان به شمار نمی رود بلکه در حال 
حاضر جنبش اجتماعی برآمده از درون نزاع سیاسی اصلاح طلبان و اصولگرایان -که به جنبش 
سبز معروف است-تا زمانی که رهبران اصلی جریان اصلاحات به حداقل خواسته های 
غیرساختار شکن این جنبش ملتزم بمانند ، در پشت سر آنها قرار خواهند گرفت و این امر 
در حکم برگ برنده ای برای رهبران اصلاح طلب در تعامل و رقابت با رقبای اصولگرا ( به 
ویژه در انتخابات آتی ) خواهد بود .<br /><br />اولین رقابت انتخاباتی پیش رو بین اصلاح 
طلبان و اصولگرایان در سال 1389 و طی انتخابات چهارمین دوره شوراهای شهر و روستاهای 
کشور خواهد بود؛ انتخاباتی که نخستین وزن کشی سیاسی بین اصلاح طلبان و اصولگرایان&nbsp; 
پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه 1388 خواهد بود .<br /><br />با این حال دغدغه 
عمده ای در میان سران اصلاح طلب وجود دارد ؛ در صورتی که اصلاح طلبان بخواهند در 
انتخابات آتی فعال شرکت کنند ، با توجه به اینکه بحث تقلب یا مهندسی انتخابات از 
سوی اصولگرایان حاکم را در انتخابات ریاست جمهوری گذشته مطرح کرده اند با مشکل 
اقناع هواداران خود برای حضور در انتخابات و رای به نفع آنها مواجه خواهند شد .&nbsp; 
<br /><br />در صورت تصمیم اصلاح طلبان به شرکت در انتخابات آتی ، آنها باید به دو 
ابهام و سوال هوادارانشان پاسخ بدهند :<br /><br />با توجه به ادعای اصلاح طلبان بر عدم 
سلامت انتخابات ، چه تضمینی وجود دارد که انتخابات سالم برگزار شود؟ <br />و چه 
تضمینی وجود دارد که در صورت راهیابی نامزدهای اصلاح طلب به شورای شهرها و روستاها 
، از این عامل بتوان در جهت اهداف اصلاح طلبان استفاده کرد؟<br />هواداران جریان 
اصلاح طلب می توانند این ابهام را درباره سوال دوم مطرح کنند که در شرایط مناسب بعد 
از دوم خرداد ، اصلاح طلبان نتوانستند از قدرت رسمی و نهادهای تحت اختیارشان در جهت 
اهدافی که قبلا تعریف کرده بود ، استفاده کنند ، حال چگونه خواهند توانست به فرض 
قبضه قدرت رسمی در برخی نهادها مانند شورای شهر یا مجلس ، پیگیر شعارهای اصلاح 
طلبانه خود باشند؟!<br /><br />به علاوه ، اصلاح طلبان بیم آن دارند که در انتخابات 
مجلس و ریاست جمهوری ، با تیغ رد صلاحیت های گسترده روبرو شوند و از این رو بسیاری 
از آنها ترجیح می دهند اساساً وارد گود رقابت های انتخاباتی نشوند.<br /><br />در مقابل 
حامیان نظریه حضور اصلاح طلبان در انتخابات می گویند که اگر قرار است این طیف "حذف" 
شود ، چرا خود با خانه نشینی ، مراد اصولگرایان را بدهد ؟ و چرا به صحنه نیاید تا 
در صورت برخورد حذفی ، هزینه اش را جریان مقابل پرداخت کند؟<br /><br />به علاوه این 
گونه نیست که انتخابات آتی فقط برای اصلاح طلبان چالش زا باشد ، بلکه واقعیت این 
است که انتخابات آینده برای اصولگرایان حاکم سخت تر از اصلاح طلبان خواهد بود ، چرا 
که آنها با توجه به وقایع روی داده در انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن در شهرهای 
بزرگ و به ویژه در تهران با چالش به صحنه آمدن طبقات متوسط شهری به نفع اصلاح طلبان 
مواجه اند و اگر شرایط حال تا انتخابات آتی تداوم یابد ،در اکثر شرهای بزرگ کشور به 
ویژه در تهران ، برای احراز اکثریت آرا و حفظ کرسی های شوراهای شهر و مجلس رقابتی 
نفس گیر خواهند داشت.<br /><br />شکست احتمالی اصولگرایان در حوزه های شهری به ویژه در 
تهران می تواند زمینه را برای حضور قوی تر اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری 
سال 1392 مهیا کند و این امر برای اصولگرایان حاکم چندان خوشاید نخواهد بود 
.<br /><br />باید توجه داشت که ممکن است اصولگرایان برای گریز از چنین سناریویی از هم 
اکنون دست به یک بازی " اپوزیسیون سازی " در بین نیروهای اصولگرا بزنند و تلاش کنند 
با حذف اصلاح طلبان ،&nbsp; انتخاباتی درونی را به نمایش بگذارند ، که در این صورت با 
توجه به حذف اصلاح طلبان&nbsp; انتخابات کم رونقی خواهد بود و از سوی دیگر اصولگرایان با 
این کار در تنور کسانی خواهند دمید که با رویکردهای تند و ساختار ستیزانه می گویند 
: " نهاد بازی و فتح سنگرهای حاکمیتی بس است ؛ باید&nbsp; در اردوکشی خیابانی نتیجه 
رقابت های سیاسی&nbsp; را تعیین کرد !"<br /><br />&nbsp;به هر حال فرضیات گوناگونی را می توان تا 
زمان انتخابات آتی برشمرد اما آنچه که مهم است این است که تا انتخابات بعدی عوامل 
متعددی در صحنه سیاسی کشور تاثیر گذار خواهند بود و نباید از یاد برد که تجربه نشان 
داده است ، نتیجه انتخابات در کشور ما هیچ گاه به طور یقینی قابل پیش بینی نبوده 
است ، با این حال در این زمینه عملکرد اصلاح طلبان و به ویژه رهبران این جریان و 
نیز عملکرد دولت و اصولگرایان حاکم نیز در شکل دهی فرضیه ها و سناریوهای آتی تاثیر 
گذار خواهد بود.<br /><br /><br /><div><br /></div>]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/admin/8055.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/admin/8055.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاسی</category>
            
            
            <pubDate>&#1588;&#1606;&#1576;&#1607;, 17 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 11:39:54 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>به سرطان لبخند بزنيد</title>
            <description><![CDATA[پدر بزرگم يادم هست كه ديگر موي بر سر نداشت، استفراغ، ‌استفراغ، ‌استفراغ مي‌كرد 
<br />پدربزرگم يادم هستم كه هرروز صبح كشان كشان به بيمارستان مي‌بردندش و عصرها 
غمگين‌تر از صبح باز مي‌گرداندنش، خيلي كوچك بودم اما پدربزرگم را يادم هست كه 
آنقدر گريه كرد تا مرد. گفتند از سرطان مرده است اما من مي‌دانستم كه از گريه مرده 
است. <br />بعد بزرگ شدم در سال‌هاي آغازين دبيرستان روزي دوستي گريه كنان به مدرسه 
آمد و گفت پدرم سرطان دارد پدرت اگر گريه نكند خوب مي‌شود دوستم از من ناراحت شد 
سرطان درمان ندارد. <br />پدرش روانشناس بود گريه نكرد يك سال بعد دوستم را در خيابان 
ديدم با ترس حال پدرش را پرسيدم گفت: گريه نكرد و خوب شد. <br />بعد بغلم كرد و بابت 
آن روز كذايي در يك سال قبل عذرخواهي كرد. <br />چند ماه پيش در شبكه چهارم صداوسيماي 
جمهوري اسلامي ايران با برنامه مستند با كساني صحبت مي‌كردند كه خودشان را از 
سرطان، اين بيماري صعب العلاج نجات داده بودند، كساني كه به سرطان لبخند زده 
بودندوبر آن پيروز شده بودند. <br />به گزارش خبرنگار ايلنا، امروز روز جهاني سرطان 
است كه امسال به سرپرستي اتحاديه بين‌المللي مبارزه با سرطان و اعضاي آن و نيز با 
حمايت سازمان جهاني بهداشت، سطح آگاهي عمومي در زمينه نحوه پيشگيري از اين بيماري 
را افزايش خواهد داد. <br />موضوع جدين اين روز روي اين مفهوم متمركز مي‌شود كه چگونه 
مي‌توان خطر بروز سرطان را از طريق اقدامات ساده مربوط به استعمال دخانيات، مصرف 
الكل، تماس با آفتاب، وزن سالم و محافظت در برابر عفونت‌هاي سرطان‌زا و ميزان قابل 
توجهي كاهش داد. <br />سازمان جهاني بهداشت به مناسبت اين روز هشدار داد كه طبق آخرين 
آمار نرخ سالانه مرگ و مير جهاني بر اثر سرطان رو به افزايش است تا اگر اقدام 
پيشگيرانه فوري انجام نمي‌گيرد از 6/7 ميليون مورد در سال‌جاري 17 ميليون در سال 
2030 افزايش مي‌يابد. آمارها نشان مي‌دهد كه خوشبختانه تقريبا در 40 درصد از موارد 
سرطان‌ها قابل پيشگيري هستند. <br />همچنين اين سازمان محاسبه كرده است كه از هر 8 
قرباني بيماري در جهان يك مورد براساس سرطان كه بيش از مجموعه قربانيان ايدز، سل و 
مالاريا است اما اين مرگ و مير‌ها قابل پيشگيري است. <br />اين سازمان در گزارش جديد 
آماري خود اضافه كرد پيش از 12 ميليون مورد ابتلا به سرطان هر سال در جهان شناخته 
مي‌شود در اين گزارش آمده است سرطان يكي از عوامل اصلي مرگ و مير در سراسر جهان است 
و در صورت عدم پيشگيري تا 2015 دست كم 84 ميليون نفربراثر مبتلا به سرطان جان خود 
را از دست مي‌دهند. <br />مساله سرطان يك سوي اين بيماري كه هزينه درمانش را حتي برخي 
از خانواده‌هاي مرفه هم نمي‌توانند پرداخت كنند است، نسل جديد داورهاي ضد سرطان به 
بازار مي‌آيند و در بيماران و خانواده‌هايشان ايجاد اميدواري مي‌كند اما وقتي 
بيماران در پي تهيه آن بر مي‌آيند مشكل گراني و عدم پوشش بيمه‌اي مناسب نه تنها 
خانواده‌ها كه دولت را به چالش مي‌اندازد تا جايي كه دسترسي به آنها گاهي غير ممكن 
است. <br />براي مثال هزينه درمان سرطان ريه در سال به چهل ميليون تومان مي‌رسد كه با 
وضعيت اقتصادي جامعه حتي براي خانواده مرفه پرداخت اين مبلغ سخت است. <br />وقتي كه 
اين خرچنگ مهلك شروع به خوردن جان انسان مي‌كند، سپس رشد، تكثير وگاهي انتشار غير 
طبيعي سلولهاي بدن مي‌شود و به اين ترتيب يك سلول طبيعي ممكن است بدون هيچ دليل 
واضعي به يك سلول سرطاني تبديل شود وقتي اين يك سلول سرطاني تقسيم مي‌شود به دو 
سلول سرطاني تبديل مي‌گردد و همين ترتيب تنها يك سلول سبب ايجاد توده از سلول 
سرطاني(تومور) مي‌شود. <br />گرچه عوامل از قبيل رفتار تغذيه‌اي، سبك زندگي و مصرف 
دخانيات و همچنين آلودگي‌هاي محيطي و ژنتيك از عوامل خطرزاي سرطان است كه مي‌توان 
از طريق آنها از ابتلا به سرطان جلوگيري كرد اما در دليل اصلي بروز اين بيماري هنوز 
شبه‌هايي است و به همين دليل است كه ساليانه در دنيا نزديك به 8 ميليون از اين 
بيماري مي‌ميرند. <br />به گفته محمدعلي محققي، رئيس مركز تحقيقات انستيتو كانسر 
بيمارستان امام خميني در كشور ما سالانه 30 هزار نفر در اثر سرطان فوت مي‌كنند كه 
از اين ميان سرطان معده بيشترين فراواني را دارد كه رژيم غذايي غلط، سوء تغذيه، 
رفلكس يا برگشت محتويات معده به داخل مري در سرطان‌زايي بي‌تاثير نيست. <br />وي 
همچنين استعمال دخانيات، سيگار و الكل و وجود آلاينده شيميايي در مواد غذايي را از 
عوامل به وجود آورنده سرطان معده دانست. <br />بزرگ كه شدم فهميدم پدربزرگم سرطان 
معده داشت، بيماري كه عمويم سال گذشته به آن دچار شدو تحت درمان قرار گرفت و در اين 
همه سال آنقدر علم پيشرفت كرده بود كه عمويم زنده بماند. عمويم خوب شد و خنديديم. 
<br />گزارش: تارا بنياد]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/admin/8045.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/admin/8045.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دانستنیها</category>
            
            
            <pubDate>&#1580;&#1605;&#1593;&#1607;, 16 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 01:25:16 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>ترشح گوش</title>
            <description><![CDATA[خارج شدن مايع يا تراوشاتي از گوش ممکن است نگران کننده باشد اما وحشت نکنيد، چون با کمي مراقبت ظرف چند روز برطرف خواهد شد.<br />چه زماني در صورت ترشح از گوش به پزشک مراجعه کنيم؟<br />1. تراوشات غير از ترشح معمولي گوش مشاهده شود.<br />2. اگر ترشح گوش بدنبال ضربه به سر باشد، بايد فوراً به پزشک مراجعه کرد.<br />عفونت هاي تنفسي که از پشـت بيني به مجـاري گوش راه پيـدا کرده اند باعـث ترشـح از گوش مي تواننـد راه پيـدا کنند. گرفتگي شـيپور استاش، که مجراي ظريف ارتباطي بيني و گوش است، محيط مناسبي براي رشد و تکثير باکتري هاست که باعث ترشح مخاط و توليد چرک مي گردند. عفونت به پرده گوش رسيده و اغلب گوش درد نيز ايجاد مي کند. در برخي موارد نادر، فشار ناشي از ترشحات عفوني به قدري زياد است که پرده گوش پاره مي شود. اين پارگي باعث خارج شدن ترشحات جمع شده مي گردد. پرده گوش در اکثر مواقع ترميم مي شود. ترشح مکرر گوش هم مانند عفونت مکرر سينوس اغلب نشانه ناتواني دستگاه ايمني بدن در برابر باکتري است و نياز به درمان آنتي بيوتيکي دارد.<br />عفونت تنها علت ترشح گوش نيست. گوش درد شناگران نيز گاهي باعث تخليه مايع شيري و رقيق مي گردد. آسيب به سر مي تواند به خروج مايع مغزي نخاعي از طريق گوش منجر شود که مثل آب بي رنگ و گاه به رنگ آغشته به خون است.<br />اقدامات درماني<br />حتما به پزشک مراجعه کنيد.<br />1. مصرف آنتي بيوتيک: به علت عفونت، بايد با مصرف آنتي بيوتيک تجويز شده ظرف 48 ساعت شاهد کاهش چشمگير عفونت باشيد.<br />2. مراقبت از کودکان: گاه عفونت گوش در کودکان به علت عدم تخليه درست شيپوراستاش تا سن 7 سالگي در مقابل درمان مقاوم مي شود. در موارد فوق پزشک گاه از وسيله اي براي تخليه استفاده مي کند.<br />3. استفاده از پنبه در گوش: ترشحات را جذب مي کند. آنرا در ته گوش قرار ندهيد.<br />4. گوش را تميزي کنيد: با پارچه تميز آغشته به الکل گوش را پاک کنيد ولي زياد آنرا داخل گوش فرو نبريد.<br />5. کلاه شنا استفاده کنيد: شناگران بايد گوش را در هنگام شنا بپوشانند.]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/miri/8027.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/miri/8027.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دانستنیها</category>
            
            
            <pubDate>4 &#1670;&#1607;&#1575;&#1585;&#1588;&#1606;&#1576;&#1607;, 14 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 13:53:26 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>انسان و اسلحه؛ نگاهي به نمايش «17 دي كجا بودي؟»</title>
            <description><![CDATA[<b>نگاهي به نمايش «17 دي كجا بودي؟»<br />نوشته و كار اميررضا كوهستاني<br /><br /></b><br /><br />«17 دي كجا بودي؟» آخرين نمايش اميررضا كوهستاني است كه در تماشاخانه ايران شهر تا پايان دي ماه 88 بر روي صحنه بود. نمايشی از گروه تئاتر مهر ـ شيراز، گروهي كه از سال 1374 به سرپرستي نادعلي شجاعي با فعاليتهاي كارگاهي آغاز به كار كرد و پس از اندك زماني نه تنها در شيراز،&nbsp; بلكه در كشور جريان ساز شد و اكنون پس از گذر ساليان، تقريباً تمامي اعضاي گروه در سطح حرفه‌اي،&nbsp; به فعاليت در حيطه‌ي سينما تئاتر مشغولند. از اين ميان شاخصترين آنها، اميررضا كوهستاني، با آثاري چون قصه‌هاي درگوشي، رقص روي ليوانها،تجربه های اخیر، در ميان ابرها، كوارتت و ...، نمايندگي تئاتر ايران را در بسياري از فستيوالهاي جهاني عهده‌دار بوده است. شايد مهمترين ويژگي اميررضا، جسارت او در تجربه فضاهاي بكر و جديدي است كه تماشاگر را مسحور خود مي‌كند. فضاهايي كه اكثراً با حداقل‌ها خود را به ما مي‌باورانند و برشهايي از زندگي آدمهاي پيرامون را نشان مي‌دهند. آدمهايي كه اكثراً در موقعيتهايي عجيب و پيچيده گرفتار آمده‌اند.<br />&nbsp;در « قصه‌هاي در گوشي» د ختري كه براي دادن آش نذري به همسايه‌ها راهي طبقه آخر ساختمان شده، ناخواسته از راز پسرهمسایه كه با دستگاهي مكالمات دیگران را شنود و ضبط مي‌كند، آگاه و مجبور به حبس در منزل او تا صبح فردا مي‌شود و اين موقعيت، بهانه‌اي را بوجود مي‌آورد تا با هر دوي آنها آشنا شويم. در «رقص روي ليوانها» آشنايي بين دختري فراري و پسري دچار توهمات ماليخوليايي، به ارتباطي بيمارگونه و بازيها و رقصهاي عجيب مي‌انجامد و ...<br />&nbsp;و اما «17 دي كجا بودي؟». در این اثر هم ارتباط بین تعدادی دوست که در فضای امروز جامعه ایران و مشخصّاً در تهران بزرگ و بی رحم و کثیف نفس می کشند، روایت می شود؛ آری قصّـه،&nbsp; قصّـه ی&nbsp; آدمهـایی است که هر روز دور و بر خود می بینیم، امّا با روایت خلاقانه ی امیر کوهستانی .<br /><br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="1.jpg" src="http://siavashon.ir/pic/17dey/1.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="266" /></span>&nbsp;<br />&nbsp;با ورود به تالار، تماشاگران در دو سمت صحنه‌اي مستطيل شكل رو به روي هم قرار مي‌گيرند. مستطيل مذكور با دو رديف سكّو به سه صحنه کوچکتر تقسيم مي‌شود، صحنه هایی كه هر یک با موزاييكهاي سفيد پوشانده شده‌اند. در دو منتهـــا اليه صحنه، پرده‌هاي سفيد بزرگي آويزان است كه در لابه‌لاي نمايش تصاويري بر روي آنها نقش مي‌بندد. <br />راوي نمايش كه صداي ضبط شده‌اش در طول اجرا پخش مي‌شود، پسري است به نام علي، كه در انتهاي اولين روايت، به جمله معروف « سلاح، ناموس سرباز است» اشاره و ما را منتظر کارکرد اسلحه در این درام مي‌كند. کار آغاز مي‌شود. ويژگي منحصر به فرد نمايش اين است كه تقريباً كل داستان در خلال مكالمات تلفني شخصيتها واگويه مي‌شود. ناگفته پیداست که دست زدن به چنین تجربه ای بسیار جسورانه است . چرا که با چنین تکنیکی عملاً بسیاری از حالات و حسها را از دست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; می دهیم؛ پس باید آنقدر ضربآهنگ مناسبی ایجاد شود که به تماشاگر اجازه ی دل کندن از کار داده نشود.&nbsp; بازيگران ابتدا بي‌حركت بر روي سكوهاي حد فاصل سه قسمت صحنه مي‌نشينند و سپس دو به دو در هنگام اداي ديالوگ ، با حركتي كه معمولاً به صورت ايستادن يا راه رفتن در يكي از سه قسمت صحنه است، از بقيه جدا شده، در مركز توجه قرار مي‌گيرند و مكالمه‌ي خود را با ديگري آغاز مي‌كنند. پس، در اكثر قسمتهاي نمايش، دو بازيگر، موبايل يا تلفن به دست، در حال مكالمه و پيش برنده‌ي قصه‌اند. آنها در قسمتهايي حداكثر فاصله را از هم مي‌گيرند و در جاهايي به صحنه ی وسط مي‌آيند و در حداقل فاصله گفت و گو مي‌كنند. شاید بتوان گفت که در قسمتهایی که تنش بیشتری در فضا حاکم است شخصیـــتها به هم نزدیکتر می شوند و در جاهایی که دیالوگها سردتر است، فواصل هم بیشتر و تماشاگر مجبور به سر چرخاندن به این سو و آن سو بـــرای&nbsp; دیدن گوینده دیــالوگ می شود. تا بخشی از کار هنوز&nbsp; به زحمت می توان فهمید که شخصیــتها از چه چیزی سخن می گویند و قصه از چه قرار است و همین گره گشایی های دیر هنگام، که البته در چنین درامی ناگزیر است، گاهی سبب بریدن تماشاگر می شود. امّا به تدریج&nbsp; درمی یابیم که شيده، سوگل، فاطي و سارا، تيم اجرايي نمايشی هستند كه قرار است در دانشگاه و به عنوان پایان نامه ی فاطی ، به صحنه رود. آنها گهگاه در خانه‌ي سارا، كه بازيگر مشهور تئاتر و سينماست، تمرین می کنند . گروه در شب گذشته، نقشه‌اي را طراحي كرده و پيش برده ‌است؛ اما نه طرحي براي اجـراي نمايش، بلكه طرحي براي کش رفتن يكروزه‌ي اسلحه‌ي علي، دوست فاطي، كه سرباز نيروي انتظامي است! نمايش از صبح روز عملياتي كردن نقشه شروع مي‌شود، صبح روز 17 دي، صبحي كه سارا آن را با يك مصاحبه‌ي راديويي آغاز كرده و عبدي، كه ظاهراً از شيفتگان سارا و از طبقه‌ي اجتماعي پايينتر از سایرین است، طبق برنامه بناست كلت را با خود به در دانشگاه آورده و تحويل سوگل دهد. اما تصمیمات فردی و عدم هماهنگی لازم، باعث بر هم خوردن نقشه‌ها و درگيري شخصيتها و پرده‌برداري از خواسته‌ها و دغدغه‌هاي هر يك از آنها مي‌شود. اینجاست که در می یابیم که این یاران غار، در واقع فرسنگها از یکدیگر دورند و هر یک در دنیایی مجزّا، درگیر عشقها و نفرتهای خود...<br /><br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="2.jpg" src="http://siavashon.ir/pic/17dey/2.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="266" /></span><br />&nbsp; کارکرد اسلحه برای هر یک از اشخاص بازی متفاوت است. سوگل مي‌خواهد به كمك آن استادي را در دانشگاه تهديد كند، استادی که با لجاجتهای خود، آرش، دوست پسر او را در آستانه ی اخراج از دانشگاه قرار داده است. انگیزه ای که چندان باور پذیر نیست. شيده، كه پرستار است، اما قصد پس گرفتن فيلم رابطه‌ي خصوصي‌ا ش را با يك همكار، از او دارد و به قول فاطی مشکلش از بقیه جدّیتر است و برای استفاده از کلتِ علی مستحق تر و انگیزه اش مستدل تر. و سارا ، که در کنار بازیگری، شیفته ی نقاشی است، بر آن است تا خاطره پاشيده شدن خون سگش بر صورت یک مأمور لباس شخصي را،&nbsp; با شليك گلوله‌اي به كيسه‌ي خون خود، به تابلوي بديع تبديل نمايد. انگیزه ای عجیب، غیر منطقی و دیوانه وار که نگار جواهریان با بازی خوبش موفق می شود آن را به ما بباوراند. و در نهايت عبدي، كه طبق قرار، تنها بايد حامل اسلحـه‌ مي‌بود،&nbsp; او نیز با نگه داشتن اسلحه نزد خود، می خواهد بوسیله ی آن در برابر تخريب خانه بدون مجوزش توسط شهرداري، مقاومت و به زعم خود از خاکش دفاع کند . ما صحنه ی دفاع عبدی را در برابر بلدوزرهای شهرداری نمی بینیم ولی وقتی عبــــدیِ همیشه فرمانــبر را می بینیم که در برابر سارا&nbsp; می ایستد و دیگر به او اجازه ی توهین و تحقـیر خودش را نمی دهد ، در می یابیم که این عصیان آغاز شده و او با یا بدون اسلحه این کار را خواهد کرد.<br /><br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="3.jpg" src="http://siavashon.ir/pic/17dey/3.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="266" /></span>&nbsp;&nbsp; <br />در این میان، فاطی، ظاهراً برای اینکه از شرمندگی بازیگرانش که بی مزد و منت برای او کار می کنند در بیاید ، تـن به خواسته ی آنان داده و اسلحه دوستش ، علی ، را در حالی که خواب بوده در اختیار آنان گذاشته است و اکنون با دیدن حال بد علی، درگیر عذاب وجدان شده و در کشمکش بین دوستانش و عشقش دست و پا می زند. و علی که پس از بیدار شدن متوجه گم شدن کلتش شده و هر چه بیشتر جُسته، کمتر یافته است، مایوسانه با فاطـــی و تک تک دوستانش، بجز سوگل، صحبت می کند، ولی به هر آب و آتشی که می زند، نمی تواند واقعیت را بفهمد. تا اینکه شـیده، خود، به او زنگ می زند و اقرار می کند که کلت در اختیار اوست و برای درآوردن گلوله هایش راهنمایی می خواهد ...<br />در«17 دي كجا بودي؟»&nbsp; تمامی بازیها بسیار واقعگرا، روان و فارغ از هرگونه اغراق است که جا دارد به بازی بسیار راحت فاطمه فخرایی(فاطی)، که پس از سالها بر صحنه حضور یافت، اشاره ای ویژه کنیم.&nbsp; بازیها در طول تمرینها آنقدر صیقل خورده و یکدست شده اند که نمی توان نام "بازی" بر آنها گذاشت و واقعاً نمایشگر برشهایی از زندگی هستند . امّا ویژگیها و جذابیتهای بازی احمد مهران فر (عبدی) از جنس دیگری است و گاهی نمایش را که به دلیل پیچیدگی روابط کاراکترها، برای تماشاگر ثقیل و عذاب آور شده، از این وضع نجات می دهد . با وجود تلخي قصه‌ي هر يك از آدمهاي نمايش، در طول ديالوگها، طنزي به ظرافت رخ مي‌نمايد و لبخند و خنده و حتا گاهي قهقهه‌‌ي تماشاگران را سبب مي‌شود؛ خصوصاً ، چنانکه ذکر شد، در صحنه‌هايي كه كاراكتر جذاب عبدي ، نوبت سخن را به دست مي‌گيرد. و نیز جایی که سوگل و شیده پس از عملی کردن نیّات خود، با هــــــم رو به رو می شوند. در این صحنه، که اولین جایی از نمایش است که بازیگران رو در رو و بدون تلفن با هم برخورد می کنند ، سوگل که بدون اسلحه سراغ استاد آرش رفته، با آب و تاب شروع به تعریف ماوقع و نمایش را از یکدستی خــارج می کند. <br /><br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="5.jpg" src="http://siavashon.ir/pic/17dey/5.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="266" /></span>&nbsp;<br />همین نقشِ شکستن فضا توسط ویدئو پروجکشن هم ایـفا می شود . در میان روایتهای علی، نمایشِ عکس و فیلمهایی بر پرده های اطراف، تجربه ی جالبی را برای تماشاگر رقم می زند . در ابتدای صبح بر یکی از پرده ها، یک لیوان چای و بر پرده ی مقابل، تصویر اتاقی را می بینیم که پرده هایش با نسیم صبحگاهی به رقص در آمده اند . در میانه نمایش نیز در حالی که علی در جست و جوی کلتش به کمدهای خانه ی سـارا سرک می کشد ، کشــوها، تک تک بر روی پـرده های اطراف تصویر می شوند و محتویات آنها نام برده می شوند: "لیوان پر از سکه ، آبرنگ، یه کاسه پر از سنگ، عکسهایی از بچگی سارا، جوراب و..."؛ تصویرهایی که بارها تکرار می شوند و درعین زیبایی کمی از حوصله ی مخاطب فراتر می روند. و در انتها تصویر صورت علی بر پرده و کف صحنه ها نقش می بندد و در ترکیب با نگاتیو فیلمهای شیده از یک سو و خون سارا که در دیگر سو بر زمین ریخته، تابلوی بسیار زیبایی را خلق می کند.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br />در كنار آدمــــها ، نمي‌توان نقـش اســلـــــــحه را در «17 دي كجا بودي؟»&nbsp;&nbsp; ناديده گرفت؛ کلـتی که گاه از آن به عنـوان کلاه گیس نام برده می شود و تا انتها هرگز ديده نمي‌شود. آری؛ اسلحه شلیک نمی شود،&nbsp; ولی دغدغه‌ها، اضطرابها، بيمها و اميدهاي شخصيتهای نمایش را به سمت ما نشانه رفته و مـا را پي در پي، مورد اصابت گلوله‌هاي يأس، عدم اطمينان، انتقامجويي، ترس از شنود مكالمات، بي اعتمادي و عصبانيت آدمها قرار مي‌دهد . ما زخمي مي‌شويم، امّا در نهايت جان سالم به در برده و از سالن نمايش بيرون مي‌آييم و آدمهاي نمايش را در پيرامون خود رصد مي‌كنيم.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br /><br />بازیگران:<br />نگـار جواهریان، احمــد مهران فر، مهیـن صدری،<br />&nbsp;الهام کردا، سعید چنگیزیان و فاطمه فخرایی<br /><br /><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div>]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/jahanmiri/8026.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/jahanmiri/8026.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگ و اندیشه</category>
            
            
            <pubDate>4 &#1670;&#1607;&#1575;&#1585;&#1588;&#1606;&#1576;&#1607;, 14 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 13:17:28 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>متن كامل بیانات امام خمینی در بهشت زهرا</title>
            <description><![CDATA[<p class="contentLead" id="ctl01_ContentContentPlaceHolder_ContentUserControl_LeadParagraph">من دولت 
تعیین می كنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می كنم، من به پشتیبانی 
این ملت دولت تعیین می كنم، من به واسطه اینكه ملت مرا قبول دارد (تكبیر حضار) این 
آقا كه خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، 
ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریكا از این پشتیبانی كرده و فرستاده به ارتش دستور 
داده كه از او پشتیبانی بكنید، انگلیس هم از این پشتیبانی كرده و گفته است كه باید 
از این پشتیبانی بكنید. </p>
<div class="dotted" style="clear: none; height: 20px;">&nbsp;</div>
<div class="contentBody" id="BodyDivision">
<p>بسم الله الرحمن الرحیم ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ 
و بعضی پیروزها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، 
مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده. من وقتی چشمم به بعضی از اینها 
كه اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود كه نمی 
توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات كه بر ملت ما وارد شده است 
برآیم، من نمی توانم تشكر از این ملت بكنم كه همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای 
تبارك و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید. من به مادرهای فرزند از دست داده 
تسلیت عرض می كنم و در غم آنها شریك هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها 
تسلیت عرض می كنم. من به جوان هائی كه پدرانشان را در این مدت از دست داده اند 
تسلیت عرض می كنم. خوب، ما حساب بكنیم كه این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، 
مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید كه از آنوقتی كه صدای ملت در آمده است تا حالا 
قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند كه مستحق این عقوبات 
شدند ملت ما یك مطلبش این بود كه این سلطنت پهلوی از اول كه پایه گذاری شد برخلاف 
قوانین بود. آنهائی كه در سن من هستند، می دانند و دیده اند كه مجلس موسسان كه 
تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را 
با زور سرنیزه تاسیس كردند و با زور، وكلای آن را وادار كردند به اینكه به رضاشاه 
رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یك امر باطلی بود، بلكه اصل رژیم سلطنتی از 
اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینكه ما فرض می 
كنیم كه یك ملتی تمامشان رای داند كه یك نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب 
اینكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای 
آنها قابل است؛ لكن اگر چنانچه یك ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینكه اعقاب این 
سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین 
می كند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید كه زمان اول 
قاجاریه نبودیم، اگر فرض كنیم كه سلطنت قاجاریه به واسطه یك رفراندمی تحقق پیدا كرد 
و همه ملت هم ما فرض كنیم كه رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر 
و آن سلاطینی كه بعدها می آیند. در زمانی كه ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، 
هیچ یك از ما زمان آقامحمدخان را ادراك نكرده، آن اجداد ما كه رای دادند برای سلطنت 
قاجاریه، به چه حقی رای دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست 
خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یك ملتی بوده، یك 
سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است كه یك سلطانی 
را بر ما مسلط كند. ما فرض می كنیم كه این سلطنت پهلوی، اول كه تاسیس شد به اختیار 
مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس كردند و این اسباب این می شود 
كه - بر فرض اینكه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن 
اشخاصی كه در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی كه الان بیشتر 
شان، بلكه الا بعض قلیلی از آنها ادارك آنوقت را نكرده اند، چه حقی داشتند ملت در 
آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا كه چون 
سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی 
است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بكنیم كه 
قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند كه برای ما سرنوشت معین كنند هر كسی سرنوشتش با 
خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی كه درصد سال پیش از این، 
هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یك ملتی را كه بعدها وجود پیدا كنند، 
آنها تعیین بكنند؟ این هم یك دلیل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر 
این، این سلطنتی كه در آنوقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنیم كه صحیح 
بوده است، این ملتی كه سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید كه ما 
نمی خواهیم این سلطان را. وقتی كه اینها رای دادند به اینكه ما سلطنت رضاشاه را، 
سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این 
هم یك راه است از برای اینكه سلطنت او باطل است. حالا می آئیم سراغ دولت هائی كه 
ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی كه ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی 
از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وكلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وكلا. شما الان 
اطلاع دارید كه در این مجلسی كه حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت 
ایران هستید، شما ملتی هستید كه در تهران سكنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می 
كنم كه آیا این وكلائی كه در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما 
اطلاع داشتید كه اینها را خودتان تعیین كنید اكثر این مردم می شناسند این افرادی را 
كه به عنوان مجلس و به عنوان وكیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم 
با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم 
است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابر این اینهائی كه در مجلس نشسته اند و مال 
ملت را گرفته اند به عنوان اینكه حقوق هر فرض كنید كه وكیلی اینقدر است، این حقوق 
را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم كه در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق 
نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی كه ناشی می شود از یك شاهی كه خودش و پدرش غیر 
قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وكلائی كه تعیین كرده است غیرقانونی 
است، دولتی كه از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این 
ملت حرفی را كه داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند كه این سلطنت را ما نمی خواهیم 
و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند كه ما این وكلا را غیرقانونی می 
دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا 
كسی كه خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها 
غیر قانونی هستند، می شود كه قانونی باشد ما می گوئیم كه شما غیر قانونی هستید باید 
بروید. ما اعلام می كنیم كه دولتی كه به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می كند، حتی 
خودش قبول ندارد كه قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی كه دستش 
نیامده بود این وزارت، قبول داشت كه غیرقانونی است، حالا چه شده است كه می گوید من 
قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وكلا بپرسید كه آیا شما را ملت تعیین 
كرده است هر كدام ادعا كردند كه ملت تعیین كرده است، ما دستشان را می دهیم دست یك 
نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می كنیم 
كه این آقا آیا وكیل شما هست، شما او را تعیین كردید حتما بدانید كه جواب آنها نفی 
است. بنابر این آیا یك ملتی كه فریاد می كند كه ما این دولت مان، این شاه مان، این 
مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است كه سرنوشت 
مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است كه یك قبرستان شهید برای ما درست 
بكنند، در تهران، یك قبرستان هم در جاهای دیگر من باید عرض كنم كه محمد رضای پهلوی، 
این خائن خبیث برای ما رفت، فرار كرد و همه چیز ما را به باد داد. مملكت ما را خراب 
كرد، قبرستان های ما را آباد كرد. مملكت ما را از ناحیه اقتصاد خراب كرد. تمام 
اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است كه اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را 
به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یك دولت این كار را می 
تواند بكند و نه یك قشر از اقشار مردم این كار را می توانند بكنند، تا تمام مردم 
دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما 
ملاحظه كنید، به اسم اینكه ما می خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان كنیم، تا حالا 
رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان كنیم، اصلاحات ارضی درست كردند، اصلاحات 
ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد كه بكلی دهقانی از بین رفت، بكلی 
زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این كار 
را كرد تا بازار درست كند از برای آمریكا و ما محتاج به او باشیم در اینكه گندم از 
او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل 
كه دست نشانده آمریكاست بیاوریم. بنابراین كارهائی كه این آدم كرده به عنوان اصلاح، 
این كارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یك لطمه ای بر مملكت ما وارد 
كرده است كه تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بكنیم مگر همه ملت دست 
به هم بدهند و كمك كنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یك فرهنگ 
عقب نگه داشته درست كرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری كه جوان های 
ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینكه یك مدتی در 
اینجا یك نیمه تحصیلی كردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند 
در خارج تحصیل بكنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و 
قریب سی و چند سال است كه این دانشگاه را داریم لكن چون خیانت شده است به ما، از 
این جهت رشد نكرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین 
برده است این آدم. این آدم به واسطه نوكری كه داشته، مراكز فحشا درست كرده، 
تلویزیونش مركز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراكزی كه اجازه دادند برای اینكه 
باز باشد، مراكز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مركز مشروب فروشی 
بیشتر از كتابفروشی است، مراكز فساد دیگر الی ماشائالله است. برای چه سینمای ما 
مركز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مركز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف 
نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی كه در خدمت 
اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف 
هستیم. ما كی مخالفت كردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی كه از اروپا 
پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مركز چیزی كه باید از آن استفاده تمدن بكنند 
ما را به توحش كشانده است. سینما یكی از مظاهر تمدن است كه باید در خدمت این مردم، 
در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید كه جوان های ما را اینها به تباهی 
كشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها 
به همه معنا خیانت كرده اند به مملكت ما. و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر 
دادند، به آمریكا و غیر از آمریكا دادند، آنی كه به آمریكا دادند عوض چه گرفتند 
عوض، اسلحه برای پایگاه درست كردن برای آقای آمریكا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه 
برای آنها درست كردیم. آمریكا با این حیله كه این مرد هم دخالت داشت، با این حیله 
نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست كرد یعنی اسلحه آورده اینجا كه 
ارتش ما نمی تواند این اسلحه را استعمال بكند، باید مستشارهای آنها باشند، باید 
كارشناس های آنها باشند. این هم از ناحیه نفت كه این نفت ما را اگر چند سال دیگر 
خدای نخواسته این عمر پیدا كرده بود، عمر سلطنتی پیدا كرده بود، مخازن نفت ما را 
تمام كرده بود، زراعت مان را هم كه تمام كرده، این ملت بكلی ساقط شده بود و باید 
عملگی كند برای اغیار. ما كه فریاد می كنیم از دست این، برای این است. خون های جوان 
های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینكه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است 
كه در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون 
صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام 
جماعت می توانست آزاد كار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یك از اقشار ملت كارشان را می 
توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و 
باقی بود و الا هم باز نیمه حشاشه او كه باقی است، نیمه حشاشه این اختناقی هم باقی 
است. ما می گوئیم كه خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی 
است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاكمه بشوند و ما آنها را محاكمه 
می كنیم. من دولت تعیین می كنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می كنم، 
من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می كنم، من به واسطه اینكه ملت مرا قبول دارد 
(تكبیر حضار) این آقا كه خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت 
هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریكا از این پشتیبانی كرده و فرستاده 
به ارتش دستور داده كه از او پشتیبانی بكنید، انگلیس هم از این پشتیبانی كرده و 
گفته است كه باید از این پشتیبانی بكنید. یك نفر آدمی كه نه ملت قبولش دارد نه هیچ 
یك از طبقات ملت از هر جا بگوئید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند كه می 
آورند توی خیابان ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می كنند، از این حرف ها هم 
می زنند لكن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید كه در یك مملكت كه 
دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یك مملكت دو تا دولت ندارد لكن دولت 
غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی كه ما می گوئیم، دولتی است كه متكی 
به آرای ملت است، متكی به حكم خداست، تو باید یا خدا را انكار كنی یا ملت را. باید 
سرجایش بنشیند این آدم و یا اینكه به امر آمریكا و اینها وادار كند یك دسته ای از 
اشرار را این ملت را قتل عام كند. ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا كنند، ما 
نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت كه 
محمدرضا برگردد، اینها می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار 
باشید، نقشه دارند می كشند، ستاد درست كرده مردیكه در آن جائی كه هست، روابط دارند 
درست می كنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی كه همه چیزمان اختناق 
در اختناق باشد و همه هستی ما به كام آمریكا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم 
نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارك و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض 
می كنم بر همه ما واجب است كه این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی كه اینها ساقط 
بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بكنیم و دولت اول را، دولت دائمی را 
(مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یك حرف مزخرفی 
است، همیشه بوده.) تعیین بكنیم. و من باید یك نصحیت به ارتش بكنم و یك تشكر از یكی 
از اركان ارتش، یك قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی كه می كنم این است كه ما می 
خواهیم كه شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می كشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان 
دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر كشیدند، می خواهیم كه 
ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی خواهید شما نمی خواهید مستقل باشید آقای 
سرلشكر! شما نمی خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوكر باشید من به شما نصحیت می 
كنم كه بیائید در آغوش ملت، همان كه ملت می گوید بگوئید، ما باید مستقل باشیم، ملت 
می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریكا و اجنبی 
باشد، شما هم بیائید، ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیائید برای 
خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگوئید (ما می خواهیم مستقل باشیم، ما نمی خواهیم 
این مستشارها باشند.) ما كه این حرف را می زنیم كه ارتش باید مستقل باشد، جزای ما 
این است كه بریزید توی خیابان خون جوان های ما را بریزید كه چرا می گوئید من باید 
مستقل باشم ما می خواهیم تو آقا باشی. و اما تشكر می كنم از این قشرهائی كه متصل 
شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی كشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ 
كردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوائی، اینها همه مورد تشكر و تمجید 
ما هستند و همین طور آنهائی كه در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تكلیف 
شرعی، ملی، كشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی 
ملت را كردند ما از آنها تشكر می كنیم و به اینهائی كه متصل نشدند می گوئیم كه متصل 
بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از كفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبی است. 
ما برای شما می گوئیم این مطلب را، شما هم برای خودتان این كار را بكنید، رها بكنید 
این را، خیال نكنید كه اگر رها كردید ما می آئیم شما را به دار می زنیم. این 
چیزهائی است كه شماها یا كسان دیگر درست كرده اند والا این همافرها و این درجه 
دارها و این افسرها كه آمدند و متصل شدند، ما با كمال عزت و سعادت آنها را حفظ می 
كنیم و ما می خواهیم كه مملكت، مملكت قوی باشد، ما می خواهیم كه مملكت دارای یك 
نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ 
باشد لكن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی كه دیگران سرپرستی اش را بكنند و 
دیگران فرمان به آن بدهند. والسلام علیكم ورحمت الله وبركاته <br /></p><br /></div>]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/admin/7987.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/admin/7987.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برجسته</category>
            
            
            <pubDate>3 &#1587;&#1607; &#1588;&#1606;&#1576;&#1607;, 13 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 12:32:41 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>اوریانا فالاچی و ما ایرانی ها: از قهرمانی تا ضد قهرمانی</title>
            <description><![CDATA[<br />اوريانا فالاچی، روزنامه نگار ايتاليايی که روز جمعه 15سپتامبر سال 2006 در فلورانس، بعد از چند سال مبارزه با سرطان از پای در آمد، سال های دراز در ايران از معتبرترين و جذاب ترين روزنامه نگارها و خبرنگارها بود. وی در روزگاری که چپ انديشی، وجه غالب روشنفکری در ايران بود، يکی از پرجاذبه ترين نمونه ها، برای جوانان ايران محسوب می شد.<br />آوازه اوريانا فالاچی در اواخر دهه چهل خورشیدی [دهه شصت ميلادی] با رسيدن ترجمه نوشته های وی عليه جنگ ويتنام و حکومت های ديکتاتوری باقی مانده در اروپا [يونان، اسپانيا و پرتغال] به ايران رسيد. <br />اولين نوشته های وی جسته و گريخته در مجلات فارسی چاپ و کتاب هايش بدون مجوز تکثير شد و وقتی هم سرانجام «زندگی، جنگ و ديگر هيچ» اجازه نشر گرفت همزمان با سفر ريچارد نيکسون رييس جمهور وقت آمريکا به تهران [مه ۱۹۷۲] ماموران امنيتی کتاب وی را از کتابفروشی ها جمع آوری کردند و نام او در فهرست سياه ساواک جا گرفت، گرچه در بين توده کتابخوان ايرانی بلند آوازه بود.<br />کتاب «زندگی، جنگ و ديگر هيچ» که گزارشی جذاب از حضور وی در صحنه های جنگ ويتنام است در سال ۱۹۷۰ جايزه معتبر "بانکارلا" را برد و او را جهانی کرد، اين کتاب در ايران با ترجمه ليلی گلستان منتشر شد. ( انتشارات اميرکبير- فروردين ۵۳، بها ۱۸۵ ريال).<br />اما مصاحبه&nbsp; اوريانا فالاچی با محمد رضا شاه پهلوی جنجالی به پا کرد و نزديک بود روابط ايران و ايتاليا را تحت تاثير خود قرار دهد، مصاحبه ای که انتشارش به زبان فارسی ممکن نشد و باقی ماند تا روزهای نزديک به انقلاب که باز در چندين چاپ جلد سفيد [ بعضی نادرست و با اضافاتی] دست به دست شده بود.<br />مشهورترين مصاحبه های فالاچی با هايله سیلاسی، امپراتور حبشه [اتيوپی]، ياسر عرفات (رهبر سابق فلسطينی ها)، معمر قذافی (رهبر ليبی)، گلداماير (نخست وزير اسبق اسرائيل) و اينديرا گاندی (نخست وزير اسبق هند)، ذوالفقار علی بوتو و مجيب الرحمن (رهبران پاکستان و بنگلادش (لِخ والِسا، (رهبر جنبش کارگری لهستان)، هِنری کيسينجر (وزير خارجه وقت آمريکا) و محمد رضا شاه پهلوی بودند که هيچيک از گزند سئوالات تند وی در امان نماندند، به ويژه کسانی که به ديکتاتوری و يا راستگرايی شهرت داشتند.<br />مصاحبه با شاه<br />اکتبر سال ۱۹۷۳ سرانجام دربار ايران با مصاحبه وی با شاه موافقت کرد و حاصل آن يکی از جنجالی ترين کارهای روزنامه نگاری فالاچی بود. در آن مصاحبه چنان که فالاچی بعدها نوشت: "موفق شدم شاه را چنان عصبانی کنم که سخنانی بگويد که معمولا نمی گفت. از همين رو، روز بعد از جانب دربار از من خواسته شد مصاحبه ام را تجديد کنم اما امن توانسته بودم نسخه ای از مصاحبه را در همان ساعت های اول از دسترس ماموران ساواک که در غياب من در اتاق محل اقامتم به جستجوی آن برآمده بودند، دور نگاه دارم."<br />&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br />&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br />چنين بود که چند مقاله عليه وی به سفارش دربار در روزنامه های ایران چاپ شد و باز برای چند سال انتشار ترجمه فارسی کتاب هايش دچار دست انداز شد. وی به همين مناسبت چند مقاله عليه رژيم ايران و سياست های شاه نوشت و در آنها اتهام های تازه ای متوجه مرد قدرتمند ايران کرد.<br />همه ی اینها&nbsp; باعث شد که در روزهای انقلاب تنها کتاب وی که يک شخصيت سياسی در آن مدح شده بود، «يک مرد» که بازگويی سه سال زندگی مشترک وی با الکساندر پاناگوليس، از مخالفان حکومت سرهنگ های يونان، بود که سرانجام در يک سانحه عمدی رانندگی کشته شد، و هم کتاب «نامه به کودکی که زاده نشد»، روايت يک تجربه شخصی درباره سقط جنين، که اوج جسارت وی به عنوان يک نويسنده بود، بارها در تهران چاپ شود، همچنان که بخش هایی از مصاحبه جنجالی اش با شاه.<br />در آن مصاحبه، فالاچی از زبان شاه نوشت: "من پيام هايی دريافت می کنم، از عالم غيب الهام هايی به من می شود" و وقتی ناباورانه از وی پرسيد "الهام اُعلياحضرت؟" پاسخ مفصلی شنيد درباره مواردی که بر اثر اين الهام ها از مرگ نجات يافته و اين که از عالم بالا وی را از آينده با خبر می کنند.<br />در همين بخش شاهِ ايران به او گفت: "شما حرف مرا باور نخواهيد کرد چون به خدا ايمان نداريد. پدرم هم باور نداشت و همواره به ريشخند می گرفت، حال آن که معتقدم خدا مرا برای انجام ماموريتی برگزيده است. الهام های من معجزه هايی بودند که کشور را نجات دادند. سلطنت من کشور را نجات داده، چون به خدا نزديک بوده ام".<br />باز هم ايران<br />هفت سال بعد از اين مصاحبه پرماجرا، بار ديگر گُذرِ اوريانا فالاچی به ايران افتاد. اين بار حکومت پادشاهی ساقط شده و جمهوری اسلامی به جايش نشسته بود، انقلابی که خانم فالاچی دو چند مقاله در تائيد آن در روزنامه های ايتاليايی و آمريکايی نوشت. اين بار وی با اصرار خود موفق به دريافت رواديد سفر به تهران شد و چنان که خود می خواست به يکی از آرزوهايش رسيد که مصاحبه با آيت الله خمينی بود.<br />در اين سفر که در آخر تابستان سال ۱۳۵۸ صورت گرفت، وی با روسری در قم به ديدار آيت الله خمينی رفت، در حالی که اعضای خانواده بنيانگذار جمهوری اسلامی از پشت پرده برای ديدن وی سرک می کشيدند و دختران آيت الله همه کتاب های وی را خوانده بودند. با اين همه اين مصاحبه هم جنجالی در پی آورد.<br />بر اساس نوشته اش، اوريانا فالاچی در همان لحظه اول مصاحبه دانست فضا چنان نيست که می پندارد، برخلاف مصاحبه شوندگان ديگر که با وی خوش و بشی داشتند، اين بار خبرنگار باتجربه ی ايتاليايی که به شدت تحت تاثير فضای ساده خانه ای در يک کوچه خاکی در قم قرار گرفته بود سعی کرد با تسليت درگذشت آيت الله طالقانی [ که همان روزها اتفاق افتاده بود] فضا را از خشکی به در آورد. اما پاسخ کوتاهی شنيد و آنگاه ابوالحسن بنی صدر که نقش مترجم را به عهده داشت برايش ترجمه کرد آيت الله می گويد: "بگوئيد اگر سئوال ها بخواهد زياد باشد من وقت ندارم و محدود باشد. چند سئوالی باشد عيبی ندارد. سئوال ها را انتخاب کنيد و سئوالی را که مهم است بکنيد برای اين که زياد طول نکشد."<br />در اين مصاحبه آيت الله خمينی، نه بستن روزنامه آيندگان را تکذيب کرد، نه اعدام ها را، نه محدوديت فضای حرکت کمونيست ها و سرانجام وقتی که به سئوالی تند درباره حجاب اجباری زنان در ايران رسيد، پاسخ تندی داد که فالاچی انتظارش را نداشت و از آن پس وی چنان که بعد ها نوشت در همان وضعيتی قرار گرفته بود که ساليان دراز مصاحبه شنوندگانش را قرار می داد، عصبی بود. به خصوص که نتوانست بر طول مصاحبه بيفزايد و آيت الله چنان که گفته بود ناگهان برخاست و حتی آن قدر نماند که آخرين جمله اش برای وی ترجمه شود. "پرده را بالا زد و به اندرونی رفت."<br />&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br />&nbsp;&nbsp; &nbsp;<br />ضد مسلمانی<br />اين خبرنگار بلند آوازه ايتاليايی که از نوجوانی به جنبش ضد فاشيسم ايتاليا پيوست و بعد از جنگ جهانی دوم هم به عنوان خبرنگار جنگی در گوشه و کنار جهان در صحنه های خبر حضور داشت و قلم تيز، و در عين حال انساندوست وی، حمايتش از قهرمانان ضد امپرياليستی زمان وی را در زمره گران ترين خبرنگاران جهان قرار داد، از جنگ ويتنام اوج گرفت. خانم فالاچی از حدود سی سال قبل بيشتر در آمريکا اقامت داشت و به نوشتن کتاب مشغول بود.<br />آنچه در سال های پايانی عمر بار ديگر نام وی را بر سر زبان ها انداخت، کتاب ها و مقالات جنجالی اش عليه مسلمانان و دين اسلام بود. چندان که اوريانا فالاچی که زمانی محبوب جوانان لبنانی و فلسطينی و اصولا نسلی بخشِ جوامع تحت ستم و فقير جهان بود، بعد از انتشار کتاب «انشاء الله» (روايت هايی از جنگ ۱۹۸۰ لبنان) با موجی از مخالفت ها و اعتراض ها در ميان مسلمانان روبرو شد.<br />چهره ضد اسلامی وی بعد از واقعه يازده سپتامبر 2001 شدتی باور نکردنی گرفت. معتقد به لزوم بيرون راندن اجباری مسلمانان از آمريکا و اروپا شد، از به کار بردن القاب تند و توهين آميز درباره مسلمانان و اعتقاداتشان ابایی نداشت تا آنجا که بعد از حوادث تروريستی اسپانيا در سال ۲۰۰۵ در مقاله ای نوشت که اگر ماده انفجاری در اختيار داشت با آن مساجد را منفجر می کرد. <br />آخرين بار در سال ۱۳۸۳ گزيده ای از مصاحبه های اوريانا فالاچی توسط غلامرضا امامی در ايران ترجمه و منتشر شد که در آن گفتگوهای او با آيت الله خمينی، مهندس بازرگان، سرهنگ معمرقذافی، آريل شارون، لِخ والِسا، و محمدرضا شاه پهلوی گردآوری شده بود.<br />با اين همه به خاطر نقش وی در خاطر نسلی از ايراني ها، بيشتر روزنامه های تهران، خبر درگذشت وی را در ۷۷ سالگی به دليل ابتلا به بيماری سرطان در زادگاهش فلورانس با عکس هايی از دوران جوانی وی در صفحات اول خود منعکس کردند.<br /><br />گردآوری و ترجمه از شهرزاد آریانا<br />]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/ariana/7967.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/ariana/7967.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگ و اندیشه</category>
            
            
            <pubDate>1 &#1740;&#1705;&#1588;&#1606;&#1576;&#1607;, 11 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 18:46:36 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>مصالحه کاری مجلس در وقایع کهریزک</title>
            <description><![CDATA[<span style="font-size: 130%;">باگذشت نزدیک به به یکصد و نود و هشت روز از تعطیلی بازداشتگاه کهریزک ، حوادث این 
بازداشگاه همچنان خبرساز است.<br /><br />در پی افشاگری عبدالحسین روح الامینی نام 
رامین آقازاده قهرمانی به فهرست کشته شدگان اضافه و تعداد کشته شدگان بازداشتگاه 
کهریزک به چهار نفر افزایش یافت.<br /><br />روح الامینی درحالی برای نخستین بار پرده 
از کشته شدن رامین آقازاده تهرانی به خاطر ضرب و شتم در کهریزک برمی دارد که پیش از 
این کمیته رسیدگی مجلس شورای اسلامی تنها امیر جوادی فر، محسن روح الامینی و محمد 
کامرانی را از کشته شدگان این بازداشتگاه معرفی کرده بود.<br /><br />براساس گزارش 
کمیته رسیدگی مجلس سعید مرتضوی دادستان سابق عمومی و انقلاب در ششم مردادماه سال 
جاری تعداد بازداشت شدگان را "حدود" 390 نفر اعلام کرده است که از این تعداد 250 
نفر بازداشت شدگان میدانی صحنه اغتشاشات و 50 نفر بازداشت شدگان غیرمیدانی هستند 
.سعید مرتضوی به باقی این افراد که 90 نفر هستند اشاره ای ندارد که درکجا و به چه 
دلیل بازداشت شده اند .<br /><br />این در حالی است که خبرگزاری ایسنا تعداد بازداشت 
شدگان را 400 نفر منتشر کرده است که در میان این تعداد 50 نفر بازداشت شدگان 
غیرمیدانی هستند.<br /><br />به کار گیری لفظ "حدود" بازداشت شدگان و آمار متناقص موجود 
این پرسش را در اذهان عمومی ایجاد کرده است آیا جان 10 انسان که ظاهراًدر جمع و 
تفریق صحبتهای دادستان و خبرگزاری ها حاصلی پیوسته یکسان دارد دراین حد بی ارزش است 
که نمایندگان مجلس بدون توجه به آن گزارش خود را منتشر ساخته اند.<br /><br />سعید 
مرتضوی علت مرگ روح الامینی ، کامرانی ، جوادی فر را براساس بررسی های پژشکی قانونی 
مننژیت و دلیل انتقال بازداشت شدگان 18 تیرماه به بازداشتگاه کهریزک را فقدان ظرفیت 
زندان اوین و مناسب و استاندارد بودن این بازداشتگاه اعلام کرده است این در حالی 
است که آیت الله خامنه ای طی حکمی در بیستم تیرماه سال جاری ، دستور تعطیلی 
بازداشتگاه کهریزک را به دلیل استاندارد نبودن صادر کرده و مسئولان زندان اوین 
ادعای مرتضوی مبنی بر نبود ظرفیت در آن تاریخ را به صراحت رد کرده 
اند</span><span style="font-size: 130%;">.<br /><br />ارجاع گزارش ناقص کمیته ویژه مجلس از سوی علی لاریجانی به قوه قضائیه و 
کمیسیون اصل 90 مجلس و سکوت و رازداری اعضای کمیته ویژه و دیگر نمایندگاه مجلس 
درخصوص مرگ آقازاده تهرانی اعتماد اذهان عمومی و رسانه ها را به عملکرد مجلس بسیار 
تضعیف کرده و به نظر می رسد مصالحه کاری در میان است.</span><br /><span style="font-size: 130%;"><br />لازم به توضیح است که سعید مرتضوی دادستان سابق و یکی 
از متخلفان و مقصران حوادث بازداشتگاه کهریزک از سوی محمود احمدی نژاد به ریاست 
ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز گماشته شده است .</span> ]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/http://siavashon.ir/kazemi/7960.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/http://siavashon.ir/kazemi/7960.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاسی</category>
            
            
            <pubDate>1 &#1740;&#1705;&#1588;&#1606;&#1576;&#1607;, 11 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 11:34:51 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>خوشه‌بندي مردم ایران؛ آمارها در خدمت سبك كردن بار يارانه‌ها</title>
            <description><![CDATA[خوشه‌بندي اعلامي از سوي مركز آمار ايران براي اعطاي نقدي يارانه‌ها بحث‌ها و 
نگراني‌هاي فراواني در جامعه ايجاد كرده است. از يك سو بسياري از كساني كه در خوشه 
سوم و بعضاَ خوشه دوم قرار دارند، به اين تقسيم‌بندي معترضند و از سوي ديگر، حضور 
حدود 60 تا 75 درصد مردم در خوشه اول و دوم كه مطابق آمار، خوشه‌هاي فقراست، اين 
سوال را به اذهان كارشناسان متبادر كرده است كه آيا صداقت لازم از سوي مردم و دقت 
از سوي مسوولان براي اين تقسيم‌بندي كافي نبوده است يا اينكه دولت آثار سياست‌هاي 
سال‌هاي اخير خود در افزايش فاصله طبقاتي را پذيرفته است؟ <br />به گزارش ایلنا، در 
روزهای پایانی دی ماه مدد، رئیس مرکز آمار ایران از تقسیم جامعه به 3 خوشه خبر داد 
و اعلام کرد که خوشه‌های اول و دوم 7 دهک پایینی جامعه را شامل می‌شوند و خوشه سوم، 
3 دهک بالایی جامعه را شامل می‌شود. رئیس مرکز آمار ایران با اشاره به اینکه دولت 
در سال نخست اجرای لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها تصمیم گرفت جمعیت کشور را به 3 خوشه 
تقسیم‌بندی کند، گفت: در خوشه نخست که دهک اول تا چهارم را شامل می‌شود، حدود 30 
میلیون نفر، در خوشه دوم، دهک‌های پنجم تا هفتم جامعه با 17 میلیون و 600 هزار نفر 
و در خوشه سوم، دهک‌های هشتم تا دهم با 14 میلیون نفر قرار گرفته‌اند. <br />رئیس 
مرکز آمار ایران با اشاره به اینکه درآمد خانواده شش نفری در خوشه یک، کمتر از 473 
هزار تومان است، گفت: خانوار شش نفره‌ای که درآمدش بین 473 هزار تومان تا 788 هزار 
تومان است، در خوشه 2 قرار می‌گیرد و خانوار شش نفره‌ای که بیش از 788 هزار تومان 
درآمد داشته باشد در خوشه 3 قرار می‌گیرد. مدد تصریح کرد: در خوشه یک، درآمد سرانه 
هر نفر 788 هزار و 381 ریال و در خوشه 2 درآمد سرانه هر نفر یک میلیون و 303 هزار و 
3 ریال است. <br />بزرگترین ابهام در سخنان رئیس مرکز آمار ایران که به نمایندگی از 
سوی دولتی که قرار است یارانه‌ها را نقدی پرداخت کند، سخن می‌گفت اعلام درآمدهای 
سرانه خوشه‌های یک و دو جامعه است که یا فقط آنها یارانه می‌گیرند، یا سهم بیشتری 
از یارانه‌ها خواهند برد. مطابق آمار ارائه شده هفتگی از سوی بانک مرکزی از نرخ 
خرده‌فروشی برخی از مواد خوراکی (ماست، پنیر، کره، شیر، تخم‌مرغ، برنج، انواع 
حبوبات (7 قلم)، انواع میوه (8 قلم) و سبزی (8 قلم)، گوشت قرمز و سفید، قند و شکر، 
چای و روغن نباتی) در هفته نخست بهمن ماه، هر فرد برای تهیه ماهانه یک کیلوگرم از 
اقلام فوق نیاز به هزینه‌ای حدود 936 هزار و 206 ریال دارد. این هزینه تنها هزینه 
مواد خوراکی به استثنای نان است و هیچ هزینه دیگری همچون هزینه مسکن، ایاب و ذهاب، 
پوشاک، پرداخت بهای آب، برق، گاز و تلفن، هزینه‌های آموزشی، هزینه‌های تفریحی و ... 
در آن لحاظ نشده است. <br /><span style="color: blue;">30 میلیون نفر، زیر خط 
گرسنگی</span> <br />مقدار کالری موجود در اقلام فوق برابر 84 هزار و 510 واحد است. 
باید بدانیم که مطابق تعاریف بین‌المللی و پذیرفته شده توسط تمامی کشورهای جهان، 
حداقل کالری مورد نیاز روزانه برای هر فرد 2 هزار و 179 واحد است و کسانی که کمتر 
از این مقدار تهیه می‌کنند، جزو افراد گرسنه یا پایین‌تر از خط فقر مطلق هستند. به 
عبارتی با یک تناسب ساده می‌توان نتیجه گرفت که هر ایرانی برای رفع گرسنگی ماهانه 
(تامین 67 هزار و 370 کالری) باید 746 هزار و 328 ریال هزینه کند. مقایسه این رقم 
با رقم اعلامی برای خوشه نخست (درآمد سرانه 788 هزار و 381 ریال) نشان می‌دهد که 
افراد حاضر در این خوشه برای رفع سایر ملزومات زندگی از قبیل پوشاک، بهداشت و 
درمان، آموزش، مسکن، ایاب و ذهاب و... ماهانه فقط 42 هزار و 53 ریال خواهند داشت. 
به عبارتی با توجه به هزینه‌های فوق، تمامی افراد حاضر در خوشه نخست جزو افرادی 
هستند که در تعاریف جهانی جزو گروه زیر خط گرسنگی (خط فقر شدید) قرار دارند. این به 
این معناست که اگر آمار آقای مدد مبنی بر وجود 30 میلیون از جمعیت 61.6 میلیونی 
ایران با درآمد ماهانه کمتر از 788 هزار و 381 ریال صحیح باشد، 30 میلیون نفر از 
جمعیت کشور زیر خط فقر مطلق (خط گرسنگی) به سر می‌برند؛ چرا که حتی قادر به تهیه 
خوراک خود نیز نیستند. <br /><span style="color: blue;">آمار زیر خط فقری‌ها در 
ابهام</span> <br />براساس نتايج بررسي‌های بانک مرکزی برای سال 1387، از كل 
هزينه‌هاي ناخالص خانوار، 23.8 درصد به خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها، 0.4 درصد به 
دخانیات، 4.6 درصد به پوشاک و کفش، 33.1 درصد به مسکن، آب، برق، گاز و ساير 
سوخت‌ها، 5 درصد به اثاث، لوازم و خدمات مورد استفاده در خانه، 4.5 درصد به هزینه 
بهداشت و درمان، 11.6 درصد به هزینه حمل و نقل، 2.6 درصد به ارتباطات، 2.4 درصد به 
هزینه تفریح و امور فرهنگی، 2.3 درصد به هزینه تحصیل، 2.2 درصد به هزینه رستوران و 
هتل و 7.5 درصد به هزینه کالاها و خدمات متفرقه اختصاص داشته است. <br />با احتساب 
هزینه ماهانه 746 هزار و 328 ریالی برای رفع گرسنگی و تطابق آن با جداول بانک مرکزی 
(نسبت 23.8 درصدی خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها به کل هزینه‌های ناخالص خانوار) به این 
نتیجه می‌رسیم که هر فرد برای داشتن یک زندگی حداقلی و چسبیده به خط فقر ماهانه به 
3 میلیون و 135 هزار و 831 ریال نیاز دارد و لذا افراد خوشه دوم و حتی بسیاری از 
حاضران در خوشه سوم در آمار دولتی با درآمد ماهانه بیشتر از یک میلیون و 303 هزار و 
3 ریال نیز زیر خط فقر قرار دارند. <br /><span style="color: blue;">اختلاف ارقام 
بانک مرکزی با مرکز آمار</span> <br />مطابق آمار رسمی اعلام شده از سوی بانک مرکزی 
متوسط تعداد افراد خانوار در سال 1387 برابر 3.86 نفر بود که نسبت به سال 1386 کاهش 
داشته است. بر اساس نتايج اين بررسي متوسط هزينه ناخالص سالانه يك خانوار در سال 
1387 حدود ماهانه 9 میلیون و 620 هزار ریال بوده است. با تقسیم این رقم به متوسط 
تعداد افراد خانوار در سال 1387، این نتیجه مستفاد می‌شود که متوسط هزینه ناخالص هر 
فرد در سال 1387، برابر 2 میلیون و 492 هزار و 228 ریال بوده است که با ارقام اعلام 
شده از سوی مرکز آمار ایران برای خوشه‌های اول و دوم تفاوت فاحشی دارد. <br /><span style="color: blue;">فقرای بانک مرکزی ثروتمندان مرکز آمارند</span> <br />بانك مركزي 
رقم 780 هزار تومان را براي خط فقر شهرهاي بزرگ كشور در سال 87 اعلام می‌كند. با در 
نظر گرفتن اینکه یک خانوار متوسط ایرانی برابر 3.86 نفر جمعیت دارد (البته این رقم 
قطعاً در شهرهای بزرگ زیر 3.5 نفر خواهد بود)، رقم سرانه خط فقر برای ساکنان شهرهای 
بزرگ معادل 2 میلیون و 20 هزار و 725 ریال خواهد بود. با این حال در خوشه‌بندی مرکز 
آمار، بدون در نظر گرفتن چنین شاخص‌هایی رقم یک میلیون و 303 هزار و 3 ریال بدون 
هیچ مبنای مشخص و معیار علمی برای خوشه دوم در نظر گرفته شده است. <br /><span style="color: blue;">حضور برخی از فقرا در خوشه ثروتمندان</span> <br />از سوی دیگر 
مطابق آمار اعلام شده بانک مرکزی برای سال 1387، یک خانوار متوسط ایرانی در سال 
1387 برابر ماهانه 9 میلیون و 432 هزار ریال درآمد داشته است. به این ترتیب، هر فرد 
ایرانی به طور میانگین ماهانه 2 میلیون و 443 هزار و 523 ریال درآمد داشته است. در 
جامعه مورد اشاره مرکز آمار ایران برای خوشه‌بندی مردم (جامعه 61.6 میلیون نفری)، 
رقم درآمدها به حدود 150 تریلیون و 521 میلیارد و 16 میلیون ریال خواهد رسید. کل 
درآمدهای خوشه اول با 30 میلیون نفر جمعیت (با حداکثر درآمد 788 هزار و 381 ریال)، 
مطابق آمار رئیس مرکز آمار ایران رقمی کمتر از 23 تریلیون و 651 میلیارد و 430 
میلیون ریال خواهد بود. درآمدهای جامعه آماری خوشه دوم با 17 میلیون و 600 هزار نفر 
(با حداکثر درآمد یک میلیون و 303 هزار و 3 ریال) کمتر از 22 تریلیون و 932 میلیارد 
و 852 میلیون ریال طبق اظهارات آقای مدد خواهد بود. لذا درآمد حاضران خوشه سوم 
قاعدتاً باید بیشتر از 103 تریلیون و 936 میلیارد و 734 میلیون ریال باشد. این به 
این معناست که به طور میانگین افراد حاضر در خوشه سوم باید درآمدی برابر 7 میلیون و 
424 هزار و 52 ریال داشته باشند. با این حال مشاهده شده است که کارگری با حداقل 
دستمزد دریافتی معادل 263 هزار تومان در شهر تهران که همسرش نیز خانه‌دار بوده است 
(درآمد میانگین هر کدام برابر 131 هزار و 500 تومان است)، در خوشه‌بندی‌ها در خوشه 
سوم قرار گرفته است، به عبارتی حتی حداقل بگیران جامعه کارگری که جزو 
محروم‌ترین‌های جامعه نیز به حساب می‌آیند، به جرم نداشتن فرزند جزو خوشه سوم و 
طبقات مرفه با میانگین درآمد 7 میلیون و 424 هزار و 52 ریال قرار گرفته است. این به 
این معناست که در خوشه‌بندی مدنظر مرکز آمار ایران، یک کارگر با افرادی که به طور 
متوسط بین 5 تا 6 برابر وی درآمد دارند، در یک جایگاه قرار گرفته است. <br /><span style="color: blue;">خط فقر حداقل 1 ميليون و 674 هزار و 912 ريال است</span> 
<br />همچنين در يكي از آخرين شماره‌هاي نشريه برنامه، ارگان معاونت برنامه‌ريزي و 
نظارت راهبردي رياست جمهوري خط فقر ماهانه در سال 1386 هر فرد در خانوار شهري براي 
تهيه 2 هزار كالري برابر 980118 ريال اعلام شده است. با توجه به تورم 18.5 درصدي 
سال 1386، 25.4 درصدي سال 1387 و حدوداَ 15 درصدي سال 1388 اين نتيجه به دست مي‌آيد 
كه خط فقر هر فرد در سال 1389 كه قرار است نخستين سال اجراي قانون هدفمند كردن 
يارانه‌ها باشد برابر 1674912 ريال يا 1 ميليون و 674 هزار و 912 ريال خواهد بود كه 
به اين معناست كه تمامي حاضران در خوشه‌هاي اول و دوم و برخي از افراد حاضر در خوشه 
سوم نيز در زمره فقرا قرار دارند. <br />اين‌ها همه مشتی نمونه خروار است. فردی در 
تهران که خود بیکار و مستمری بگیر بیمه بیکاری است با داشتن همسری خانه‌دار، بدون 
داشتن مسکن و وسیله نقلیه، فقط به این دلیل که حدود هزار تومان بیشتر از رقم اعلام 
شده برای خوشه دوم مستمری می‌گیرد، در خوشه سوم طبقه‌بندی شده است. <br />گرسنگان در 
خوشه اول و فقرا در خوشه دوم و بعضاً سوم تقسیم‌بندی شده‌اند. این ترجمانی است از 
آنچه که رئیس مرکز آمار ایران برای خوشه‌بندی مردم ایران اعلام کرده است. <br />تمام 
آمارهاي فوق مويد اين نكته است كه خوشه‌بندی مردم در ایران و ارقام اعلامی رئیس 
مرکز آمار ایران نشان می‌دهد که حداقل 77.3 درصد از 61.6 میلیون ایرانی مورد استناد 
مرکز آمار زیر خط فقر قرار دارند. اگر حتی بنا را بر رقم 71.6 میلیون نفری جمعیت 
ایران گذاشته و تمامی 10 میلیون نفری را که در طرح دولت شرکت نکرده‌اند، جزو اقشار 
مرفه بدانیم، باز هم حداقل 66.48 درصد مردم ایران زیر خط فقر هستند. سوال اساسی این 
است که آیا دولت به نوعی تاثیرات مخرب سیاست‌های سال‌های گذشته خود بر افزایش شکاف 
طبقاتی و گسترش فقر را پذیرفته است، یا اینکه مردم ایران در پر کردن برگه‌های خود 
صداقت و مسوولان در بررسي‌هاي خود دقت کافی نداشته‌اند؟<br />باید گفت که در سال 80 
افراد زیر خط فقر در کشور 4 درصد اعلام شده بود. حال مسئولان دولتی و به خصوص 
دست‌اندرکاران طرح پرداخت نقدی یارانه‌ها باید توضیح دهند که آیا واقعاً بیش از 60 
تا 70 درصد مردم ایران زیر خط فقر قرار گرفته‌اند، یا اینکه طرح پرداخت نقدی 
یارانه‌ها از همان ابتدای راه می‌لنگد و ناگزير مجبور است كه پس از مدت زماني از 
اجرا، به سرنوشت ديگر طرح‌هاي دولت نهم و دهم دچار خواهد شد؟ <br />]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/admin/7959.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/admin/7959.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اقتصادی</category>
            
            
            <pubDate>&#1588;&#1606;&#1576;&#1607;, 10 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 22:56:01 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>بودجه۱۳۸۹:سرانه هرشیرازی کمتراز یک دلار</title>
            <description><![CDATA[<p>ماههای آذر،دی و بهمن در اواخر هر سال ، فصل بودجه است و دستگاههای اجرایی بودجه تنظیمی سال آینده خود را جهت تصویب به دستگاههای نظارتی تقدیم می کنند . دولت لایحه بودجه ۱۳۸۹ را روز دوشنبه به مجلس ارائه کرده و عمده شهرداریهای کلان شهرها نیز بودجه ۸۹ خود را جهت تصویب به شوراهای شهر تقدیم داشته اند . بی مناسبت نیست تا در این نوشتار تأملی داشته باشیم در بحث بودجه از منظری دیگر.</p>
<p>۱- شهرداری شیراز بودجه سال ۸۹ خود را با رقم ۴۰۹میلیارد تومان ، جهت تصویب به شورای شهر تقدیم کرد و این شورا کار بررسی بودجه را آغاز نموده است. در واقع شهردار شیراز باید در سال آینده، صرف مبلغی در حدود ۴۱۰میلیارد تومان را مدیریت کند . فارغ از هر بحثی در خصوص نحوه مدیریت شهرداری شیراز ، فقط تأملی داشته باشیم در خصوص اینکه ۴۱۰میلیارد تومان&nbsp; جهت شهر شیراز عدد درشتی است یا نه ؟</p>
<p>اگر جمعیت شهر شیراز و حومه را ۵/۱میلیون نفر در نظر بگیریم با تقسیم ۴۱۰میلیاردتومان بر جمعیت یک ونیم میلیون نفر می بینیم که سرانه هر شهروند در طول یک سال ۲۲۷،۰۰۰ تومان است . اگر این عدد را بر ۱۲(ماه) و ۳۰ (روز) هم تقسیم کنیم ، سرانه یک شهروند شیرازی جهت دریافت خدمات از شهرداری شیراز (اعم از احداث اتوبان ، روگذر، زیرگذر، حفظ و توسعه فضاهای سبز و پارکها، اداره فرهنگسراها ، جمع آوری زباله و ...) در هر روز ۷۴۸ تومان می شود . یعنی کمتر از ۱ دلار !</p>
<p>۲- شهرداری تهران بودجه سال گذشته خود را بر مبنای ۴۰۰۰میلیارد تومان تنظیم کرده و جهت تصویب به شورای شهر فرستاد. همین حساب و کتاب ساده ما را برای شهرنشین تهرانی به چه عددی می رساند ؟ اگر جمعیت شهر تهران را ۱۰میلیون نفر در نظر بگیریم ، سرانه هر شهروند تهرانی جهت دریافت خدمات از شهرداری تهران در طول یک روز می شود ۱۱۰۰تومان . یعنی حدود همان ۱ دلار !</p>
<p>این در شرایطی است که طبق اظهار مدیران شهرداری ، متوسط هزینه جابجایی و انتقال یک کیلو زباله از درب منزل هر شهروند حدود ۱۰۰تومان است .</p>
<p>۳- رقم بودجه سال ۱۳۸۹ در لایحه اخیر دولت حدود ۳۶۸هزارمیلیاردتومان است (معادل ۳۶۸ میلیارد دلار). فارغ از تمام بحثهایی که این روزها در زمینه حذف یا عدم حذف یارانه ها موجود است ، نگاهی به قدرمطلق خود این عدد داشته باشیم . این عدد با دوازده صفری که به همراه دارد عدد درشتی به نظر می رسد . اما اگر با همان نگاه بالا به این عدد نگاه کنیم به چه نتیجه ای می رسیم ؟ به همان نحو اگر به این رقم نگاه کنیم ، این عدد درشت شاید چندان هم درشت نباشد. </p>
<p>اگر جمّعیت فعلی ایران را حدود ۷۰میلیون نفر در نظر بگیریم ، سرانۀ هر شهروند ایرانی در طول یک سال از بودجه رقمی می شود در حدود ۵/۵ میلیون تومان . آری پنج و نیم میلیون تومان برای یک سال . یعنی ماهیانه حدود ۴۳۰هزار تومان و روزانه ۱۵هزار تومان. این عدد یعنی خدماتی که دولت در طول یک ماه می تواند به یک شهروند در حوزه های مختلف شامل بیمه ، آموزش ، تغذیه ، بهداشت و درمان (سلامت) ،امنیت ، حمل و نقل ،انرژی، مسکن و ... بدهد . یعنی سرانه هر شهروند در یک روز حدود ۱۵دلار.(۱) این عدد در کشورهای توسعه یافته چند دلار است؟</p>
<p>۴- اعداد با ما حرف می زنند .همیشه زبان اعداد و ارقام ، زبان کمیّت ، زبان گویایی است . امروز اگر برای انبوه جوانان جویای کار و مردم با کرامت ایران زمین می خواهیم فکری کنیم باید بدانیم با سرانه ۱۵ دلار و ۱ دلار امکان تامین شرایط مناسب زندگی در شان و شئونات جمعیتی ۷۰میلیون نفری نیست . ما امروز بیش از هرچیز محتاج تولید ثروتیم . در سایه رونق اقتصادی است که امکان کار فرهنگی و مبارزه با اعتیاد و ایجاد اشتغال فراهم می شود ، وگرنه چه شهرداری ،چه دولت اگر نهایت هنر مدیریتی را هم بکار گیرد حداکثر می تواند روزانه همان ۱ دلار و ۱۵ دلار را برای هر شهروند هزینه کنند . در سایه حضور بخش خصوصی فعال و بنگاههای اقتصادی بزرگ (نه کوچک زودبازده) است که این اعداد جابجا می شود . </p>
<p>۵- قبل از پایان این بحث کوتاه چند عدد دیگر را هم ببینیم . این اعداد را از پایگاههای رسمی این شرکتها استخراج کرده ام :</p>
<p>-&nbsp; گردش مالی شرکت "پاناسونیک" در سال ۲۰۰۹:&nbsp; ۷۷میلیارد دلار </p>
<p>&nbsp;&nbsp; تعداد&nbsp;افراد شاغل در این سال:&nbsp; ۲۹۲هزار نفر </p>
<p>&nbsp;-&nbsp; گردش مالی شرکت "سونی" در سال ۲۰۰۹:&nbsp; ۷۹میلیارد دلار</p>
<p>&nbsp;&nbsp; تعداد افراد شاغل در این سال:&nbsp;&nbsp; ۱۸۰هزار نفر</p>
<p>&nbsp;- گردش مالی شرکت "تویوتا" در سال ۲۰۰۹ :&nbsp;&nbsp; ۲۶۳میلیارد دلار&nbsp; </p>
<p>&nbsp;&nbsp; تعداد افراد شاغل در این سال:&nbsp;&nbsp; ۳۱۵هزار نفر</p>
<p>... فقط درآمد همین سه شرکت از کل بودجه کشورمان بیشتر است . توسعۀ پایدار در ابعاد مختلف انسانی تنها در سایه رونق اقتصادی است که شکل می گیرد ... وگرنه مشکل اعتیاد و بیکاری را نه جناح چپ و نه جناح راست و نه هیچ جناح دیگری با ۳۸۵میلیارد دلار در سال نمی تواند حل کند . شهرداری شیراز را هیچ شهرداری با ۴۱۰میلیارد تومان بهتر از این نمی تواند اداره کند. چه مهندس مهران اعتمادی باشد چه دیگری. کاش به جای اینهمه جدال ها ،کمی فرصتی بود تا به زبان اعداد گوش فرا دهیم . اعداد با ما سخن می گویند ...(۲)<br />--------------------------------------------------------------------------------</p>
<p>۱- ایرادی که به این محاسبه وارد است اینکه عدد&nbsp; ۳۸۵هزارمیلیاردتومان را نباید جهت محاسبه سرانه در نظر گرفت . از این عدد باید حقوق کارکنان دولت (یعنی هزینه های بدنه دولت) را کسر کرد و عدد باقیمانده را که عدد کوچکتری است، مبنا قرار داد . به همین منوال از بودجه شهرداریها نیز باید حقوق کارکنان شهرداری (هزینه های بدنه شهرداری) که حدود ۴۰٪ کل هزینه هاست را کسر کرد و سپس سرانه شهروندی را در نظر گرفت.</p>
<p>۲-&nbsp;دریغ از اینهمه جدال و خشم که این روزها در فضای سرزمینمان برپاست . این آیه قرآن آیه ای است شگفت : با همدیگر جدل نکنید که سُست و فشل می شوید و شوکت شما از میان می رود ... وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ... تعبیر حیرت آوری است این تعبیر«وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ» .</p>]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/eslamim/7946.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/eslamim/7946.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اقتصادی</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">این را هم ببینید</category>
            
            
            <pubDate>&#1580;&#1605;&#1593;&#1607;, 09 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 22:12:29 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>بخشی هایی از گفتگوی مشهور اوریانا فالاچی با محمدرضا پهلوی</title>
            <description><![CDATA[معروف است که پهلوی دوم مدعی وجود نیرویی متافیزیکی در خود بود. البته این انگاره در شاهان ایران بی نظیر نبوده است. زیادند شاهانی که خود را صاحب فره ایزدی می دانستند و مدعی نمایندگی خداوند در زمین بودند. چرا که به این ترتیب مقام به ایشان سپرده می شد که فراتر از نقد و سئوال رعایا قرار می گرفت و آنان را فاعل مایشا می گردانید، این فره ایزدی زمینه ساز مشرعیتی بود که اگر حمایت مردمی نبود باید اقدامات سایه خدا در زمین را توجیه می کرد. به همین دلیل است که آخرین شاه ایران نیز به همین اوهام گرفتار بوده است. این مصاحبه بارها در ایران منتشر شده است. اما تا کنون به این کاملی چاپ نگردیده است. در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و برای شناخت دقیق تر مردی که به اراده ملت اش از تخت پایین کشیده شد به طور کامل باز منتشر می شود. این متن در زمان پهلوی دوم نیز در ایران اجازه چاپ نیافت چرا که تناقض های درونی آخرین جالس بر تخت طاووس در این مصاحبه عیانند.<br />
<div align="left">
<span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;">&nbsp;</span>سردبیر<br /></div><br /><br />اوريانا فالاچی : هنوز يک لبخند در صورت شما از يک شهاب در آسمان ناياب تر است. آيا شما هيچ وقت می خنديد اُعلياحضرتا؟ <br /><br />محمدرضا پهلوی : فقط وقتی که موضوع خنده داری اتفاق بيفتد. اما اين موضوع بايد خيلی خنده دار باشد که غالبا اتفاق نمی افتد. نه ، من از آن آدم هايی نيستم که به هر موضوع احمقانه ای بخندم . اما شما بايد درک کنيد که زندگانی من هميشه يک زندگانی سخت و دشوار و کسالت آور بوده است . فقط دوازده سال اول سلطنت مرا تصور کنيد که مجبور بودم چکار کنم ، و تازه من به رنج های شخصی خودم کاری ندارم ، من به رنج هايم در نقش يک شاه اشاره می کنم . البته من نمی توانم خودم را از شاه جدا کنم . پيش از مثل يک&nbsp; "مرد بودن" ، من يک شاهم . شاهی که سرنوشتش با اتمام رساندن ماموريتش است . بقيه ی آن اهميتی ندارد.<br />فالاچی : خدای من ، اين بايد شما را بسيار آزار دهد! منظورم اينست که بودن در نقش يک شاه به جای يک انسان شما را تنها و بی یار و یاوری می کند.<br />محمدرضا شاه : من اين مساله را نفی نمی کنم که کسی ندارم . يک شاه وقتی برای کارهايی که انجام می دهد و چيزهايی که می گويد مجبور است که به کسی اعتماد نکند، به ناچار تنها خواهد شد. ولی من کاملا تنها نيستم ، چون من به وسيله ی نيروی ديگری همراهی می شوم که ديگران آن را حس نمی کنند.&nbsp; همان نيروی مرموز در من ، و من همچنين پيام هايی نيز دريافت می کنم . پيام های مذهبی و من خيلی خيلی مذهبی هستم و به خدا ايمان دارم و هميشه هم گفته ام که اگر خدا نبود، ما مجبور بوديم که او را خلق می کرديم ! آه من واقعا برای بيچاره هايی که به خدا ايمان ندارند ، متاسفم . شما نمی توانيد بدون خدا زندگی کنيد. من باخدا هستم از زمانی که خدا آن روياها را به من داد.<br />فالاچی : رويا ؟ اُعلياحضرتا؟<br />محمد رضا شاه&nbsp; : آری روياها ! <br />فالاچی : چطور ؟ و از کجا؟<br />محمد رضا شاه : از اِمامان . آه من متاسفم که شما در باره ی آن چيزی نمی دانيد. هرکس می داند که من روياهايی داشته ام . من حتی آن را در «اتوبيوگرافی» خود نوشته ام. وقتی بچه بودم دو تا رويا داشتم. ديگری زمانی که شش ساله بودم . اولين بار من اماممان حضرت مهدی را ديدم .&nbsp; امام زمان که طبق مذهب ما ، غايب شد تا روزی برگردد تا دنيا را نجات دهد. يک پيش آمدی برای من اتفاق افتاد . از روی سنگی زمين خوردم و او نجاتم داد. او خودش را بين من و سنگ قرار داد. من می دانم ، برای اين که من او را ديدم . شخصی که با من بود او را نديد و هيچکس ديگر هم او را نديد به جز من ، برای اين که ... آه ، من می ترسم که شما حرف های مرا نفهميد.<br />فالاچی : و حقيقتا هم نمی فهمم اُعلياحضرتا! من حرف های شما را صلا نمی فهمم . ما شروع بسيارخوبی داشتيم و حالا... اين موضوع روياها ... اين برای من روشن نيست ، همين!<br />محمد رضا شاه : برای اينکه شما ايمان نداريد . شما به خدا ايمان نداريد ، شما به من هم ايمان نداريد. خيلی از مردم به آن عقيده ندارند. حتی پدرم هم آن را قبول نداشت . او هيچوقت آن را قبول نکرد. او هميشه در اين مورد می خنديد. به هر حال خيلی از مردم- اگرچه محترمانه - از من سوال می کردند که آيا مطمئن هستم که آن ها وهم وخيال نبوده است؟ جواب من خير است. خير ، برای اين که من به خدا ايمان دارم . به اين حقيقت که من به وسيله ی خدا انتخاب شده ام که يک ماموريتی را به پايان برسانم. روياهای من معجزه هايی بوده اند که کشور را نجات داده اند. دوران سلطنت من کشور را نجات بخشيده و اين به خاطر اين بوده که خداوند در کنارم بوده . مقصودم اين است که اين عادلانه نيست که اعتبار تمام کارهايی را که برای ايران کرده ام به خودم نسبت دهم. در حقيقت می توانستم اين کار را بکنم . ولی نخواستم . برای اين که می دانستم که کس ديگری پشتيبان من است و او خدا بود. و منظورم را می فهميد ؟<br />فالاچی : نه اُعلي حضرتا ! زيرا ... خُب ، آيا شما اين روياها را فقط در دوران کودکی اتان داشته ايد، يا وقتی ه که بزرگ شديد ، برايتان روی داده ؟<br />محمد رضا شاه : همانطور که قبلا گفتم فقط در زمان کودکی.&nbsp; هرگز آن ها را در زمان ديگری نداشته ام ، فقط خواب ديده ايم . با فاصله های يک يا دو سال يا حتی هر هفت هشت سال . برای مثال من يک مرتبه در ظرف پانزده سال دو خواب ديدم.<br />فالاچی: چه نوع خواب هايی ؟ اُعلياحضرتا!<br />محمد رضا شاه : خواب های مذهبی. بر پايه ی تصورم. و خواب هايی که من می ديدم مربوط به اين بودکه در دو يا سه ماه آينده چه اتفاقی خواهد افتاد . من نمی توانم به شما بگويم که اين خواب ها در چه موردی بودند. آن ها لزوما چيزهايی نبودند که به شخصِ خودِ من مربوط شوند. آن ها در مورد مسايل داخلی کشورم بودند و بنابراين بايد محرمانه باقی بمانند. شايد اگر من به جای لغت&nbsp; "خواب" "احساس قبل از وقوع" را به کار ببرم ، شما حرف مرا بهتر درک کنيد. من به اين نوع احساس ها عقيده دارم . من اين نوع احساس ها را مرتبا دارم ، مانند غرايزم ؛ قوی و بدون اراده . حتی روزی که به من از فاصله دومتری تيراندازی کردند، اين غريزه ام بود که نجاتم داد . برای اين که بدون اراده وقتی قاتل قصد داشت تيرش را خالی کند، من کاری کردم که در بوکس به نام "رقصِ سايه" معروف است و در کمتر از يک ثانيه قبل از اينکه او قلب مرا نشانه کند ، من جا خالی دادم و گلوله به شانه ام خورد. يک معجزه . من همچنين به معجزات دیگر نيز معتقدم . وقتی که شما فکرش را می کنيد که من پنج بار مورد اصابت گلوله واقع شده ام ؛ يک بار روی صورتم ، يک بار در شانه ام ، يک بار در سرم ، دو تا در بدنم و آخرين گلوله که به واسطه گير کردن ماشه از لوله تفنگ خارج نشد... شما بايد به معجزات ايمان داشته باشيد.&nbsp; من تا به حال مقدار زيادی حوادث هوایی داشته ام و از همه ی آنها بدون صدمه ای بيرون آمده ام . شکر که معجزات خواستِ خدا و امامان است . من قيافه شمار کم باور می بينم.<br />فالاچی: بيش تر از کم باوری ، قاطی کرده ام . من قاطی کرده ام ، اُعلياحضرتا برای اين که ... خُب، برای اين که من خودم را با کسی در حال صحبت می بينم که پيش بينی نمی کردم. من هيچ چيز در مورد اين معجزاتی که می گویید نمی دانستم&nbsp; . اين روياها و ... من به اين قصد به اين جا آمده بودم که در باره نفت ، در باره ی ايران ، در باره ی خود شما ... حتی درباره ب ازدواج هايتان ، طلاق ها يتان و ... صحبت کنم. به هر حال ، موضوع را عوض نکنيم در مورد طلاق هايتان - آن ها می بايست خيلی دراماتيک باشند. اين طور نيست؟ اُعلياحضرتا!<br />محمد رضا شاه : گفتنِ اين موضوع آسان نيست ، برای اين که زندگاني ام به طرف سرنوشت پيش می رود و وقتی که احساس های شخصیِ خودم بايد که رنج می کشيدند، من خودم را با اين خيال آرام کرده ام که اين دردها دست تقدير و سرنوشت بوده است . شما نمی توانيد در مقابل سرنوشت بشوريد، وقتی که شما ماموريتی را برای تمام کردن داريد برای يک شاه احساس های خصوصی به حسا ب نمی آيد . يک شاه هيچوقت برای خودش گريه نمی کند. او اين حق را ندارد . يک شاه اول از همه يعنی باید وظيفه شناس باشد و من هميشه اين حس وظيفه شناسی را قويا در خود داشته ام. برای مثال وقتی پدرم به من گفت : "تو بايد با پرنس فوزيه ی مصر ازدواج کنی" من حتی فکر اين را هم که اعتراض کنم ، در سر نداشتم و يا بگويم من احساسی را نمی شناسم و چنین اخلاقی نداشته ام.&nbsp; من سریع موافقت کردم ، چون که وظيفه ام اين بود که سریعا موافقت کنم . يک نفر يا پادشاه هست يا نيست . اگر شخصی پادشاه باشد ، بايد کليه ی مسئوليت ها و وظايف يک پادشاه را تحمل کند و آن را در مقابل سختی هایِ عادی ترک نکند.<br />فالاچی: اجازه دهيد موردِ پرنس فوزيه را رها کنيم و به سراغ پرنس ثريا برويم . شما خودتان او را به عنوان همسر انتخاب کرديد، بنابراين آيا طلاق وی شما را ناراحت نکرد؟<br />محود رضا شاه : خُب .. . بله ... برای مدتی بله . من واقعا می توانم بگويم که برای مدتی از دوران عمرم اين حادثه بسيار غمناک و نارحت کننده بود . اما دليل اين طلاق به زودی بر اين ناراحتی چيره شد و من از خودم اين سوال را کردم که : "من برای کشورم چکار بايد بکنم ؟" جواب يافتن همسری بود که بتوانم با او سر نوشتم را شریک باشم و از او در مورد وارث تارج و تخت نظر بخواهم . به عبارت ديگر ، احساسات من هر گز روی موضوعات خصوصی متمرکز نمی شوند، بلکه روی وظيفه های سلطنتی . من هميشه خودم را جوری بار آورده ام که با خودم و مسايل خودم مشغول و مربوط نشوم ، بلکه با کشورم و تخت و تاجم مربوط باشم . اما اجازه دهيد در مورد اين جور چيزها از قبيل طلاق ها هايم و از اين قبيل صحبت نکنيم. من بالاتر و خيلی بالاتر از اين مسايل هستم.<br />فالاچی: طبيعتا اُعلياحضرتا! اما يک چيز هست که بايد سوال کنم تا درمورد روشن شدن مساله کمکم کند. اُعلياحضرتا ! آيا اين صحيح است که شما يک زنِ ديگر گرفته ايد؟ از موقعی که مطبوعات آلمانی اخبار ...<br />محمد رضا شاه : تهمت و اِفتراست خانم ، نه اخبار . زيرا که اين خبر به وسيله ی خبرگزاری فرانسه بعد از آن که در روزنامه فلسطينی «المهار» برای دلايل واضح و روشنی انتشار يافت ، شايع شد. يک تهمتِ احمقانه ، پست و نفرت انگيز ! فقط به شما بگويم که عکس زنی که به عنوان زن چهارم من فرض شده است ، عکسی است از خواهرزاده ی من ، دختر خواهر دوقلوی من. خواهر زاده ی من که در ضمن ازدواج هم کرده و يک بچه هم دارد. بله ، بعضی از مطبوعات برای بی اعتبار کردن من خيلی کارها می کنند . اين ها به وسيله آدم های بی دقت و بد اخلاق اداره می شود. اما آنها چگونه می توانند بگويند که من - من که خواستار قانونی هستم که بيش از يک زن داشتن را ممنوع می کند- دوباره ازدواج کرده و آن هم پنهانی ؟ اين غير قابل تصور است . اين غير قاب تحمل است ، اين شرم آور است ! <br />فالاچی: اُعلياحضرتا ! اما شما يک مسلمان هستيد . مذهب شما اين اجازه را به شما می دهد که بدون طلاق دادن فرح ديبا می توانيد زن ديگری اختيار کنيد.<br />محمد رضا شاه: بله البته . من بنا بر مذهبم می توانم چنين کاری کنم ،تا وقتی که ملکه اجازه دهد. در حقيقت حالت هايی هست که کسی مجبور است رضايت دهد... مثلا حالتی که يک زن مريض باشد يا اينکه وظايف زنانه اش را به خوبی انجام ندهد، بدين وسيله برای شوهرش نارضايتی به وجود آورد... روی هم رفته شما بايد خيلی ساده باشيد اگر فکر کنيد که يک شوهر يک چنين چيزی را تحمل کند.<br />فالاچی: در جامعه شما اگر يک چنين حالتی پيش آید ، آيا مرد يک زن ديگر نمی گيرد يا بيش از يکی ؟<br />محمد رضا شاه : خوب در جامعه ی ما يک مرد می تواند يک زن ديگر اختيار کند، تا آن جا که زن اول موافقت کند و دادگاه هم تصويب کند. به غير از اين دو شرط که من قانون کشور را بر اساس آن گذاشته ام ، ازدواج جديد ممکن نخواهد بود.&nbsp; بنابراين من ، خود من ، با محرمانه ازدواج کردن بايد قانون را شکسته باشم !&nbsp; و با چه کسی ؟ با خواهر زاده ام ، دختر خواهرم . گوش کن . من نمی خواهم در مورد چيزی اين چنين پست و بی ارزش بحث بيشتری بکنم من حتی صحبت در باره آن را برای يک دقيقه ديگر هم تحمل نمی کنم.<br />فالاچی: بسيار خُب . اجازه دهيد در مورد آن بيشتر صحبت نکنيم . اجازه دهيد بگوييم شما منکر همه چيز می شويد اُعلياحضرتا ! و ... <br />محمد رضا شاه : من هيچ چيز ی را انکار نمی کنم . من حتی زحمت انکار آن را به خودم نمی دهم . حتی نمی خواهم انکاری بنويسم .<br />&nbsp;<br />فالاچی: چگونه می شود؟ اگر شما آن را رد نکنيد ، مردم خواهند گفت که ازدواج صورت گرفته است.<br />محمد رضا شاه : ما در حال حاضر به سفارت خانه هايم گفته ايم که انکارنامه ای پخش کنند! <br />فالاچی: و هيچکس آن را باور نکرد. انکارنامه بايد از طرف خود شما باشد اُعلياحضرتا! <br />محمد رضا شاه : اما عملِ انکار کردن مرا پست و کم ارزش می کند، مرا می رنجاند ، برای اين که موضوع هيچ اهميتی برای من ندارد. آيا به نظر شما درست است که پادشاهی مثل من، پادشاهی با مشکلاتِ من، خودش را با رد کردن ازدواج با خواهر زاده اش کم ارزش کند؟ نفرت انگيز است . نفرت انگيز است ! آيا به نظر شما درست می آيد که يک پادشاه ، امپراتور ايران ، وقت خودش را با صحبت کردن در باره ی اين مسايل به هدر دهد؟ صحبت کردن راجع به همسرها ، راجع به زنان ؟ <br />- <br />فالاچی: خيلی عجيب است ، اُعلياحضرتا ! اگر تا به حال پادشاهی بوده که صحبت هايش راجع به زنان بوده ، شما بوده ايد . و هم اکنون من در اين ترديد می کنم که حتی زن در زندگی شما به حساب آمده باشد! <br /><br />محمد رضا شاه : اين جا متاسفانه بايد عرض کنم که شما يک برداشت کاملا صحيح داشته ايد . زيرا چيزهايی که در زندگی من به حساب می آيند، چيزهايی که در زندگی من نقش داشته اند ، چيزهايی کاملا متفاوتی بوده اند . مطمئنا اين ها ازدواج های من نبوده اند . زن ها ، می دانيد ... ببينيد ! اجازه دهيد آن را به اين گونه بيان کنيم . من آن ها را ناچيز نمی شمارم . آن ها بيش از هر کس ديگر از انقلابِ من بهره برده اند. من مصرانه جنگيده ام تا آن ها حقوق و مسئوليت های مساوی داشته باشند. من حتی آن ها را در سپاه دانش و ارتش و نیروهای نظامی هم گذاشته ام. جايی که آنها برای شش ماه آموزش نظامی می بينند و سپس برای مبارزه با بی سوادی به روستاها فرستاده می شوند و در ضمن فراموش نکنيم که من پسرِ پدری هستم که کشف حجاب کرد. اما اگر بگويم به وسيله ی يکی از آن ها تحت تاثير واقع شده باشم صادق نبوده ام. هيچکس نمی تواند در من اثر کند، هیچ کس. زنان فقط زيبايی شان و جذابيتشان و نگاهداشتن زنانگی شان در زندگی مرد مهم هستند... اين موضوع "فمينيسم" برای مثال ، اين فمينيست ها چه می خواهند ؟ شماها چه می خواهيد؟ شما ها می گوييد برابری ؟ آ ه البته من نمی خواهم گستاخ به نظر بيايم ، اما ببخشيد از اينکه اين حرف را می زنم - اما نه از لحاظ لياقت و توانايی .<br />فالاچی: اين طور نيست اُعلياحضرتا؟<br />محمد رضا شاه : نه ، شما هر گز يک ميکل آنژ يا يک باخ نداشته ايد. شما حتی يک سرآشپز معروف هم نداشته ايد و اما اگر شما در مورد موقعيت با من صحبت کنيد ، تمام چيزی که من می توانم بگويم اين است که ک آيا شوخی تان گرفته ؟ آيا شما تا به حال کمبود موقعيت داشته ايد که به تاريخ يک آشپز ماهر و مشهور تحويل دهيد؟ شما تا به حال هيچ چيز بزرگ و جالب نيافريده ايد ، هيچ چيز! به من بگوييد شما در حين مصاحبه يتان به چند زن که قادر به حکومت باشند برخورده ايد؟<br />فالاچی: حداقل دومورد اُعلياحضرتا ! گلدا مايِر و اينديرا گاندی .<br />محمد رضا شاه : چه کسی می داند؟ تمام چيزی که می توانم بگويم اينست که زنان وقتی حکومت می کنند، از مردان بسيار خشن تر و سخت گيرترند و بسيار بی رحم تر . بسيار از مردان تشنه ی خون هستند. من حقيقت ها را ذکر می کنم ، نه عقايد خودم را . شماها وقتی که قدرت داريد بدون وجدان هستيد. کارتين دومديسيز را به خاطر بياوريد، کاترين روسيه ، اليزابت اول انگلستان را ، لازم به يادر آوری لوکرس بوژيای شما نيست . با آن زندان ها و عشق های پنهانی اش ، شما ها دسيسه کاريد ، شماها شروريد ، همه ی شما. <br />فالاچی: من متعجب شدم ، اُعلياحضرتا ! برای اين که شماييد که می گوييد قبل از اين که وليعهد به سن قانونی برسد ، ملکه فرح ديبا بايد نيابت سلطنت را قبول کند.<br />محمد رضا شاه : هوم ... خُب ... بله ، اگر پسر من قبل از رسيدن به سن قانونی شاه شود، ملکه فرح ديبا نايب السلطنه می شود. اما در ضمن در يک چنين موقعيتی هيات مشاورانی خواهد بود که ملکه بايد با آنها مشورت کند. در حالی که من الزامی ندارم که با کسی مشورت کنم و با کسی هم مشورت نمی کنم . تفاوت را حس می کنيد؟<br />فالاچی: آن را حس می کنم ، اما در حقيقت به اين صورت باقی می ماند که همسر شما نايب السلطنه است و اگر شما اين تصميم را بگيريد ، اين بدان معنی است که شما قدرت حکومت را در وی می بينيد.<br />محمد رضا شاه : هوم ... در هر حال ، اين چيزی است که من در موقع تصميم گيری فکر می کردم ، و ... ما در اين جا برای صحبت کردن راجع به اين موضوع ننشسته ايم ، اين طور نيست ؟<br />فالاچی: مسلما خير!<br /><br /><br />]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/javadi/7945.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/javadi/7945.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاسی</category>
            
            
            <pubDate>&#1580;&#1605;&#1593;&#1607;, 09 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 14:28:23 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>حدیث سرو:روایت روحانیونی از جنس دیگر</title>
            <description><![CDATA[<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span dir="rtl"></span><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA"><span dir="rtl"></span><font color="#000000">«نسبت علامه با دیگر آقایان،همچون نسبت تفسیر"المیزان" است با دیگر تفسیرها» این جملۀ کنایی،توصیفی است در بیان جایگاه ممتاز علامه طباطبائی در تاریخ حوزه علمیه<span style="">&nbsp; </span>که از سوی یکی از مصاحبه شوندگان مجموعۀ تلویزیونی «حدیث سرو» نقل می شود.این مجموعه که در مدت زمانی 4سال(85-88) ساخته شده جزء انگشت شمار مستندهای تلویزیونی است که سعی دارد فارغ از خط و مشی های سیاسی رایج بعد از انقلاب به معرفی روحانیونی از جنس دیگر و متفاوت با آنچه امروزه بطور عام مشاهده می شود؛بپردازد.<o:p></o:p></font></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA"><font color="#000000">"حدیث سرو" روایتگر زندگانی آن دسته از عرفای برجستۀ سدۀ اخیر است که در کسوت روحانیت در طلب امری فراتر از جریان مرسوم حوزه ها گام برداشتند.سرمنشاء این جریان به حوزۀ علمیۀ نجف اشرف و آخوند ملاحسینقلی همدانی می رسد.این مجموعه همچنین به معرفی دیگر سرامدان این مشی عرفانی همچون «میرزا جواد انصاری همدانی» «شیخ محمد بهاری»،«میرزا جواد آقای ملکی تبریزی»،« سید علی آقای قاضی طباطبایی»،«علامه سید محمد حسین <span style="">&nbsp;</span>طباطبایی» و «شیخ عباس قوچانی» می پردازد.</font></span><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA"><font color="#000000">این اشخاص به لحاظ دانش حوزه ای مدارج عالیه را فرا گرفته بودند و مجتهدانی بارز محسوب می شدند.اما برای نیل به کمال انسانی به چیزی فراتر از فقه رسمی و جاری در حوزه روی آوردند و در جستجوی روح دین، اخلاق و عرفان را نیزسرلوحۀ زندگی خویش قرار دادند.شیوۀ سلوک اینان بر اساس زُهد،قناعت،سادگی و ترویج تعالیم اخلاقی و عرفانی از طریق رابطۀ استاد- شاگردی بنا شده بود.بگونه ای که ملاحسینقلی همدانی با تربیت 300شاگرد توانست این مکتب عرفانی را گسترش دهد.<o:p></o:p></font></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA"><font color="#000000">شاید تفاوت این مشرب عرفانی با صوفیان را باید در این امر دانست که تلقی ابزاری از احکام دین و شریعت در نگاه آنان وجود ندارد. در عقیدۀ برخی از صوفیان شریعت و طریقت جدای از یکدیگر می باشند و شریعت را مقدمۀ طریقت می دانند؛بدینسان که احکام دین در حُکم نردبامی است که پس از رسیدن به بام معرفت دیگر بدان نیازی نیست. بدین شکل دین و احکام الهی کارکردی ابزاری و مصرفی پیدا می نماید.اما در سلوک این روحانیون اهل معرفت شریعت و طریقت یکی است و قابل تفکیک نیست و این دو در هم تنیده اند.چرا که راه کمال جزء از طریق انجام واجبات و فرائض دینی و ترک محرمات نمی گذرد.</font></span><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA"><font color="#000000">تجارب و آموزه های اهل معرفت به شیوه سینه به سینه منتقل شده است.البته<span style="">&nbsp; </span>در این میان مکتوبات و رساله هایی شامل دستور العمل برای سالکان نیز برجای مانده است.مانند مکتوبات شیخ محمد بهاری و رسالۀ لقاء الله میرزا جواد آقای تبریزی و....</font></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA"><font color="#000000"><o:p></o:p></font></span>&nbsp;<span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA"><font color="#000000"><img class="mt-image-none" alt="allameh-1.jpg" src="http://siavashon.ir/allameh-1.jpg" width="600" height="480" /></font></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font color="#000000">مهمترین بخش "حدیث سرو"معرفی «علامه طباطبایی» به کارگردانی "عبدالرسول گلبن حقیقی" است که در 7قسمت به زندگانی و آثار این شخصیت بزرگ شیعی از زبان شاگردان و دوستداران او می پردازد که چندی پیش پخش آن به اتمام رسیده است.<o:p></o:p></font></p>
<p></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font color="#000000"><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA">کارگردان در این راستا با انجام مصاحبه با افراد دانشگاهی چون دکتر ابراهیم دینانی (استاد فلسفۀ دانشگاه)،حجةالاسلام دکتر احمدی،مهندس سید عبدالباقی طباطبایی(فرزند علامه)،دکتر&nbsp;کاکایی&nbsp;تا شخصیتهای حوزوی همچون حجةالاسلام فقهی،آیةالله سیدرضی شیرازی و... به جمع آوری مستندات تصویری و گفتاری در معرفی شخصیت علمی و عرفانی علامه پرداخته است.از سوی دیگر با استفاده از گفتار متن(</span><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" dir="ltr">narration</span><span dir="rtl"></span><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;"><span dir="rtl"></span> </span><span dir="ltr"></span><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" dir="ltr"><span dir="ltr"></span>(</span><span dir="rtl"></span><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA"><span dir="rtl"></span> بر روی عکسهاوتصاویر ترکیب شده با نقشهای نگارگری ایرانی و همچنین باز سازی صحنه هایی از فضای زندگی علامه در شمایلی سینمایی به معرفی سیر زندگی او از کودکی تا کهنسالی می پردازد.<o:p></o:p></span></font></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font color="#000000"><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA">یکی از ویژگی های علامه آن بود که زُهد و پارسایی و عدم جلوه گری او مانع&nbsp;آگاهی او از جریانات فکری رایج در جوامع روشنفکری نمی گشت.چنانکه "اصول فلسفه و روش رئالیسم "را در مواجهه با فضای ماتریالیستی حاکم بر سالهای دهۀ 20 و 30شمسی ایران ارائه می دهد و از برای آشنایی با تفکر غرب و مباحثه درباره آن دریکی از مهمترین حلقه های فلسفی- عرفانی که پیرامون وی تشکیل می شود؛شرکت می جست.در این جلسات که "پرفسور هانری کـُربـُن" که نقش بسزایی در معرفی تشیع به عالم غرب دارد ،بهمراه دیگر شخصیتهای فرهیخته و دانشگاهی که هر کدام <span style="">&nbsp;</span>منشاء اثراتی در عالم تفکر دینی و شرقی هستند نیز حضور داشتند. </span><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" dir="ltr"><o:p></o:p></span></font></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span dir="rtl"></span><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA"><span dir="rtl"></span><font color="#000000">
</font><p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font color="#000000"><img class="mt-image-none" alt="allameh-2.jpg" src="http://siavashon.ir/allameh-2.jpg" width="596" height="400" /></font></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" class="MsoNormal"><font color="#000000">"گلبن حقیقی" نیز به این حلقه مزبور توجهی خاص نشان می دهد اما تنها به نقل خاطراتی از دکتر دینانی که بجای خود ارزشمند است می پردازد و دیگر افراد بارز در این حلقه از قلم افتاده اند.چنانکه جای اندیشمندانی چون دکتر سیدحسین نصر،داریوش شایگان و... به شدت خالی می نماید.از سوی دیگر این مجموعه تلویزیونی از صحبتها و خاطرات چهره های سرشناسی چون علامه حسن زاده آملی،آیت الله جوادی آملیٰ،ابراهیم امینی و... که در سلک شاگردان علامه بودند نیز بی بهره مانده است.<o:p></o:p></font></p></span></p>
<p></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA"><font color="#000000">بنظر می رسد روحیه محافظه کاری حاکم بر فضای این مجموعه تلویزیونی باعث شده که "حدیث سرو" علی رغم تمامی تلاشهای کارگردان و دست اندرکاران آن همچنان گوشه های بسیاری از شخصیت و افکار بلندمرتبهء علامه طباطبایی را ناگفته باقی بگذارد.<o:p></o:p></font></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA"><font color="#000000">........................<o:p></o:p></font></span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="line-height: 115%; font-family: 'Tahoma','sans-serif'; font-size: 10pt;" lang="FA"><font color="#000000">- مجموعه تلویزیونی"حدیث سرو" جمعه شبها رأس ساعت 8.20دقیقه از شبکه یک پخش می شود.</font></span></p>]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/taheri/7930.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/taheri/7930.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">این را هم ببینید</category>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگ و اندیشه</category>
            
            
            <pubDate>5 &#1662;&#1606;&#1580;&#1588;&#1606;&#1576;&#1607;, 08 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 17:49:01 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>همه بدانند از طرف ملت ایران و از طرف خود به هیچکس باج نخواهیم داد </title>
            <description><![CDATA[<div class="csubtile1" style="PADDING-RIGHT: 5px; PADDING-LEFT: 7px; LINE-HEIGHT: 190%">حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در دیدار هزاران نفر از مردم استان مازندران، از جمله مردم آمل و همچنین علما و مسئولان استان، حوادث تاریخی را درس آموز و عبرت انگیز برای ادامه مسیر آینده ، دانستند و با اشاره به بی اثر بودن طراحی های مختلف سی سال گذشته به دلیل ایمان و حضور هوشمندانه مردم در صحنه تأکید کردند: امروز نیز مهمترین وظیفه آحاد مردم به ویژه جوانان و افراد تأثیرگذار، حضور در صحنه دفاع از انقلاب و نظام اسلامی و اعتماد به مسئولان است، و اصلی ترین وظیفه مسئولان هم تلاش و کار بی وقفه و همه جانبه و تدبیر برای حل مشکلات و سرعت بخشیدن به حرکت رو به جلوی کشور است.<br />
<span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="DISPLAY: inline">&nbsp;</span>رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار که به مناسبت حماسه ششم بهمن مردم آمل در سال 1360 برگزار شد، با اشاره به نقش آفرینی مردم مؤمن و انقلابی آمل در حادثه ششم بهمن افزودند: این موضوع آنقدر اهمیت داشت که امام (ره) آن را در وصیت نامه تاریخی خود ذکر کردند تا فراموش نشود و برای آیندگان بماند.<br />حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر لزوم درس و عبرت گرفتن از حوادث مختلف انقلاب اسلامی بویژه حماسه ششم بهمن مردم آمل، خاطرنشان کردند: تعبیر ظاهری هزار سنگر از شهر آمل به دلیل سنگربندی خیابانها در حادثه ششم بهمن سال 60 است اما تعبیر واقعی آن به معنای سنگر دلها است که با این تعبیر، به عدد هر انسان مؤمن و با انگیزه ای، سنگری در مقابل تهاجم دشمن وجود دارد.<br />ایشان ضمن آسیب شناسی از شکست حرکت برخی ملتها در جهت اهداف و آرمانهای بزرگ تأکید کردند: علت اصلی توقف و شکست حرکت این ملتها، آماده نبودن برای مواجهه با خطرات بود و یکی از درس های حوادث تاریخی، آماده شدن برای خطرات پیش رو و شناخت دقیق آنها است.<br />رهبر انقلاب اسلامی در تحلیل حوادث سی ساله انقلاب اسلامی و چگونگی انحراف برخی جریانها و گروهها و در نهایت ایستادگی آنها در مقابل مردم، افزودند: در اوائل انقلاب برخی افراد و جریانها که مدعی روشنفکری و طرفداری از رأی مردم و خلق بودند و شعار دموکراسی می دادند در مقابل خلقی که نظام اسلامی را با بهای سنگینی برسر کار آورده و به آن رأی داده بودند، ایستادند و با مردم مقابله مسلحانه کردند.<br />حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به ترکیب این جریانها و گروهها که شامل منافقین، افراد کافر، طرفداران غرب، و حتی متظاهرین به دین بودند، خاطرنشان کردند: این جریانها ابتدا با سخنان روشنفکرانه به مبانی امام (ره) و جمهوری اسلامی اعتراض کردند و سپس به تدریج میدان مبارزه فکری و سیاسی را به میدان مبارزه مسلحانه و اغتشاش گری تبدیل و برای مردم و مسئولان در زمان جنگ مزاحمت ایجاد کردند.<br />ایشان با تأکید بر اینکه هویت جمهوری اسلامی ایران همان هویت مردم و عزم و ایمان آنها است، افزودند: در آن زمان با لطف و هدایت الهی، مردم در صحنه حاضر شدند و همه توطئه ها را خنثی کردند. البته این به معنای تمام شدن توطئه ها نبود ولی مهم آن بود که مردم بیدار و در صحنه حاضر بودند و به حرکت خود تا به امروز ادامه دادند.<br />رهبر انقلاب اسلامی همچنین در تحلیل عملکرد جبهه معارضان نظام اسلامی در طول سی سال گذشته خاطرنشان کردند: در این جبهه همواره دو خطای فاحش وجود داشته است، نخست آنکه خود را بالاتر از مردم می دانستند و دوم آنکه به دشمنان ملت دل بسته بودند.<br />حضرت آیت الله خامنه ای در تبیین خطای اول معارضان نظام اسلامی افزودند: نتیجه بالاتر دانستن خود، از مردم، این می شود که اگر مردم در یک حرکت قانونی، اقدام و یا انتخابی کردند، معارضان در مخالفت با اقدام مردم آن را عوام گرایی و مردم را عوام می خوانند.<br />ایشان با اشاره به دل بستن معارضان نظام اسلامی به دشمنان مردم خاطرنشان کردند: در طول سی سال گذشته دولت امریکا و رژیم صهیونیستی و صهیونیستهای دنیا، دشمن ترین دشمنان ملت ایران بوده اند و امروز هم حقاً و انصافاً دشمن ترین دشمنان هستند و دل بستن به این دشمنان خطای بزرگی است.<br />رهبر انقلاب اسلامی افزودند: وقتی دشمن وارد میدان شده است، باید متوجه شویم و اگر خطا و اشتباهی هم انجام دادیم، آن را تصحیح کنیم.<br />حضرت آیت الله خامنه ای بی اثر بودن توطئه های امریکا در سی سال گذشته را بسیار واضح و آشکار دانستند و تأکید کردند: دلیل بی اثر بودن توطئه ها، این است که امروز جمهوری اسلامی ایران دهها برابر قویتر از روزها و سالهای اولیه شده است و به حرکت خود با شتاب و قدرت بیشتر ادامه می دهد.<br />ایشان با اظهار تعجب از عبرت نگرفتن دشمنان ملت ایران، از بی اثر بودن توطئه های قبلی و تلاش برای برنامه های جدید و در عین حال تکراری افزودند: آمریکاییها می گویند 45 میلیون دلار بودجه تصویب کرده اند تا از طریق اینترنت جمهوری اسلامی ایران را شکست دهند که این نشان دهنده اوج درماندگی دشمن است زیرا آنها تاکنون دهها 45 میلیون دلار صرف مقابله با نظام اسلامی از طریق کار دیپلماسی، تحریم، اعزام جاسوس، استخدام مزدور و روشهای دیگر کرده اند ولی به هیچ نتیجه ای نرسیده اند.<br />رهبر انقلاب اسلامی ناتوانی دشمن در فهم واقعیت انقلاب اسلامی و قدرت مردمی آن را از سنت های الهی دانستند و خاطرنشان کردند: دشمنان ملت ایران مدتها طراحی کردند تا بتوانند به بهانه ای در تهران آشوب ایجاد کنند اما نتیجه این طراحی، آیا غیر از بیداری و هوشیاری بیشتر مردم در دفاع از جمهوری اسلامی شد.<br />حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: حوادث اخیر باعث شد تا همه مردم برای حضور بیش از پیش در صحنه دفاع از جمهوری اسلامی، احساس وظیفه کنند.<br />ایشان خاطرنشان کردند: البته در مقاطعی برخی طراحی های دشمن برای وادار کردن نظام اسلامی به باج دادن بوده است اما امام بزرگوار (ره) هیچگاه باج نداد و همه بدانند ما نیز از طرف ملت ایران و از طرف خود به هیچکس باج نخواهیم داد.<br />رهبرانقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه ملت ایران بر حرف حق خود ایستاده است و از آن کوتاه نخواهد آمد، افزودند: ملت ایران می خواهد ملتی مستقل، پویا، حرکت کننده به جلو، عامل به احکام اسلامی، و قدرتمند برای دفاع از حقوق و عقاید خود باشد. آیا این خواسته های بحق، جرم است؟<br />حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: ما براساس دستورات اسلام معتقدیم هرگاه حق و باطل در مقابل یکدیگر قرار گیرند، اگر اصحاب حق، صادقانه در مسیر خواسته حق خود ایستادگی کنند، قطعاً باطل شکست خواهد خورد و تجربه سی سال گذشته نیز همین موضوع را اثبات کرده است.<br />ایشان در تشریح وظایف مردم و مسئولان در شرایط فعلی خاطرنشان کردند: مهمترین وظیفه آحاد مردم و مسئولان به ویژه جوانان و افرادی که سخن آنان در میان مردم تأثیرگذار است، حفظ احساس مسئولیتِ حضور در صحنه است.<br />رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: امروز هیچکس نباید بگوید من تکلیف و مسئولیتی ندارم بلکه همه باید در دفاع از نظام جمهوری اسلامی که دفاع از اسلام، حقوق مردم و عزت کشور است، احساس مسئولیت کنند.<br />حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: مردم همواره این احساس مسئولیت را به اثبات رسانده اند که نمونه واضح آن راهپیمایی نهم دی بود و در 22 بهمن نیز مردم حضور، آمادگی و سرزندگی خود را همچون گذشته نشان خواهند داد.<br />ایشان وظیفه مسئولان کشور را نیز کار و تلاشِ همراه با تدبیر برای حل مشکلات دانستند و خاطرنشان کردند: مسئولان قوای سه گانه و همه مسئولان باید کار برای مردم و تدبیر در امور را وظیفه خود بدانند و لحظه ای از آن غفلت نکنند.<br />رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: نباید حرکت رو به جلوی کشور لحظه ای کُند شود بلکه باید با سرعت بیشتر و همه جانبه تر ادامه یابد.<br />حضرت آیت الله خامنه ای همچنین وظیفه آحاد مردم در قبال مسئولین را، اعتماد به آنها و پشتیبانی از مسئولان برشمردند و خاطرنشان کردند: یکی از هدفهای دشمن، بی اعتماد کردن مردم به مسئولان است و همه باید در این خصوص هوشیار باشند.<br />ایشان افزودند: البته پشتیبانی از مسئولان به معنای تذکر ندادن و یا پرهیز از انتقاد بجا و صحیح، نیست اما این تذکر و یا انتقادِ لازم باید همانند تذکر دو همسنگر به یکدیگر باشد و نه بصورت مقابله و رودرویی.<br />رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: قرائن فراوان نشان می دهد که دست قدرت الهی پشتیبان این ملت است و خداوند متعال با فضل و عنایت خود، و دعای مستجاب حضرت ولی عصر(عج) این ملت را به هدفهای بلند خواهد رسانید و دشمن را در مقابل این ملت بزرگ ذلیل و خاکسار خواهد کرد.<br />حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود در تجلیل از افتخارات و رشادتهای مردم مؤمن مازندران بویژه مردم آمل خاطرنشان کردند: چهره آمل در عرصه های مختلف از جمله عرصه مجاهدت فی سبیل الله و وادی علم، فقاهت، معرفت و عرفان چهره درخشانی است و امروز نیز بزرگان روحانی آملی از افتخارات حوزه های علمیه و از ذخائر با ارزش روحانی کشور هستند. <br />در ابتدای این دیدار آیت الله طبرسی نماینده ولی فقیه در استان مازندران و امام جمعه ساری، در سخنانی ضمن اشاره به سوابق تاریخی و ارادت ویژه مردم مازندران به اهل بیت علیهم السلام و جانفشانی مردم این منطقه در صحنه های مختلف دفاع از انقلاب اسلامی از جمله&nbsp; حماسه ششم بهمن آمل و دوران دفاع مقدس تأکید کرد: مردم مازندران همواره آماده دفاع از آرمانهای امام (ره) و ارزشهای انقلاب، و گوش به فرمان رهبر انقلاب اسلامی هستند.<br /></div>]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/admin/7915.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/admin/7915.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برجسته</category>
            
            
            <pubDate>3 &#1587;&#1607; &#1588;&#1606;&#1576;&#1607;, 06 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 21:41:49 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>مقاومت در برابر مصرف دارو</title>
            <description><![CDATA[مصرف دارو هميشه يک تجربه مطبوع نيست، اما ضروري است. بسياري از والدين با مشاهده رفتار دفاعي کودکان در برابر دارو (پرت کردن قرص ها، بستن دهان، جيغ کشيدن و ...) غمگين و هراسان مي شوند. ناراحتي آنها کاملاً طبيعي است. تحمل اين رفتارها براي يک انسان آگاه بسيار مشکل است. براي اجتناب از جنگ و دعوا و ايجاد يک تصور صحيح از درمان داروئي، به توصيه هاي ما عمل کنيد. <br />براي دارو دادن به فرزند کوچک خود از او عذر خواهي نکيند و نگذاريد فکر کند که به نظر شما دارو بدمزه است. درست مانند آنکه يکي از اعمال عادي و ضروري روزانه را انجام مي دهيد، مثبت باشيد. <br />رفتاري جدي داشته باشيد، به طوري که عدم همکاري کودک به هيچ وجه به ذهنتان خطور نکند. وقتي ناچاريد براي درمان به کودک دارو بدهيد، طوري رفتار کنيد که احساس کند حق انتخاب دارد و مشکل مهمي پيش نيامده است. <br />خود را سرزنش نکنيد. به کودک نگوئيد که به خاطر دادن دارويي بدمزه به او متأسف هستيد و همچنين، در صورت مقاومت در برابر مصرف دارو کودک را تهديد نکنيد که اين موضوع را به اطلاع پزشکش مي رسانيد. از يک روش جمعي استفاده کنيد، به او بگوئيد که شما و پزشک خواهان درمان و بهبودي او هستيد و به همين علت، او مجبور است که دارو مصرف کند. <br />راههاي زيادي براي آسانتر کردن مصرف دارو بدون از بين رفتن اثر آن وجود دارد. داروها به شکل گوناگون: قرص، شربت يا قرص هاي جويدني موجودند و شما مي توانيد نوعي را انتخاب کنيد که مصرف آن براي کودکتان آسانتر باشد. <br />توصيه اکيد ما اين است که هميشه هنگام تجويز داروها با پزشک صحبت کنيد و از او بخواهيد، بهترين راه را به شما توصيه کند. <br />در صورت موافقت پزشک يا داروساز، دارو را با چيزي که کودک دوست دارد، مخلوط کنيد. مثلاً مي توانيد يک داروي مايع را با قدري شير يا آب ميوه مخلوط کنيد. <br />دارو را داخل يک فنجان يا شيشه نريزيد؛ زيرا اگر کودک همه آن را نخورد، مقدار صحيح دارو را دريافت نخواهد کرد. مي توانيد، يک قرص را خرد کنيد و با يک قاشق فالوده سيب، مربا يا آب پرتقال مخلوط کنيد. هيچگاه، دارو را به عنوان آب نبات به کودک ندهيد. <br />روش هاي گوناگون را بيازماييد. در مورد قاشق هاي مخصوصي که مي تواند به شما در دادن دارو به کودک کمک کنند، با پزشک مشورت کنيد. بکوشيد، با يک قطره چکان يا سرنگ بدون سوزن، داروي مايع را در دهان اطفال بريزيد. <br />از روش هاي ويژه استفاده کنيد. قطره هاي چشمي و گوشي در ميان ساير داروها احتياج به استفاده از روش هاي خاصي دارند. از روش زير که يک چشم پزشک به من آموخته است، استفاده کنيد: کودک را بخوابانيد و چشمانش را ببنديد. چند قطره از دارو را در گوشه داخلي چشمي که بسته است، بچکانيد. هنگامي که کودک چشمانش را باز مي کند، قطرات دارو به قرنيه مي رسند. يک کودک شش يا هفت ساله مي تواند خودش از اين روش استفاده کند. <br />در صورت نياز به استفاده از قطره گوش، در حال چکاندن دارو توجه کودک را به تماشاي تلويزيون يا داستاني که برايش تعريف مي کنيد، جلب کنيد. <br />حتي يک کودک خردسال نيز بيماري را احساس مي کند. در مورد ميکروب ها و داروها که جنگجويان کوچک و شجاعي براي مبارزه با آن ها هستند، با کودک صحبت کنيد. به او بفهمانيد که مصرف دارو همين حالا ضروري است. او را از طول زمان درمان هم آگاه کنيد. <br />پايدار باشيد! عمل خود را توضيح دهيد و سپس بدون عذرخواهي يا همدردي بيش از حد، دارو را به او بخورانيد. در صورت امکان بهتر است همراه با دارو يک ليوان آب ميوه نيز به کودک بدهيد. <br />براي مصرف دارو يک دوره زماني تعيين کنيد. با استفاده از تقويم، شمارش معکوس را آغاز کنيد. تعداد روزهايي که بايد دارو مصرف کند را علامت بزنيد و هر بار که دارو مي خوريد، يک ستاره مي گيرد. <br />از يک علامت دهنده استفاده کنيد. مثل تايمر ساعت که زمان مصرف دارو زنگ مي زند. <br />کودک را در آغاز به خاطر مصرف دارو و سپس به خاطر خودش اخلاقي در دريافت آن تشويق کنيد. کودک بزرگتري که خودش دارو را مصرف مي کند، بايد رفته رفته احساس خوبي نسبت به اين عمل پيدا کند. <br />&nbsp;]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/miri/7902.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/miri/7902.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دانستنیها</category>
            
            
            <pubDate>2 &#1583;&#1608;&#1588;&#1606;&#1576;&#1607;, 05 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 10:52:19 +0330</pubDate>
        </item>
        
        <item>
            <title>اینجا هر کس نظر خود را می دهد!</title>
            <description><![CDATA[<p style="LINE-HEIGHT: normal; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"><span dir="rtl"></span><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang="FA"><span dir="rtl"></span><font color="#000000">"به نظر من..." ، "از دیدگاه من"و...</font></span><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir="ltr"><o:p></o:p></span></p>
<p style="LINE-HEIGHT: normal; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"><font color="#000000"><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang="FA">این عبارات حتما برایتان آشناست، عباراتی که روزانه در ابتدای خیلی از اظهارنظرها و صحبت ها می شنویم و حتی&nbsp; می توان گفت راغب به شنیدنشان هستیم.اینکه گوینده برای مابقی افراد احترام قائل شده و تعمیم ناپذیری حرف هایش را پذیرفته باشد</span><span dir="ltr"></span><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir="ltr"><span dir="ltr"></span>.<o:p></o:p></span></font></p>
<p style="LINE-HEIGHT: normal; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"><font color="#000000"><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang="FA">اما اگر وجود نسبی این عادت زبانی را تا حدی بپذیریم ، نکاتی ناقدانه را نیز در مورد آن باید یادآور شویم.یعنی شکلی از اظهار نظر که در صورت رواج این عبارات باید در انتظار آن بود.اینکه با گذاشتن این چنین مضمون هایی در ابتدای جملات، جواز نظر دهی در هر حوزه و در هر سطحی، برای افراد صادر می گردد</span><span dir="ltr"></span><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir="ltr"><span dir="ltr"></span>.<o:p></o:p></span></font></p>
<p style="LINE-HEIGHT: normal; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"><font color="#000000"><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang="FA">چه بسا بسیاری از نظر دهی ها خارج از حیطه ی تخصص و حتی آگاهی فرد باشد؛ ولی آوردن این عبارت ها در ابتدای آن، به نوعی راه را بر هر گونه نقد و واکاوی نظرات اظهار کننده می بندد.چرا که در ادامه ی آن به راحتی می توان گفت: "این نظر من بود</span><span dir="ltr"></span><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir="ltr"><span dir="ltr"></span>!"<o:p></o:p></span></font></p>
<p style="LINE-HEIGHT: normal; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"><font color="#000000"><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang="FA">اینکه تاچه اندازه مرزهای تفسیر های فردی با اظهار نظرهای بی پایه و حتی خود سرانه ،شفاف است خارج از دایره ی بحث اینجاست. اشکال از جایی شروع می شود که فرد راه هرگونه بحث و نقد و ایرادی را برتراوشات عمومیت بخشیده ی اندیشه ی خود می بندد و حق هر گونه سخنی را با این استدلال که در حوزه ی اختیارشخصی اش&nbsp; سخن گفته است، از مخاطب سلب می کند، در خور بازبینی است. چه آنکه دیگر هیچ گونه مکان، مخاطب و موضوع بحث مراعات نمی شود.آنچه این روزها هم میان دانشجویان، هم اساتید و تا حدی در گفتار عمومی جامعه نیز رایج گردیده است</span><span dir="ltr"></span><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir="ltr"><span dir="ltr"></span>.<o:p></o:p></span></font></p>
<p style="LINE-HEIGHT: normal; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"><font color="#000000"><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang="FA">یکی از عینی ترین مثال های آن را می بایست در در میان صحبت های اساتید مدعو گروه معارف جستجو کرد، وقتی مصرانه در پی علمی کردن مباحث مطروحه<span style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </span>در درس معارف هستند.به قول معروف&nbsp; در پی درست کردن ابرو،چشم را هم ناکار می کنند .آن هم در جمعی که ممکن است به لحاظ مشروعیت دهی مذهبی، اظهارات تمام و کمال این اساتید را در مورد برداشت شخصی شان ؛همان&nbsp; به نظر من...؛ باگوش جان بشنوند. مشکلی که بسیار رایج است</span><span dir="ltr"></span><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir="ltr"><span dir="ltr"></span>.<o:p></o:p></span></font></p>
<p style="LINE-HEIGHT: normal; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"><font color="#000000"><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang="FA">در میان دانشجویان، هم در صحبت ها و بحث های روزمره که در محافل دانشجویی شکل می گیرد می توان این نوع از استفاده ی این مضمون را مشاهده کرد، هم در کلاس های درس.که هنگام اظهار نظر های معدودی که در کلاس ها اجازه ی ارائه می یابند،سریعا بحث با داشتن این چنین عباراتی در ابتدای آن ،مختوم می گردد</span><span dir="ltr"></span><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir="ltr"><span dir="ltr"></span>.<o:p></o:p></span></font></p>
<p style="LINE-HEIGHT: normal; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"><font color="#000000"><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang="FA">یافته ها و دانسته های شخصی هر چند یکی از مهم ترین داده های مشمول نظر دهی وحتی تحقیق در حوزه ی علوم اجتماعی است، اماهیچ گاه نمی توان گفت قابلیت ارائه ی آن درهر موقعیتی وجود دارد. اگرچه رعایت این اصل که نظرات شخصی مان را با این عبارات محدود سازیم ، در جای خود بسیار مقبول است؛ اما نباید فاکتوری برای منتفی کردن نقد پذیری اظهارات مان باشد</span><span dir="ltr"></span><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir="ltr"><span dir="ltr"></span>.<o:p></o:p></span></font></p>
<p style="LINE-HEIGHT: normal; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" dir="rtl" class="MsoNormal"><font color="#000000"><span style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 10pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang="FA">بنابر این باید در کنار این عامل که افراد حق اظهار نظر در حیطه ی اختیار شخصی شان را دارند ،به موقعیتی که در آن گفتگو شکل گرفته نیز توجه شود تا مغلطه ها امکان تشخیص بیابد.در دایره های دوستی یا حتی در مجامع عمومی،آنجایی که مباحث در مورد ویژگی های شخصیتی است، ویا نهایتا آنجا که فرد آگاهی مکفی از مباث مطروحه دارد می توان تا حدی اجازه ی اظهار نظر صریح&nbsp; را به خود داد. ولی آنچه عملا رخ می دهد این است که تقلیل گرایی ها و اظهار نظر های نا آگاهانه در عرصه ی عمومی، با این قبیل عبارات مطرح می شود و نهایتا هم حق هیچ گونه ؛إن قُلتی؛ را به مخاطبین نمی دهد.</span></font></p>]]></description>
            <link>http://siavashon.ir/salehif/7901.html</link>
            <guid>http://siavashon.ir/salehif/7901.html</guid>
            
                <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فرهنگ و اندیشه</category>
            
            
            <pubDate>2 &#1583;&#1608;&#1588;&#1606;&#1576;&#1607;, 05 &#1576;&#1607;&#1605;&#1606; 1388 08:30:08 +0330</pubDate>
        </item>
        
    </channel>
</rss>
