• مــوضــوعات
  • بایگانی سیاوشون
  • نویسندگان سیاوشون
  • » سیامک عباسپور
    » سردبیر
    » میهمان
    » خاطره آقائیان
    » تورج آقائیان
    » شهرزاد آريانا
    » لادن آرمند
    » آرمان اسدی
    » محمد اسداللهی
    » محمد حسین داوود
    » احسان نیک آئین
    » طاهره اسلامی
    » محمد رضا اسلامی
    » فریبا قربانی
    » سید مهدی حجتی
    » غلامحسین جهانگیر
    » وحید جهانمیری نژاد
    » پيمان جوادي
    » مریم جوادی
    » سارا جوادی
    » سیروس جوکار
    » مجید کریمی
    » امیر حسین کاظمی
    » سولماز کرامتی
    » راضیه خضری
    » کیوان میری
    » پوپه میثاقی
    » محمد علی مختاری
    » رضا متقی
    » احمد نامی
    » سعید نظری
    » علی نظام الملکی
    » مهدی عمرانی
    » سپورا پاک نیت
    » آرش پردانی
    » علی پشوتن
    » رضا رحیم خانلی
    » حسام الدین رهنما
    » حمید روشان
    » حمید روستا
    » فرزاد صدری
    » فاطمه صالحی
    » سید بها الدین شیرازی
    » سید مهدی طاهری
    » رضا طاهری نیا
    » علی تارخ
    » شراره تهرانی
    » سارا ترابي
    » زهرا وهبی
    » مهروش ذاکری
    » فاطمه زارع مهذبیه
    » بابک ضیایی
  • فاطمه صالحی
  • اینجا هر کس نظر خود را می دهد!


    بهمنماه-05-1388

    "به نظر من..." ، "از دیدگاه من"و...

    این عبارات حتما برایتان آشناست، عباراتی که روزانه در ابتدای خیلی از اظهارنظرها و صحبت ها می شنویم و حتی  می توان گفت راغب به شنیدنشان هستیم.اینکه گوینده برای مابقی افراد احترام قائل شده و تعمیم ناپذیری حرف هایش را پذیرفته باشد.

    اما اگر وجود نسبی این عادت زبانی را تا حدی بپذیریم ، نکاتی ناقدانه را نیز در مورد آن باید یادآور شویم.یعنی شکلی از اظهار نظر که در صورت رواج این عبارات باید در انتظار آن بود.اینکه با گذاشتن این چنین مضمون هایی در ابتدای جملات، جواز نظر دهی در هر حوزه و در هر سطحی، برای افراد صادر می گردد.

    چه بسا بسیاری از نظر دهی ها خارج از حیطه ی تخصص و حتی آگاهی فرد باشد؛ ولی آوردن این عبارت ها در ابتدای آن، به نوعی راه را بر هر گونه نقد و واکاوی نظرات اظهار کننده می بندد.چرا که در ادامه ی آن به راحتی می توان گفت: "این نظر من بود!"

    اینکه تاچه اندازه مرزهای تفسیر های فردی با اظهار نظرهای بی پایه و حتی خود سرانه ،شفاف است خارج از دایره ی بحث اینجاست. اشکال از جایی شروع می شود که فرد راه هرگونه بحث و نقد و ایرادی را برتراوشات عمومیت بخشیده ی اندیشه ی خود می بندد و حق هر گونه سخنی را با این استدلال که در حوزه ی اختیارشخصی اش  سخن گفته است، از مخاطب سلب می کند، در خور بازبینی است. چه آنکه دیگر هیچ گونه مکان، مخاطب و موضوع بحث مراعات نمی شود.آنچه این روزها هم میان دانشجویان، هم اساتید و تا حدی در گفتار عمومی جامعه نیز رایج گردیده است.

    یکی از عینی ترین مثال های آن را می بایست در در میان صحبت های اساتید مدعو گروه معارف جستجو کرد، وقتی مصرانه در پی علمی کردن مباحث مطروحه  در درس معارف هستند.به قول معروف  در پی درست کردن ابرو،چشم را هم ناکار می کنند .آن هم در جمعی که ممکن است به لحاظ مشروعیت دهی مذهبی، اظهارات تمام و کمال این اساتید را در مورد برداشت شخصی شان ؛همان  به نظر من...؛ باگوش جان بشنوند. مشکلی که بسیار رایج است.

    در میان دانشجویان، هم در صحبت ها و بحث های روزمره که در محافل دانشجویی شکل می گیرد می توان این نوع از استفاده ی این مضمون را مشاهده کرد، هم در کلاس های درس.که هنگام اظهار نظر های معدودی که در کلاس ها اجازه ی ارائه می یابند،سریعا بحث با داشتن این چنین عباراتی در ابتدای آن ،مختوم می گردد.

    یافته ها و دانسته های شخصی هر چند یکی از مهم ترین داده های مشمول نظر دهی وحتی تحقیق در حوزه ی علوم اجتماعی است، اماهیچ گاه نمی توان گفت قابلیت ارائه ی آن درهر موقعیتی وجود دارد. اگرچه رعایت این اصل که نظرات شخصی مان را با این عبارات محدود سازیم ، در جای خود بسیار مقبول است؛ اما نباید فاکتوری برای منتفی کردن نقد پذیری اظهارات مان باشد.

    بنابر این باید در کنار این عامل که افراد حق اظهار نظر در حیطه ی اختیار شخصی شان را دارند ،به موقعیتی که در آن گفتگو شکل گرفته نیز توجه شود تا مغلطه ها امکان تشخیص بیابد.در دایره های دوستی یا حتی در مجامع عمومی،آنجایی که مباحث در مورد ویژگی های شخصیتی است، ویا نهایتا آنجا که فرد آگاهی مکفی از مباث مطروحه دارد می توان تا حدی اجازه ی اظهار نظر صریح  را به خود داد. ولی آنچه عملا رخ می دهد این است که تقلیل گرایی ها و اظهار نظر های نا آگاهانه در عرصه ی عمومی، با این قبیل عبارات مطرح می شود و نهایتا هم حق هیچ گونه ؛إن قُلتی؛ را به مخاطبین نمی دهد.

    ديدگاه خود را ارسال کنيد!

    برای این یادداشت 2 دیدگاه ثبت شده است.

    طاهره گفته است :

    این خیلی جالب بود!
    استادی داشتم که خیلی به این مسئله توجه می کرد و همیشه به من می گفت در هر مسئله ای ... حتی اگر نظری شخصی هم داری اما تخصصی نداری نظرت را نده ... این همان مسئله عدم تخصص گرایی در کشور ماست که دکترای ترافیک در مقابل 70 ملیون انسان در مورد مسائل ریز اقتصادی نظر می دهد!!!

    مهرانه گفته است :

    ذهن مغشوش نظرهای مغشوش تولید می کند.
    اینجاست که آدم می ماند میان این همه اغتشاشات!!
    و سرآخر روانی می شود!!!!!!!!!!