• مــوضــوعات
  • بایگانی سیاوشون
  • نویسندگان سیاوشون
  • » سردبیر
    » میهمان
    » خاطره آقائیان
    » تورج آقائیان
    » شهرزاد آريانا
    » لادن آرمند
    » آرمان اسدی
    » محمد اسداللهی
    » محمد حسین داوود
    » احسان نیک آئین
    » طاهره اسلامی
    » محمد رضا اسلامی
    » فریبا قربانی
    » سید مهدی حجتی
    » پيمان جوادي
    » سارا جوادی
    » سیروس جوکار
    » مجید کریمی
    » امیر حسین کاظمی
    » راضیه خضری
    » کیوان میری
    » پوپه میثاقی
    » محمد علی مختاری
    » رضا متقی
    » احمد نامی
    » سعید نظری
    » علی نظام الملکی
    » مهدی عمرانی
    » آرش پردانی
    » علی پشوتن
    » رضا رحیم خانلی
    » حسام الدین رهنما
    » حمید روشان
    » حمید روستا
    » فرزاد صدری
    » سید بها الدین شیرازی
    » سید مهدی طاهری
    » رضا طاهری نیا
    » علی تارخ
    » سارا ترابي
    » زهرا وهبی
    » مهروش ذاکری
    » فاطمه زارع مهذبیه
    » بابک ضیایی
  • فاطمه زارع مهذبیه
  • مضراب مرگ بر رگ های نوازنده


    شهریورماه-31-1388

     استاد پرویز مشکاتیان، موسیقیدان، آهنگساز و نوازندۀ برجستۀ سنتور درروز دوشنبه سی ام شهریوردر سن ٥٤ سالگی در تهران چشم از جهان فروبست. به گزارش خبرگزاری مهر، مرگ این هنرمند بزرگ در اثر ایست قلبی روی داده است.زندگی و فعالیت های حرفه ای پرویز مشکاتیان در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۴ خورشیدی در نیشابور،متولد شد. او کار هنری خود را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

    استاد مشکاتیان، ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد. وی در آزمون موسیقی باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می‌شد، به همراه پشنگ کامکار مشترکاً جایگاه نخست را به دست آورد.

    مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳76 با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجهٔ این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا مرکب خوانی ،دود عود و دستان بود.

     وی در همهٔ این آثار، به عنوان آهنگ‌ساز و نوازندهٔ سنتور (در سِرّ عشق به عنوان نوازندهٔ سه‌تار) همکاری داشت.پرویز مشکاتیان علاوه بر سنتور در نواختن سه تار نیز چیره دست بود و در آلبوم "سرعشق" با سه تار آواز شجریان را همراهی کرده است.او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) دارد.پس از قطع همکاری با محمدرضا شجریان، وی با خوانندگانی چون علی جهاندار، ایرج بسطامی، علیرضا افتخاری، حمیدرضا نوربخش، علی رستمیان و شهرام ناظری همکاری کرد. او همچنین در فستیوال جهانی موسیقی تحت عنوان (روح زمین) در کشور انگلستان شرکت کرد و مقام نخست را بدست آورد. یکی از واپسین کارهای مشکاتیان یک نوار تکنوازی بود که در سال ۱۳۸۴ نواخت و منتشر کرد.

     همچنین وی در روزهای ۶ تا ۹ آذر ۱۳۸۶ به عنوان سرپرست گروه عارف کنسرتی در تهران برگزار کرد که حمیدرضا نوربخش به عنوان خواننده در آن شرکت داشت.مشکاتیان، کتاب‌های فراوانی در زمینهٔ سنتور و موسیقی ایرانی تألیف کرده‌است. جدایی شجریان و مشکاتیان  عده ای معتقدند جدايي شجريان ومشكاتيان به كار هر دو هنرمند ضربه زده است ،اما شجريان دليل اين جدايي را عوض شدن سليقه خود دانسته است.


    5_8310110105_L600.jpg


    اما مشكاتيان  عقیده داشت :يك وقت هست كه شما در يك دهه اي پركارهستيد .انگيزه داريد.برعكس در يك دهه سكوت مي‌كنيد.اين دلايل صرفا شخصي نيست.يك هنرمند كه نمي تواند در يك جامعه زندگي كند و جدا از جامعه باشد.اين بدين معنا نيست كه مي‌گفتند:هنر براي مردم يا به گفته مايكوفسكي «هنر سفارش جامعه است».چون راه مايكوفسكي را خيلي‌ها رفته اند و نامي از آنها نماند.نمي توان گفت كه هنراز جامعه سفارش مي‌گيرد.اما از جامعه آبستن مي‌شود.يعني انگيزه‌ها، موقعيت‌هاي سرايش،بينش و گزينش در فضايي است كه زندگي مي‌كند.براي همين هنر تابعي است از زمان و مكان.

    parviz-meshkatian159.jpg

      مشکاتیان می گفت: اگر من تغيير كرده‌ام، استاد شجريان هم تغيير كرده است.يعني نمي شود گفت كه اين وسط فقط يك نفر تغيير كرده است.يك زمان تغيير آگاهانه است كه شما مي‌توانيد آن تغيير را تحليل كنيد و يك وقت ديگر آن تغييري كه شامل مرور زمان مي‌شود .

    يعني در شما اتفاقات جديد رخ داده است كه نگاه شما عوض شده است.اين مثل اين است كه بگوييم كه چرا در عكس 20 سال پيش اينگونه لباس پوشيده ايم.اگر صادقانه بين دهه‌هاي 50،60 يا 70 اتفاقاتي بين مشكاتيان و شجريان افتاده كه روي كارهايشان تاثيرگذاربوده است بايد آن را در زمينه‌هاي اجتماعي و زمانه اي تحليل كرد.باز هم تاكيد مي‌كنم كه مسائل شخصي در آن زمان كه شما با يك جامعه هنري سروكارداريد،نمي تواند به گونه‌اي جدي و پررنگ باشد كه مولفه‌ها را تغيير دهد و قابل حذف است .

     روحش شاد و یادش جاودان باد

    ديدگاه خود را ارسال کنيد!

    برای این یادداشت 6 دیدگاه ثبت شده است.

    داریوش ماندگاری گفته است :

    با سلام
    ای کاش هنرمندان و نویسندگان و آهنگسازان ما هم می توانستند رسانه ای را برای نشان دادن هنر و نوشته ها و کارهای هنری شان داشته باشند . براستی آقای سیاوشون و نویسندگانش و مردم عادی کوچه و بازار ما متوجه کمبودهائی از این قبیل نیستند ؟ چرا همه ی رسانه ها در دست افراد خاصی است و هنرمندان ما از چنین امکاناتی برخوردار نیستند ؟
    و در پایان درود می فرستیم به روان پاک این ابرهنرمند ، که این بزرگان حداقلهای پیوند ما و فرزندان ما با فرهنگ و زبان مادری مان را ایجاد کرده و اگر اینها نباشند دیر یا زود باید شاهد مرگ و نابودی فرهنگ و تمدن بزرگ ایرانی مان باشیم و مباد آنروز و باید به خود آئیم و ارزش واقعی این فرهنگ و این موسیقی آسمانی را بدانیم و برای فرزندانمان آنرا نگاهداری کنیم .

    innocent گفته است :

    پرواز را به خاطر بسپار پرنده رفتنیست. یادش گرامی. این پرنده هیچ وقت نمی میره یادش برای همیشه توی دلها باقی می ماند

    bijan گفته است :

    آفرين به شما كه ياد هنرمندان را زنده مي داريد و با آگاهي دادن به ديگران نمي گذاريد هنر در غبار بي تفاوتي گم شود .

    بهرام گفته است :

    خدا بیامرزتش.

    س ج گفته است :

    درود و صد درود
    و من هم همچون آقای ماندگاری این را بگویم که ای کاش ... ای کاش مردم ما و بزرگان حوزه ی علم و سیاست و ورزش و دیگر حوزه ها نیز نغمه های زیبای سنتور و زیبائی آهنگهای آهنگساز از دست رفته مان را می فهیمدند و ای کاش روزی برسد که ما نیز اندک ارزشی را به این هنرمندانمان می دادیم.
    ای کاش شعر و ادبیات ایرانی جای از دست رفته خود را در فرهنگ و زبان و رفتارهای اجتماعی ما ایرانیا ن پیدا کند و ای کاش و ای کاش...

    كمال گفته است :

    متاسفانه بهترين سنتور نواز ايران را براحتي از دست داديم و به هيچ وجه آنطور كه شايسته اين مرد بود از وي استفاده نبرديم. بايد گفت كه شوربختانه برخي موارد هم غرور دامانگير بعضي از هنرمندان مي شود و ميان خود و ديگران فاصله مي اندازند.

    ديگر بيداد را نخواهيم شنيد