• مــوضــوعات
  • بایگانی سیاوشون
  • نویسندگان سیاوشون
  • » سردبیر
    » میهمان
    » خاطره آقائیان
    » تورج آقائیان
    » شهرزاد آريانا
    » لادن آرمند
    » آرمان اسدی
    » محمد اسداللهی
    » محمد حسین داوود
    » احسان نیک آئین
    » طاهره اسلامی
    » محمد رضا اسلامی
    » فریبا قربانی
    » سید مهدی حجتی
    » پيمان جوادي
    » سارا جوادی
    » سیروس جوکار
    » مجید کریمی
    » امیر حسین کاظمی
    » راضیه خضری
    » کیوان میری
    » پوپه میثاقی
    » محمد علی مختاری
    » رضا متقی
    » احمد نامی
    » سعید نظری
    » علی نظام الملکی
    » مهدی عمرانی
    » آرش پردانی
    » علی پشوتن
    » رضا رحیم خانلی
    » حسام الدین رهنما
    » حمید روشان
    » حمید روستا
    » فرزاد صدری
    » سید بها الدین شیرازی
    » سید مهدی طاهری
    » رضا طاهری نیا
    » علی تارخ
    » سارا ترابي
    » زهرا وهبی
    » مهروش ذاکری
    » فاطمه زارع مهذبیه
    » بابک ضیایی
  • بابک ضیایی
  • مورد عجيب «مورد عجیب بنجامين باتن»


    مردادماه-03-1388

    آنچه به عنوان ايده‌اي اصلي در پشت «مورد عجيب بنجامين باتن» وجود دارد، بيشتر مناسب يك داستان علمي-تخيلي ست تا يك درام معني‌دار كه قصد انتقال مفهومي را داشته باشد. حقيقت اين است كه ماجراي انساني كه گذر عمر برعكس سايرين بر او اثر مي‌كند، موضوع بيش از يكي دو داستان علمي-تخيلي بوده است-از رمان‌هاي مختلف گرفته تا يكي از اپيزودهاي «سفر ستارگان»/« Star Trek») و داستان خود اين فيلم كه برگرفته از داستان كوتاهي نوشته‌ي اف. اسكات فيتزجرالد است كه در سال 1922 نوشته است-البته بايد اضافه كرد كه هر چند فيلم ايده‌ي اين شخصيت را از داستان فيتزجرالد گرفته است ولي ماجراها در فيلم كاملاً در مسيري متفاوت از آنچه فيتزجرالد نگاشته بوده، پيش مي‌رود. فيلم ديويد فينچر ماهيت خود را دارد و اگر از چند ايراد كوچك بگذريم، بايد گفت كه فيلمي مجذوب‌كننده و از تاثيرگذارترين‌هاي 2008 است.  
    تئوري آشوب-اين ايده كه ارتعاشات كوچكي در گوشه‌اي از طبيعت مي‌تواند اثراتي موج‌گونه در گوشه‌ي ديگري از كائنات در دوردست‌ها ايجاد كند- در قلب و روح داستان بنجامين باتن جاي گرفته است. تنها جزء تغييرناپذير حيات، تغيير است و اين مسئله‌اي است كه ناگزير اتفاق خواهد افتاد، چه بر اساس قسمت و تقدير (آن‌گونه كه ديزي در فيلم آنرا قضا و قَدَر مي‌خواند)، و چه بر اساس شانس و احتمال. سكانس فوق‌العاده‌اي از فيلم، مثال خوبي است براي اين نكته و اين سكانس بدين صورت است كه يك تصادف اتوموبيل (تصادف ديزي در پاريس) در پي حوادث و وقايع كوچكي روي مي‌دهد كه علي‌الظاهر موقتي، بي‌اهميت، نامربوط و پيش‌پا افتاده‌اند. كافيست يكي از اين حوادث را حذف كنيد و درخواهيد يافت كه هيچكدام از آنچه در ادامه فيلم اتفاق افتاد،‌ پيش نمي‌آمد و در كل اگر تصادف را حذف كنيد، فيلم جور ديگري مي‌شد و پايان ديگري مي‌يافت. زندگي نيز اين‌گونه است. هرگز در نخواهيد يافت آيا كاري كه انجام مي‌دهيد همانند سنگي كه در بركه‌اي انداخته مي‌شود، ناپديد خواهد شد يا امواج حاصل از آن به‌سان يك سونامي به سوي‌تان باز خواهد گشت.  
    هر چند فيلم در قرن بيست و يكم شروع مي‌شود ولي شما را به گردشي در قرن بيستم مي‌برد. شروع فيلم در سال 2005 است در شهر نيواورلئان،‌ زماني‌كه طوفان كاترينا در شرف وقوع است. بانوي هشتاد ساله‌اي بنام ديزي (با نقش‌آفريني كيت بلانشت) در بستر مرگ است و دخترش كارولين (جوليا اورموند) بر بالين اوست. براي گذراندن زمان، ‌كارولين شروع به خواندن دفترچه خاطراتي مي‌كند كه از آن مردي بنام بنجامين باتن (برادپيت) است و زندگي اين مرد به كَرّات با زندگي مادر كارولين تلاقي پيدا كرده و سپس جدا مي‌شود. هر آنجا كه روايت دفترچه خاطرات كامل نيست، ديزي خود دست به كار مي‌شود تا جاي خالي را پر كند.  
    زماني‌كه بنجامين در 1918 زاده مي‌شود، در عمل يك پيرمرد است (در حقيقت جثه‌ي يك نوزاد با تمام مشكلات و معايب يك پيرمرد). مادر بنجامين در اثر زايمان از بين مي‌رود و توماس باتن (جيمز فلمينگ) كه پس از شوك مرگ همسرش، تواني براي نگهداري اين نوزاد كريه‌المنظر در خود نمي‌بيند، او را در خيابان بر سر راه مي‌گذارد. بنجامين را بانويي سياه‌پوست بنام كوئيني (تاراجي پي هنسن) پيدا مي‌كند، نام بنجامين را بر او مي‌گذارد و او را بزرگ مي‌كند. بنجامين در پنج شش سالگي بيشتر شبيه پيرمردي هشتاد ساله است با پشتي خميده كه به سختي مي‌تواند راه برود. با گذر هر سال جوان و جوان‌تر مي‌شود. اولين بار در سيزده سالگي خودش دختري 7 ساله را بنام ديزي مي‌بيند، با او دوست مي‌شود و براي او اعتراف مي‌كند كه بر خلاف آنچه از ظاهرش عيان است، پير نيست و در حقيقت مثل خود ديزي، او نيز كودك است. هر چند اين دو روزي عاشق و معشوق مي‌شوند ولي ده‌ها سال طول مي‌كشد تا اين دو به يكديگر برسند.  
    اگر مي‌بينيد كه فيلم شباهت‌هاي زيادي به «فارست گامپ» دارد، ‌اصلاً‌جاي تعجب نيست،‌ چرا كه اريك راث نويسنده‌ي هر دو فيلمنامه است. بنجامين نيز مانند فارست فردي جداافتاده از جامعه است و مانند آنچه بر فارست مي‌گذرد، حوادث مهم تاريخي در طول فيلم در كنار زندگي بنجامين به وقوع مي‌پيوندند. البته روي تاريك فيلم حاصل از حضور پررنگ ديويد فينچر انكارناپذير است. حيات بنجامين مانند فارست يك زندگي جادوئي لذت‌بخش نيست كه با وجود تمام پستي بلندي‌هايش آنرا به جعبه‌ي شكلات تشبيه كند يا جِني را در آن سوي رنگين‌كمانش ببيند. پايان‌بندی فيلم گرچه اندكي عجولانه است ولي بار غمگينانه دارد و بسياري اين فيلم را نسخه‌ي پخته‌تر و واقع‌گرايانه‌تر و جدي‌تري از «فارست گامپ» مي‌يابند. به چشم من اين تفاوت بيشتر ناشي از قلم چارلي كافمن است، كسي كه از بازي كردن با مفهوم زمان و عُرف لذت مي‌برد، همانطور كه راث و فنيچر نيز در اين مسئله همانند اويند.

    2.jpg  
    فيلم بر اساس سه قسمت اصلي بنا شده است: قسمت اول كودكي بنجامين است، جائي‌كه ظاهر نحيف فيزيكي او دركنار طراوت ذهن او قرار مي‌گيرد. براي كسي با اين همه معلوليت، او بخوبي از پس مشكلاتش بر مي‌آيد كه البته تا حد زيادي آنرا مديون مادر مهربانش است. قسمت دوم قبل،‌ حين و پس از جنگ جهاني دوم است. همين جاست كه او وارد رابطه‌ي عاشقانه‌اي با يك زن ميانسال انگليسي (تيلدا سونيتون) در روسيه مي‌شود، بر عرشه‌ي يك قايق باركش ملواني مي‌كند و در نهايت بسيار سرحال‌تر از آن وضعي كه خانه را ترك كرده بود، به خانه باز مي‌گردد. 
    در نهايت سومين قسمت اين پازل در سال‌هاي طلائي آخر عمر بنجامين سر جاي خود قرار مي‌گيرد، زماني‌كه او چيزهائي در مورد از خود گذشتن و دوباره تعريف كردن معني حيات و سعادت را فرا مي‌گيرد.  
    در بيشتر طول فيلم بازی بازيگران در اوج است. از نقش‌هاي مكمل گرفته مثل تيلدا سونيتون، ژرارد هريس (در نقش كاپيتان قايق باركش) و جوليا اورموند (كه از حداقل زماني كه در اختيار دارد بيشترين استفاده را مي‌كند) تا نقش اصلي يعني كيت بلانشت كه روح خود را در ديزي مي‌دمد. 


    3.jpg

    در عين حال برادپيت به شكل مرزي زير حد قابل قبول است. ايفاي نقش او هر چند با قوام و فرم‌يافته است ولي آن عنصر اضافي و خاصي كه بايد داشته باشد تا زيبايي را به يك نقش اضافه كند، كم دارد. آنجا كه بنجامين كودكي پير ظاهر است، برادپيت بجاي اينكه نقش كودكي را در قالب يك پيرمرد بازي كند،‌ عملاً‌ نقش يك پيرمرد را بازي مي‌كند. نيز آنجا كه بدنش جوان مي‌شود، پيت نقش يك جوان پرشور را بازي مي‌كند تا يك روح خسته. اين ظرافت‌هاي گمشده است كه باعث شده كاراكتر بنجامين به نحو احسن به تصوير كشيده نشود. بيننده‌ي اين فيلم ناخودآگاه در يكي از اين دو سمت قرار مي‌گيرد: يا شرايط بنجامين را مي‌پذيرد يا نمي‌پذيرد. فيلمنامه سعي مي‌كند مختصري پيش‌زمينه براي توجيه شرايط بنجامين ارائه دهد ولي اين تلاش،‌ متقاعدكننده نيست. در نتيجه در مورد داستان فيلم بايد به زبان خودش صحبت كرد، يك داستان خيالي چرا كه در غير اينصورت نمي‌توان فيلم را پذيرفت. 
    يكي از نقاط قوت فيلم دقت آن در جزئيات دوره‌هاي زماني فيلم است. دوران ركود اقتصادي بزرگ امريكا، جنگ جهاني دوم، دوران جنگ سرد و در كنار اين رسيدگي به جزئيات، استفاده از جلوه‌هاي ويژه براي افزايش لذت تجربي بصري فيلم البته آن‌گونه كه آن قدر شلوغ و پرحاشيه نشود كه حواس بيننده را از طرح اصلي داستان منحرف كند در واقع لذت تماشاي «مورد عجيب بنجامين باتن» مانند لذت تماشاي يك فيلم پرفروش و سرگرم‌كننده‌ي فصل تابستان است با اين تفاوت كه در كنار بعد صنعتي فيلم، داستاني پرمحتوا وجود دارد تا بتوانيد با آن همراه شويد و از اين تصاوير زيبا در كنار جوي غني بهره‌مند شويد. وارونه عمر كردن بنجامين تنها فيلتريست كه از طريق آن درك متفاوتي از زندگي و مفهوم حيات در اختيار شما قرار مي‌گيرد و با نگاه كردن از مجراي اين شيشه‌ي مات، درك بهتري از طبيعت بشر به شما ارائه مي‌شود. 


    4.jpgدر كل مي‌توان گفت اكثر تماشاگران از فيلم لذت مي‌برند، با آن سرگرم مي‌شوند، تحت تاثير قرار مي‌گيرند و حتي ممكن است نگرش آنها به برخي مسايل عوض شود. منشاء نبوغ از فتيزجرالد است ولي نبايد فراموش كرد اين فيلم آن چيزي نيست كه 86 سال پيش در قالب داستان كوتاهي نوشته شده بود.

    یادداشت جيمز براردنيلي بر فیلم «مورد عجیب بنجامين باتن»

    ديدگاه خود را ارسال کنيد!

    برای این یادداشت 6 دیدگاه ثبت شده است.

    ساسان گفته است :

    هین فیلم "بنجامین باتن" یک شاهکار مسلمه. هرچقدر هم دربارش بنویسین و مطلب بذارین بازم کممه.

    سیا گفته است :

    بهترین فیلم سال بود. هرچی دربارش کار کنید بازم کمه. در ضمن متن و ترجمه خیلی خوبی هم هست.

    رضا سعادت گفته است :

    به هر حال فینچر فیلم بد نمی سازه.

    جاوید گفته است :

    نقد خیلی خوبی بود. ممنون آقای ضیایی.

    مارشال گفته است :

    عجیب ترین و نامتعارف ترین فیلم تمام این سالیان اخبر. همینطور که فیلم سینه چاکان و عاشقان بسیاری داره مخالف هم کم نداره.

    نرگس گفته است :

    مطلب بسیار جالبی درباره یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینما بود. ممنون.